خشونت معمولاً از گلوله و چاقو شروع نمیشود؛ از زبان شروع میشود، از همان لحظهای که آدمها به «ما» و «آنها» تقسیم میشوند و دیگری دیگر شایسته همان حرمت انسانی دانسته نمیشود. بعد تحقیر جای مخالفت را میگیرد و قتل میتواند نامهایی مثل انتقام، عدالت، مجازات، ضرورت یا انقلاب پیدا کند. ماجرای حمیدرضا رجبزاده، فارغ از اینکه عاملان قتل چه کسانی بودهاند و تحقیقات به کجا برسد، از همین منظر مهم است که اگر انسانی به دلیل عقیده یا وابستگی سیاسیاش ربوده و کشته شده باشد، جنایت است و برای محکومکردنش نیازی نیست مقتول را قدیس یا همفکر خود بدانیم.
تاریخ سیاسی ایران بارها نشان داده که خشونت وقتی با آرمان و ایدئولوژی توجیه شد، خیلی زود از «وسیله» به «هدف» تبدیل میشود؛ از ترور محمد مسعود و ماجرای خسرو روزبه تا حذف مجید شریفواقفی، ترورهای فدائیان اسلام و قتلهای زنجیرهای. خطر فقط خود قاتل نیست؛ حافظهای است که بعدها ممکن است قاتل را قهرمان، مبارز یا ناجی بنامد و جنایت را زیر سایه هدف سیاسی پنهان کند.
آزمون واقعی اخلاق، زمانی نیست که قربانی را دوست داریم؛ زمانی است که جنازه متعلق به کسی است که از او بیزاریم و اطرافمان پر است از کسانی که میگویند «حقش بود». اگر بتوانیم همانجا بگوییم «نه، حقش نبود»، یعنی هنوز اصل حرمت انسان را جدی گرفتهایم. «اگر آنها هم همین کار را کردند» آغاز همان چرخهای است که سرانجامش به «پس حقش بود» میرسد. خون را نمیشود با خون شست؛ خشونت وقتی مشروعیت پیدا کند، دیر یا زود مرز خودی و غیرخودی را هم کنار میزند و از مخالف آغاز میکند و به همسنگر میرسد. مسئله فقط پیدا کردن قاتل نیست؛ مسئله این است که اجازه ندهیم زبان، پیش از دست، انسانیت دیگری را بکشد.
https://t.co/xCBdF1KIeC
@_izinb_ منم تو این سفر فهمیدم
ایرانیا اسم رو مختصر میکنن، یا مثلا یک چیزی اضافه میکنن میگن زینبی؛ ابوعلی بهمون گفت اسم دختر من زینبه و از روی صمیمیت و خودمونی بودن زینوب خطابش میکنیم.
@fatsadat کسی که نگاهش تصویریه و دنبال این چیزاست که از هرچیزی تصویر خودش رو میکشه. ولی این جمعیت بیشتر ادمهای ساده و بی تکلفین که ادم از دیدنشون حظ میکنه.
تا وقتی زنده بود، میگفتن تو پناهگاهه
موشک خورد وسط خونهاش شهید شد.
حالا میگن یه تابوت خالی چیه که دارن کل ایران میچرخونن و ...
.
خلاصه که «فنجعل لعنت الله علی الکاذبین»