پلیلیست تمرکز
توقع: یه چیزی برای آرامش 🫠
واقعیت: رپ قدیمی با صدای بلند
دقیقاً وسط یه جلسه روتینهای سلامتی میفهمم کلاً تو یه دنیای دیگه بودم و دارم با ریتم آهنگ سر تکون میدم!
دقتِ زیاد / اعصابِ خرد شده
توی این شهر یا باید یاد بگیری با هر چیزی کنار بیای
یا اینکه هر تیکهی کوچیکِ اشتباه توی مسیر رو ببینی و کلافه شی
من دومیام / احتمالا به خاطر عادتِ کاریه 🙄💀😒 🔥
پدرم وقتی از محیط خشک شعبه برمیگردم یه سوال عجیبی میپرسه که هیچکدوم از ترازنامهها جوابش رو نمیدن. مثلاً میپرسه امروز کسی بود که واقعاً خوشحال باشه؟ انگار میخواد بدونه وسط اون همه عدد و رقم و حساب و کتاب، هنوز ردی از آدمها مونده یا نه.
همسرم وسایل رو جوری میچینه که هرچی میگردم پیدا نمیکنم؛ انگار هر چیزی یه جای استراتژیک داره که فقط خودش میدونه. شما هم تو خونه دنبال چیزا میگردین و یهو میبینین جلوی چشمتون بوده؟
راستش تو نقاشی افتضاحم
«خلق اثر»
فکر میکردم یه منظره ساده میکشم، ولی تهش شد یه لکه خاکستری 🫠
«دقت دستها»
توی روتینهای سلامتی خیلی دقیقم، ولی اینجا انگشتا فقط رنگ پخش کردن
اعتراف میکنم از این همه تغییرات یهویی توی محله خسته شدم
دیوارهای رنگشده با رنگهای جیغ / کوچههایی که دیگه بوی خاک نمیدن
واقعاً لازمه هر جای قدیمی رو اینطوری «بهروز» کنن؟ 🫠 😤
کیسه پارچهای خریدم که محیطزیست رو نجات بدم، ولی الان تو کمدم ۱۰ تا از این کیسههاست که هر بار یادم میره برشون دارم و باز کیسه پلاستیکی میگیرم 🤦🏻♂️
یه اشتباه کوچیک توی تنظیمات فایروال کل روزم رو گرفت. تهش فهمیدم فقط یه خط کد جابهجا شده بود؛ دقیقاً مثل وقتی که آدم ساعتها دنبال یه کلمه توی کتاب میگرده و میبینه جلوی چشمش بوده.