یه تایمی ۸ تومن حقوقم بود، ۸۵۰۰ قسط میدادم. عصرا تا شب میرفتم اسنپ بلکم در بیاد. بعد رفته بودم کارت ویزیت چاپ کرده بودم برای طراحی داخلی و طراحی معماری و اینا، هر کی مینشست تو ماشین یکی یدونه کارت میدادم بهش.
یه شبی یه پیرمرده سوار شد ، موقع پیاده شدن/
یه بارم اوضاعم در همین حد بگایی بود. تنها پلنم این بود ک برم کارخونه دمپاییای قم (آشنا داشتم) چکی بگیرم برم آب کنم. یه کارتن خریدم رفتم تهران دم امامزاده صالح که کسی نباشه بشناسدم.
با هزار دعوا مرافه با مافیای مازندرانیای مقیم پیادهرو، یه جا پیدا کردم ۱ در ۱، کنج ورودی مترو👇