ساعت ۵صبح دیروز از خواب پریدم یه لحظه یادم نبود خونه نیستم، دیدم این پسره پیشم خوابیده دلم یهو غنج رفت. همینجوری نشستم نگاهش کردم و از اول تا اینجارو تو ذهنم دوره کردم، بعد یاد اون جمله از ساموئل بکت افتادم که میگه:
من آواره ای هستم که تو با آن محبت همیشگی ات مرا یدک میکشی..
بعد دی نشد فعالیت کنم،
هیچ جا
نه توییتر نه اینستا نه کلا تو زندگی…
هنوز فکر میکنم خواب بوده همه چی…
میزان رنجش، ناامیدی و حتی تنفرم از آدمایی که میخوان دهنشونو باز کنن و ذره ای چرت و پرت بگن به قدری بیشتر شده که سریع ارتباطاتم رو قطع میکنم..
واقععن نمیتونم دیگه…
#
جنگی است به درازای ۱۴۰۰ سال
این بار با همبستگی ده ها میلیون نفر
وفادار به اصالت ایرانی
یادآور دلیری های گذشته تاکنون
دروازه های تمدن را پیش روی خود میبینند
شکوه ایران باز خواهد گشت
ایرانیان که همیشه آزاده بودند، آزاد میشوند
هر قلبی که برای این وطن میتپد، مرزبان ایران زمین است
#
جنگی است به درازای ۱۴۰۰ سال
این بار با همبستگی ده ها میلیون نفر
وفادار به اصالت ایرانی
یادآور دلیری های گذشته تاکنون
دروازه های تمدن را پیش روی خود میبینند
شکوه ایران باز خواهد گشت
ایرانیان که همیشه آزاده بودند، آزاد میشوند
هر قلبی که برای این وطن میتپد، مرزبان ایران زمین است