چند ساله میاد خرید
خانم در عین جوونی چهرهش پر از غمه
موقع رفتن گفت
-پیش پسرم بودم رفتم ببینمش،هوا تاریک شد مجبور شدم برگردم وگرنه هنوز کنارش میشستم
+سرکاره؟
-مرده ۱۷ سالش بود با باباش تصادف کرد هر دوشون مردن
گفتم ببخشید نمیدونستم فوت کردن
گفت فوت نه مُرد..دیگه نیست..مُردن
و رفت.
@sir_Antoniiio یادم اومد قبلا یک صاحبخونه داشتم فکر میکرد کرایه یکسال از اول سال تو حسابمه
بارها وسط ماه میومد که فلانقدر بده ازکرایه کم کن
سال دوم یک هفته بعد از تمدید اومد ۶ برابر کرایه ازم پول دستی میخواست گفتم ندارم ناراحت شد و طلبکارانه گفت نمیگم قرض بده میگم با کرایه حساب کن
عصبانیم
ناراحتم
یک کلمه یک نگاه یک اتفاق، جوری بهمم میریزه که ساعتها نمیتونم خودمو جمع کنم
دیگه از پس دنیا برنمیام
به آینده فکر میکنم هزارتا ترس به ترسهای الانم اضافه میشه
ساعت ۸ گذاشتمش ترمینال
شب که اومدم خونه ،در رو که باز کردم بوی ادکلنش خورد توی صورتم
وسایلهای اضافش که تو کوله جا نشد کف هال بود لباسهاش،لیوان قهوه،شکلات نصفه،رژ لبش و ...
نفسم تنگ شد انگار دیوارهای خونه به هم نزدیک شدن، نشستم وسط شلوغی قشنگی که برام گذاشته یک دل سیر گریه کردم