۱. در پیاده رو حاشیه حقانی داشتیم میرفتیم به سمت مترو، گرم صحبت بودم با همکارم، یک دفعه از داخل یک تو رفتگی خونه کنار پل هوایی، یک دختربچه کوچولو، پرید بیرون و پغی کرد.
یک لحظه سکته رو زدم. واقعا فریز شدم از ترس.
سعی کردم به ترس خودم که حالا دیگه فهمیده بودم چی شده، فائق بیام
@hamidkhansarii@NimaAminy_ نمیدونم در حوزه اختیارات شما و مجموعه شما هست یا نه؟ ولی اگر قوانین و مجازات های تخلفات، به قدر کافی سنگین و رنگین بود، به نظرم با تعداد کمی برخورد، بقیه ماستها رو کیسه میکردند.
از دور نشستهام و تصوری دارم، هر توضیحی بفرمایید، مزید امتنان است.
@NimaNamdari2 اولین گام در اصلاح رفتاری در مراکز درمانی، پذیرش این هست که، پزشک، در جای خود محترم، اما به اندازهای که باید.
احترام و جایگاه بیش از حد، هم فرعون درون آدمها را بیدار میکند، هم امکان رفتار انسانی و سالم رو از بین میبرد.
حالا اینها فارغ از توان مدیریتی مدیر پزشک هست.
@Merkousha یواش لباس رو در میاوردیم، میذاشتیم زیر لامپ، خنکی ملحفه، بیدارش میکرد ی اذیتش میکرد، در حد همون چند ثانیه هم مهمه که خوابش بهم نخوره. خصوصا که به ما گفته بودن روزی ۸ ساعت خورد خورد در معرض نور باید باشه. بزرگوار اما هی بیدار میشد. اختلاف دما، یکی از تریگرها بود.
@Merkousha اگر دکتر لامپ تجویز کرد، قبل از بچه رو لخت بخوابونید زیر لامپ، دمای ملحفه سفیدی که زیر لامپ هست رو به دمای بدن بچه نزدیک کنید، خصوصا که توصیه میکنند دمای محیط حدود ۲۶ باشه.
شیر میدادیم، بادگلو میزد، خوابش میرفت،