این جمله امید و نور شبهای تاریکمه:
"هرگز تردید نکن که یک گروه کوچک از شهروندان متفکر و متعهد میتوانند جهان را تغییر دهند؛
زیرا در واقع، تنها راه تغییر همیشه همین بوده است."
مارگارت مید
دارم کافکا در کرانه ترجمه مهدی غبرائی رو میخونم و اومدم بنویسم چه مترجم کسشریه، گفتم شاید اسمش رو سرچ کنه ناراحت شه؛ پس مینویسم چه مترجم ضعیفیه. حتی اسم اشیا رو درست بلد نیست. مثلاً جلیقه ورزشی رو نوشته نوعی ژاکت بدون آستین ورزشی.
همیشه پشمام میریخت از این مدل داستانها ولی الان دارم فکر میکنم خواهری هم یه رابطهایه که برای ساختنش زحمت میکشی و به صرف تولد تو یه خانواده ایجاد نمیشه.
یه هم اتاقی داشتم که تو رابطه بود، برای خواهر بزرگترش خواستگاری از فامیل دور اومد، پولدار و صاحب منصب! خواهرش داشت جواب مثبت میداد که این خیلی سریع رابطه خودشو بهم زد رفت خواستگار خواهره رو برداشت برد بیرون و مال خود کرد بعدم با رضایت ناقص نیمی از خانواده ازدواج کرد/
@_MHMMHM آخه هرچقدر هم متمدن باشن، طلاق تجربه تلخ و سختیه. آدما عموماً به عنوان یه شکست سنگین شخصی و اجتماعی باهاش مواجه میشن و اون حس بد به منم منتقل میشه. جدای از پرونده خودت، باقی فضای دادگاه خانواده هم بسیار مزخرف و ناراحتکنندهست.
دوست قشنگ وباسوادم
ده سال خودشوعنتر یه الدنگ کرده، به امید اینکه خودشو جمع و جور کنه آدم بشه بتونن برن سر زندگیشون
پسره جا میزنه میگه نمیتونم و دیگه قصد ازدواج ندارم، شرایطشو ندارم اصلا،
الان همین پسر، تو بیوش حلقه و قلب گذاشته، با همون شعری که دوستم بهش گفته بود بعد ازدواج بذار
قناری که اکسها و اکسکراشهاش رو نشونم میده، حسادت قدیمی به دخترای فنی توم میاد بالا که با سی درصد جذابیت دخترای انسانی، چند برابر اونا طرفدار داشتن. سازوکار مقدس عرضه و تقاضا.
دیدین بعضی مردای بامزه وقتی زنشون بارداره میگن "ما حاملهایم"؟ امروز قناری به این نتیجه رسیده که "ما پریودیم".
نه دورت بگردم. من پریودم و دهن منه که سرویس شده.
برخورد درست با آدم سمّی که پشت سر همه حرف میزنه و همه رو مسخره میکنه این نیست که بقیه پشت سرش حرف بزنن و مسخرهش کنن. اینه که جلو روش بگن انقدر راجع به همتیمیهامون زر نزن که متأسفانه اکثر انسانها به عنوان عضو گروه یا اکیپ از این کار پرهیز دارن.