یه مثال میزنن که مثل دویدن روی تردمیل به جایی نمیرسه
اما حقیقتا رسیدن به جایی یعنی چی؟ جایی که الان ایستادی،جایی بوده که قبلا خواستی برسی و الان به جای دیگه میخوای برسی
اون آدمی که رو تردمیل به جایی نمیرسه، اون قدر توانایی پیدا میکنه که در شرایط درست بهتر حرکت کنه و به جایی برسه
نیمه شب وقت مجانین است و در دوستان خودم مجنون کم دارم شایدم اون ها هم کام فرو بستن
میل به تنهایی درونم را پر کرده و آخرین قطرات روح مخالف روی بالشم میریزد
گاهی احساس وجود کسی دیگر ولو در اتاقی دیگر حسرت میشود که آن هم دارد به گا میرود لاجرم روزها میخندم و امان از شب ها امان
داخل کانال آهنگ میذارم نصف شب از عمد ببینم کسی بیداره یا نه
تو ساعت های مختلف
از یه ساعتی به بعد کسی بیدار نیست حتی اونی که اون قدر پست میذاره از خواب های نداشته اش بخاطر کسی که از دست داده
آدمی همین است لام تا کام باید لب فرو بست و از جماعتی دور شد دور ماند و دیده نشد
ذهنم درگیر کلمه نفحات شده ،خیلی دوست دارم جایی استفاده ش کنم مثلا تو یه جمع وارد بشم بگم نفحات بهاریتون اومد :)) ولی خب خیلی نمیشه به فهم اون جمع امیدوار بود چون برداشت های دیگه ای رو الصاق میکنن مثلا یهو بگن نفحات که نه ولی نفخات نهاری چرا که ز انفاس خوشش... :))
یه وقتایی آدم دلش میخواد ولش کنن، تنهاش بذارن، آدم تنها گاهی برای این هم دلش تنگ میشه که یه کسایی باشند که دلش بخواد تنهاش بذارن، آدمیست دیگر، جمع اضداد خلقیات
بین صفر و یک یه چیزهایی هست، بعضی خط کش ها فقط یه نقطه که نیم هست،بعضیا ده تا که میلیمتر هست،بعضیا خیلی بیشتر، اما بین صفر و یک بینهایت نقطه ست ولی این بینهایت برای هر کسی قابل درک نیست، اما برای بعضیا قابل فهمه چون هر لحظه از لحظاتشون مخصوصا خاطراتشون بینهایته، کوتاه اما بینهایت
-چرا شب و تاریکی رو دوست داری؟ چون تو تاریکی همه برابرند؟
به سوال و پاسخ در سوالم لبخند میزند، سیگار به ته رسیده را جایی بین فیلترها له میکند، فیلتر دیگری به بیرون ظرف میافتد.
@nazaninro انسانی که با سکوت نزیسته است
چگونه خواهد توانست
عشق مرا حس کند
کسی که با چشمانش باد را نبیند
چگونه می تواند
کوچم را درک کند
آن کس که به صدای سنگ گوش نسپرده
چگونه می تواند
صدایم را بشنود
و آن کس که در ظلمت نزیسته
چگونه به تنهاییام ایمان می آورد ؟
شیرکو بیکس
خیلی سال بود دلم اینجوری نگرفته بود، ازون مدلا که اگر تو ماشین نشسته باشی شیشه رو میدی پایین باد به چشمات بخوره و نفست رو تحت کنترل آروم بدی داخل و بدی بیرون