بیش از ۷۰ روز است که میلیونها نفر در ایران درگیر قطعی اینترنتی هستند که تقریباً تمام ابعاد زندگی روزمره را تحت تأثیر قرار داده است.
در همین مدت، میلیونها گوشی، کامپیوتر و سرور از دریافت بهروزرسانیهای حیاتی امنیتی محروم ماندهاند و خطر حملات سایبری و نفوذ بهشدت افزایش یافته است.
اینترنت دیگر فقط سرگرمی یا ابزار تفریح نیست.
اینترنت یعنی آموزش، درمان، دسترسی، کار، ارتباط، امنیت و بقا.
دسترسی به اینترنت یک «امتیاز» نیست؛ بخشی از زندگی انسانی در جهان امروز است.
اکثر این روایتها را حساب @offlineiran گردآوری کرده است.
برندگان پولیتزر ٢٠٢۶
-واشنگتنپست برای گزارهایش درباره سیاستهای مهاجرتی ترامپ
-نیویورکتایمز برای گزارش از مسئله تضاد منافع در دولت ترامپ
-دو روزنامهنگار رویترز برای شرکت متا
-شیکاگو تریبون برای گزارش از عملکرد ماموران اداره مهاجرت آمریکا
-ساحر الغره برای عکسهایش از وضعیت انسانی غزه
فهرست کامل را در میدپوینت ببینید👇🏼
https://t.co/eIdJJ36BZh
بررسی میدپوینت از وضعیت روزنامهنگاران در سال ۱۴۰۴ نشان میدهد که کنترل رسانه در ایران فقط به سانسور محتوا محدود نمانده است.
این گزارش نشان میدهد که چگونه «دسترسی» به اطلاعات از اینترنت تا سیمکارت به ابزار اصلی مدیریت روایت تبدیل شد.
با تحلیل بیش از ۳۰۰ خبر، تصویری روشن از یک سیستم چندلایه به دست آمده:
از فشارهای قضایی و امنیتی
تا قطع اینترنت و اختلال هدفمند در ارتباطات
در مقابل، بسیاری از تولیدکنندگان محتوا در سیستمی کار میکنند که بر اساس «توجه» عمل میکند. در این فضا، سرعت مهم است، واکنش مهم است، و دیده شدن مهم است. نتیجه؟ محتوایی که احساسیتر، سادهتر، و گاهی اغراقشدهتر است، شانس بیشتری برای پخش شدن دارد.
مشکل اینجاست که از بیرون، این دو شبیه به هم دیده میشوند.
و وقتی مرز بین خبر، تحلیل، و نظر از بین میرود، تشخیص اینکه چه چیزی قابل اعتماد است، سختتر میشود.
در چنین فضایی، یک تغییر مهم اتفاق افتاده:
«دیده شدن» کمکم جای «درست بودن» را گرفته است.
اما این به این معنی نیست که روزنامهنگاری از بین رفته
بلکه به این معنی است که پیدا کردن آن، به دقت بیشتری نیاز دارد.
همه میتوانند محتوا تولید کنند اما همه خبرنگار نیستند.
در دنیای امروز، فاصله بین «خبر» و «محتوا» کمتر از همیشه شده. یک ویدئو، یک پست، یا یک رشته استوری میتواند ظاهری کاملاً حرفهای داشته باشد و شبیه یک گزارش خبری به نظر برسد. اما آنچه پشت این محتواست، همیشه یکسان نیست.
روزنامهنگاری فقط انتشار نیست بلکه یک فرآیند است.
از پیدا کردن منبع، بررسی اطلاعات، مقایسه روایتها، تا تأیید نهایی قبل از انتشار. این فرآیند زمان میبرد، و گاهی نتیجهاش چیزی نیست که سریع همهگیر شود اما هدفش نزدیک شدن به حقیقت است.
الگوریتمها به رفتار شما نگاه میکنند:
روی چه چیزی مکث میکنید، چه چیزی را لایک میکنید، چه ویدئویی را تا آخر میبینید.
بعد بر اساس همین رفتار، حدس میزنند چه چیزی بیشتر توجه شما را جلب میکند و همان را بیشتر به شما نشان میدهند.
اینجاست که مسئله مهم میشود.
محتوایی که خشم، ترس یا هیجان ایجاد کند، معمولاً واکنش بیشتری میگیرد.
و چون واکنش بیشتر یعنی «موفقیت» در منطق الگوریتم، این نوع محتوا بیشتر پخش میشود.
در شرایط جنگ یا بحران، این چرخه میتواند خطرناکتر شود.
روایتهای تند، سادهسازیشده و احساسی سریعتر دیده میشوند،
در حالی که تحلیلهای دقیق و پیچیده، کمتر فرصت دیده شدن پیدا میکنند.
بهمرور، هر کاربر وارد یک فضای محدود میشود،
جایی که بیشتر چیزهایی را میبیند که با باورهایش همخوانی دارند.
این همان چیزی است که به آن «حباب اطلاعاتی» میگویند.
در چنین فضایی، فاصله گرفتن از واقعیت آسانتر از همیشه است.
چون آنچه میبینید، نه لزوماً کل واقعیت،
بلکه بخشی از آن است که برای شما «انتخاب» شده است.
قبل از اینکه واکنش نشان دهید، مکث کنید.
قبل از اینکه چیزی را به اشتراک بگذارید، فکر کنید.
چون در نهایت، شما فقط مصرفکننده محتوا نیستید
بخشی از سیستمی هستید که تعیین میکند چه چیزی دیده شود.
آنچه در شبکههای اجتماعی میبینید، تصادفی نیست
پشت هر پست، هر ویدئو، و هر خبری که در فید شما ظاهر میشود، یک سیستم پنهان در حال تصمیمگیری است: الگوریتمها. این سیستمها طراحی شدهاند تا شما را بیشتر درگیر نگه دارند، نه لزوماً برای اینکه دقیقترین یا کاملترین تصویر از واقعیت را به شما نشان دهند.
زنی که در این تصویر میبینید، واقعی نیست؛ او با استفاده از هوش مصنوعی ساخته شده است. «هوش مصنوعی مولد برای خیر» نام پروژهای است که در آن آواتارهای ساختهشده با هوش مصنوعی، نقش قربانیان خشونت جنسی مرتبط با جنگ را ایفا میکنند. در بخشی از این ابتکار اسرائیلی، این آواتارها روایتهایی از تجربههایی را ارائه میدهند که سازندگانش میگویند واقعی است.
آنها میگویند تمامی شهادتهای مطرحشده بهصورت اخلاقی و با رضایت آگاهانه جمعآوری شدهاند. با این حال، چهرهها و تصاویر افراد واقعی نیست و بهطور کامل توسط هوش مصنوعی تولید شدهاند.
امروز، هوش مصنوعی میتواند تصاویر و ویدئوهایی خلق کند که تشخیص آنها از واقعیت بسیار دشوار است. به این نوع محتوا «جعل عمیق» یا دیپفیک گفته میشود. با استفاده از این فناوری، میتوان ویدئوهایی ساخت که در آنها رهبران سیاسی کارهایی انجام میدهند یا سخنانی میگویند که هرگز در واقعیت رخ نداده است.
گاهی یک ویدئوی جعلی کوتاه میتواند ظرف چند دقیقه میلیونها بار دیده شود. در میان این حجم از مخاطب، چند نفر زمان، دقت یا مهارت لازم برای راستیآزمایی آن را دارند؟ چنین ویدئوهایی پیش از آنکه فرصتی برای بررسی صحتشان فراهم شود، بهسرعت فراگیر میشوند. حتی اگر بعدها تکذیب شوند، اثر اولیهشان باقی میماند.
اما مسئله فقط جعل کامل نیست. گاهی یک ویدئوی واقعی، با حذف بخشهایی از آن، جابهجایی صحنهها یا قرار گرفتن در زمینهای متفاوت، معنایی کاملاً جدید پیدا میکند. در این موارد، ما با «واقعیتی دستکاریشده» روبهرو هستیم، نه صرفاً یک دروغ کامل.
در عصر هوش مصنوعی، «دیدن» دیگر بهتنهایی کافی نیست. باید پرسید: این ویدئو از کجا آمده؟ نسخه کامل آن کجاست؟ و آیا منابع معتبر آن را تأیید کردهاند؟
فروپاشی مفهوم مرجعیت در رسانه
تا چند دهه پیش، جریان خبر نسبتاً روشن بود. تعداد محدودی رسانه، خبرنگارانی با چارچوبهای حرفهای، و مسیری مشخص برای انتشار اطلاعات. آن سیستم بینقص نبود، اما مخاطب میدانست خبر از کجا میآید و چه کسی مسئول آن است. امروز این معادله کاملا تغییر کرده.
فروپاشی مفهوم مرجعیت در رسانه
تا چند دهه پیش، جریان خبر نسبتاً روشن بود. تعداد محدودی رسانه، خبرنگارانی با چارچوبهای حرفهای، و مسیری مشخص برای انتشار اطلاعات. اگرچه آن سیستم هم بینقص نبود، اما مخاطب میدانست خبر از کجا میآید و چه کسی مسئول آن است.
امروز این معادله کاملا تغییر کرده است. صاحب هر گوشی هوشمند به شکل بالقوه به یک رسانه تبدیل شده. هر کاربر میتواند خبر منتشر کند، تحلیل بنویسد، و روایت خودش را از یک اتفاق بسازد بدون عبور از فیلترهای حرفهای. در کنار آن، دولتها، گروههای سیاسی، و شبکههای سازمانیافته هم بهصورت مستقیم وارد فضای روایتسازی شدهاند.
اما شاید مهمترین تغییر، نقش الگوریتمهاست. آنچه ما میبینیم، لزوما مهمترین یا دقیقترین اطلاعات نیست بلکه محتوایی است که بیشتر توجه ما را جلب میکند. خشم، ترس، هیجان؛ اینها سوخت اصلی دیده شدن هستند.
نتیجه چیست؟
انبوهی از روایتهای متضاد، مرزهای مبهم میان خبر و نظر،
و احساسی مداوم از تردید.
در چنین فضایی، «دیده شدن» بهتدریج جای «درست بودن» را گرفته است.
و این همان نقطهای است که کار روزنامهنگاری واقعی اهمیت بیشتری پیدا میکند اما در عین حال، تشخیص آن سختتر از همیشه شده است.
اگر فکر میکنید جنگ فقط در میدان اتفاق میافتد، تصویر کاملی از آن ندارید.
امروز، جنگها در سه جبهه همزمان جریان دارند: میدان نظامی، خیابان، و فضای آنلاین. آنچه در خیابان دیده میشود؛ از تجمعها تا شعارها فقط نمایش قدرت نیست بلکه بخشی از یک روایت بزرگتر است. همان روایت، چند دقیقه بعد وارد شبکههای اجتماعی میشود، بازنشر میشود، تفسیر میشود، و به شکلی تازه به میلیونها مخاطب میرسد.
در این مسیر، واقعیت ثابت نمیماند. هر بار که یک تصویر یا خبر منتشر میشود، میتواند با حذف جزئیات، اضافه شدن تفسیر، یا قرار گرفتن در کنار محتوایی که معنای آن را عوض میکند، تغییر کند. الگوریتمها هم این روند را تشدید میکنند: آنچه بیشتر دیده میشود، لزوما دقیقتر نیست، بلکه احساسیتر و واکنشبرانگیزتر است.
به همین دلیل، جنگ امروز فقط بر سر «اتفاقات» نیست بلکه بر سر «تعریف اتفاقات» است. اینکه یک رویداد چگونه روایت شود، چه واژههایی برای آن انتخاب شود، و در چه چارچوبی دیده شود، میتواند برداشت ما از حقیقت را کاملا تغییر دهد.
در چنین فضایی، خبرنگار دیگر فقط گزارشگر نیست؛ او در میان یک جنگ روایتها قرار دارد. و ما، بهعنوان مخاطب، فقط بیننده نیستیم بلکه بخشی از چرخهای هستیم که تعیین میکند کدام روایت دیده شود، تقویت شود، و در نهایت، بهعنوان واقعیت پذیرفته شود.
لگو، اما نه برای سرگرمی…
ویدیوهایی که این روزها با سبک لگویی در شبکههای اجتماعی وایرال شدهاند، در ظاهر ساده و جذاباند اما پشت آنها یک بازی جدی جریان دارد: جنگ روایتها با کمک هوش مصنوعی.
این محتواها با استفاده از تصاویر آشنا و کودکانه، داستانهایی درباره جنگ، قدرت و سیاست میسازند. پیامها سادهاند، احساسیاند و خیلی سریع پخش میشوند، حتی وقتی بخشی از آنها بر پایه اطلاعات نادرست یا تحریفشده است.
نکته مهم اینجاست:
این ویدیوها فقط برای سرگرمی ساخته نشدهاند. آنها برای تأثیرگذاری بر ذهن مخاطب طراحی شدهاند؛ مستقیم، بدون واسطه، و با بیشترین سرعت ممکن.
کارشناسان میگویند این یک شکل جدید از پروپاگانداست؛
جایی که هوش مصنوعی، میمها و شبکههای اجتماعی با هم ترکیب میشوند تا روایتها را بسازند، پخش کنند و جا بیندازند.
وقتی مرز بین واقعیت و روایت محو میشود،
تشخیص حقیقت سختتر از همیشه است.
#جنگ_روایتها
روایت جنگ پر است از نقشه و سلاح و قدرت، اما بعضی عکسها زاویه را عوض میکنند و به جای «جنگ»، «انسان» را در مرکز قرار میدهند. تصاویر انسانها در لحظات فاجعهبار فقط ثبت یک لحظه نیستند، بلکه حافظه جمعی میسازند و یادآوری میکنند که پشت هر عدد، یک زندگی واقعی وجود دارد؛ یک چهره، یک داستان، یک رنج. همین تصاویر بودهاند که گاهی افکار عمومی را تغییر دادهاند، دولتها را زیر فشار گذاشتهاند و روایتهای رسمی را به چالش کشیدهاند. پاسخ به این پرسش که آیا ثبت و انتشار رنج انسانها، خود نوعی بیاخلاقی نیست؟ پاسخ ساده ندارد. انتشار این تصاویر میتواند آگاهی ایجاد کند، اما در عین حال خطر تبدیل کردن رنج به «محتوا» هم وجود دارد. مرز میان اطلاعرسانی و سوءاستفاده دقیقاً همان جایی است که مسئولیت روزنامهنگاری آغاز میشود. مهمترین اصل برای روزنامهنگاران این است که بدانند کسی که تصویرش ثبت میشود «سوژه» نیست، بلکه یک انسان است.
الگوهای انتشار اطلاعات نادرست در جبهه جمهوری اسلامی چه شکلی است؟
رزا محتسب: بخش قابل توجهی از محتوای تولیدی جمهوری اسلامی روی ویرانی شهرهای اسرائیل و تلآویو متمرکز است. میدانیم که از داخل اسرائیل تعداد کمی عکس و ویدئو منتشر میشود و آنها هم روند انتشار اخبار را کنترل میکنند. رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی حجم زیادی از تصاویر و ویدئوهای تولیدشده با هوش مصنوعی را منتشر میکنند که نشان بدهند میزان تخریب در سمت اسرائیل زیاد است.
نکته دیگر تاکید بر توان نظامی ایران است که آن هم با استفاده گسترده، و گاهی نهچندان دقیق، از هوش مصنوعی انجام میشود. مثلا برخی حسابهایی که قبلا محتوای غیرمرتبط یا حتی محتوای جنسی منتشر میکردند، ناگهان به سمت تبلیغ توان نظامی ایران میروند. همچنین محتوای ساختگی درباره انهدام پهپادها و هواپیماهای آمریکایی یا اسرائیلی منتشر میشود؛ مشابه ادعاهایی که در جنگ قبلی درباره ساقط کردن اف-۳۵ مطرح شد.
در فکتنامه بر اساس چه معیاری تصمیم میگیرید سراغ سوژههای مختلف بروید یا نروید؟
فرهاد سوزنچی: یک معیار این است که موضوع به اندازه کافی خبری و مهم باشد یا از سوی یک مقام مهم مطرح شده باشد. اگر همان حرف را یک فرد با جایگاه پایینتر بزند، در اولویت کمتری قرار میگیرد. گاهی معیارمان نفع عمومی است. مثلا ممکن است بررسی یک ادعای اقتصادی را کنار بگذاریم و به سراغ موضوعی مرتبط با سلامت برویم، چون پیامد آن برای مردم جدیتر است. در یک مورد سوژهای که رزا کار کرد، کلینیکی بود که در ایران طرفدار زیادی پیدا کرده بود. بعد از انتشار گزارش ما، وزارت بهداشت فهرستی از افراد و مراکز فاقد مجوز منتشر کرد که اسم بعضی از مواردی که ما بررسی کرده بودیم از جمله آن کلینیک در آن فهرست وجود داشت. این لزوما به خاطر ما نبود، اما ما در روشنگری درباره این موضوع نقش داشتیم. البته در شرایطی مثل اعتراضات یا جنگ، معمولا همه چیز را کنار میگذاریم و روی همان موضوع تمرکز میکنیم، هرچند به دلیل محدودیتها بعضی موارد جا میمانند.
رزا محتسب: در بزنگاههایی مثل جنگ یا ۱۸ و ۱۹ دی، یکسری الگوها برای انتشار اطلاعات نادرست و پروپاگاندا شکل میگیرد و معمولا بعد از چند روز، چشم ما راحتتر این الگوها را میبیند و تشخیص میدهد. در واقع این نوع محتوا طبق یک الگو، بهصورت کارخانهای تولید و در شبکههای اجتماعی منتشر میشود. ممکن است خارج از این الگوها هم اطلاعات نادرست تولید شود که دادههای پرت هستند، اما معمولا مسیر اصلی همین الگوهاست، چون حکومتها برای مؤثر بودن پروپاگاندا به آن نیاز دارند.
در این جنگ، دو جبهه در تولید پروپاگاندا و خبر جعلی فعال بودهاند؛ یکی جمهوری اسلامی و دیگری اپوزیسیون و اسرائیل، و گاهی این دو با هم همپوشانی پیدا میکنند. حالا که چند هفته از جنگ گذشته، تقریبا میدانیم هر کدام با چه محورهایی اطلاعات نادرست تولید میکنند. برای مثال، میدانیم برای اپوزیسیون چه چیزهایی مهم است که ترویج شود و جمهوری اسلامی روی چه حوزههایی بیشتر تأکید میکند، و ما هم در همان حوزهها دنبال اطلاعات نادرست میگردیم.
فکتنامه در جنگ اطلاعاتی ویرانی تلآویو یا نقطهزنی اسرائیل؛ کدام روایت برنده است
گفتوگو با فرهاد سوزنچی سردبیر و رزا محتسب همکار تیم فکتنامه
@factnameh
https://t.co/ZUBduDMiEJ
در جنگ اسرائیل و آمریکا با ایران، فقط موشکها تعیینکننده نیستند؛ این روایتها هستند که برنده را در ذهن مخاطبان مشخص میکنند. یک طرف میگوید موشکهای ما «ویرانی تلآویو» را به دنبال داشته و طرف دیگر در دفاع از عملیات خودش، آن را «نقطهزنی دقیق» اهداف نظامی تعریف میکند. در میان این حجم از ویدئوها، تصاویر و ادعاها، پیدا کردن حقیقت سختتر از همیشه شده است. در این گفتوگو با فرهادسوزنچی سردبیر تیم «فکتنامه»، و رزا محتسب همکار راستیآزمای این تیم از پشتصحنه راستیآزمایی در دل یک جنگ واقعی گفتهایم؛ از اشتباهات احتمالی تا روشهای تصمیمگیری، از جنگ روایتها تا نقش هوش مصنوعی در ساخت و گسترش خبرهای جعلی.
لینک گفتوگو پایین
مسئله امروز ما نبود حقیقت نیست، بلکه وفور روایتهایی است که هرکدام ادعای حقیقت دارند. در گذشته، دسترسی به اطلاعات محدودتر بود و مسیر رسیدن به واقعیت، هرچند دشوار، اما مشخصتر به نظر میرسید. اما حالا با گسترش ابزارهای تولید محتوا و بهویژه هوش مصنوعی، تولید روایتها بهشدت آسان، سریع و کمهزینه شده است. هر تصویر، هر ویدیو و هر متن میتواند در عرض چند ثانیه ساخته شود و در مقیاسی وسیع منتشر شود؛ بدون آنکه لزوماً ریشهای در واقعیت داشته باشد.
در این فضا، حقیقت نه حذف میشود و نه ناپدید؛ بلکه در میان انبوهی از روایتهای مشابه، متناقض یا حتی عمداً گمراهکننده، به حاشیه رانده میشود. چیزی که تغییر کرده، «رقابت برای دیدهشدن» است. حقیقت دیگر بهتنهایی کافی نیست؛ باید بتواند در میان این ازدحام توجه، خود را نشان دهد. الگوریتمها نیز این وضعیت را پیچیدهتر میکنند، چون اغلب بهجای تقویت دقیقترین روایت، محتوایی را بالا میآورند که بیشتر دیده میشود، بیشتر واکنش میگیرد یا بیشتر احساسات را تحریک میکند.
در نتیجه، چالش اصلی امروز نه کشف حقیقت، بلکه تمایز آن از میان انبوهی از صداهاست. اینجاست که نقش روزنامهنگاری، سواد رسانهای و مهارتهای راستیآزمایی بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند. در جهانی که هر کسی میتواند روایت خود را تولید کند، این توانایی که بتوانیم تشخیص دهیم کدام روایت به واقعیت نزدیکتر است، به یک مهارت حیاتی تبدیل شده است.