دیگه نه کسی هست دوستش داشته باشم، نه کسی هست قبولش داشته باشم، نه کسی هست بهش اعتماد داشته باشم، نه کسی هست بتونم روش حساب کنم، نه کسی هست که بخوام باهاش حرف بزنم و درکم کنه
دارم یه سطح دیگهای از تنهایی رو تجربه میکنم
@s7_amir پارتنرت زیر سن قانونیه که لازم باشه شما جاش حرف بزنی؟ خودش قبلا ازت خواسته بود تو موقعیتهای اینجوری شما جواب بدی؟ این یه شوخیه، مخصوصا بین دخترا هرچند که زننده است و قشنگ نیست، ولی پارتنرتون خودش باید جواب میداد یا قبلش مرزهاش رو مشخص میکرد که اینجوری باهاش حرف نزنن
@zan_naser_shah جوابا عجیبه، مادر بزرگ من سالی یه بار آش میپزه و بیشترش رو دوستان و فامیلها میان میبرن ولی همیشه اصرار داره به همسایهها هم برسه، اونا هم اگر براشون نبریم بعدا میپرسن امسال نپختین؟ یا میگن همش منتظر بودیم.
ولی زیر این پست آدما گله میکنن اصلا چرا زنگ خونشون زده میشه. چقدر تفاوت
من برای فوت پدر دوستم خیلی ناراحتم. اهدای اعضای بدن بچههای اون آقاهه قلبم رو به درد میاره، غم از دست دادن مامانم همیشه با منه و غمهای سنگینتری که نمیشه اینجا گفت؛ ولی اون چیزی که همه اینا رو با هم یادم میاره و اشکم رو تا حد سر درد میگرنی پیش میبره، پیاماس لعنتیه.
من مدتهاست خیلی کم میام توییتر، ولی دقت کردم هر بار که میام خوندن پستهای اینجا هم عصبیم میکنه هم استرسم رو بالا میبره.
خودمم بیشتر وقتا برای نوشتن حال بد و اتفاقات بد ازش استفاده کردم.