1. رشته در مورد سیاست هایی که در ایران باید برای مقابله با تورم اجرا شود. در رشته قبلی علل ایجاد تورم را مختصراً توضیح دادم.
این رشته نظرات شخصی است و به نظرم برای مقابله مشکل تورم در ایران باید مجموعه از سیاست ها در دستور قرار گیرد.
1. رشته در مورد تورم (خوشحال می شوم اگر هر اشکالی در این رشته بود بیان شود تا یاد بگیرم)
سه دلیل اصلی برای تورم مطرح می شود که مورد سوم بیشترین توضیح دهندگی را دارد و لازم به ذکر است که برای حل مشکل تورم باید سیاست هایی متناسب با علت ایجاد تورم در دستور قرار گیرد.
کارکرد ویژه امارات پس از سکوت میدان نبرد در چارچوب همپیمانی و اتحاد راهبردی ابوظبی با تلآویو و واشنگتن، پیشبرد راهبرد کلان مدیریت رفتار و کاهش سهم راهبردی نفت ایران در چین با تخدیر مالی است؛ راهبرد و زبان تعامل با ابوظبی باید به طور کلی با پیش از جنگ اخیر متفاوت باشد.
این بیسواد نمیداند که استفاده از واژه رافضی جهت مخاطب قراردادن شیعه، در سالهای اخیر عمدتا توسط جماعت تکفیری سنی (به خصوص جریان وهابیت) و گروههایی چون القاعده و داعش انجام شده است. البته این واژه خیلی قدیمیتر از وهابیت، القاعده یا داعش است. ریشه آن به اختلافات اولیه شیعه-سنی برمیگردد. ابنتیمیه در کتاب مفصل خود «منهاج السنة النبویة» واژهٔ «رافضه» و «روافض» را بهصورت بسیار گسترده و با لحنی تند و تحقیرآمیز برای شیعیان اثنیعشری به کار برده است. او روافض را متهم میکند که خلافت ابوبکر و عمر را رد کرده، صحابه را لعن میکنند، در امامت غلو دارند و حتی در طول تاریخ با دشمنان اسلام (مانند نصاری در فتح بیتالمقدس) همکاری داشتهاند.
از طرف دیگر ایرانیان در طول تاریخ به دلیل ناسازگاری خود با فرهنگ مسلط بر جهان عرب همواره تحقیر میشدند و همین ناسازگاری مشترک شیعی و ایرانی در گرایش ایران به شیعه موثر بوده است. تبدیل شدن ایران به عنوان قطب شیعه در برابر خلافت سنی عثمانی در دوره صفویه اوج این رویکرد ناسازگاری و سازش ناپذیری ایرانی-شیعی است.
فرهنگ ایرانی (که پس از سقوط ساسانیان به دنبال حفظ هویت و زبان خود بود) و جریان تشیع (که معترض به ساختار قدرت خلافتهای اموی و عباسی بود)، یک نقطه اشتراک ساختاری داشتند: هر دو در اقلیت و تحت فشار بودند. این همسرنوشتی تاریخی، قطعاً بستری روانی و اجتماعی برای درآمیختگی جدایی ناپذیر فرهنگ ایرانی و شیعی ایجاد کرد. تلاشهای فرهنگی ایرانیان در قرون اولیه اسلام (اصطلاحا شعوبیه که البته شیعه نبود) برای حفظ استقلال فرهنگی در برابر تفوقطلبی اموی، نشان میدهد که این «ناسازگاری با فرهنگ مسلطِ حاکم» یک واقعیت تاریخی جدی بوده که مسیر مذهبی و سیاسی ایران را به سمت تشیع تسهیل کرده است، اگرچه نقش رویکرد از بالا به پایین صفویه در بسط شیعه در ایران انکار ناپذیر است.
از دوره صفویه به بعد، در منابع و تواریخ عثمانی، شیعیان ایران و هواداران صفویان با تعابیری مانند "رافضی"، "رافضیان عجم" و "عجم" توصیف میشدند و این ادبیات بعدها در گفتمان جریانهای سلفی و تکفیری نیز تداوم یافت و در ادبیات القاعده و داعش به ایرانیان با این عبارات حمله میشود.
در دوران اخیر شبکه وهابیت و شبکه بهاییت در حمله به تشیع به اشتراک منافع رسیدند و با حمایت اسراییل حملات وسیعی را جهت خرد کردن این رکن رکین هویت ایرانی ترتیب دادند؛ اما موج اخیر این حملات که در چند سال اخیر انجام شد، بسیار پردامنه بوده است. تلاش برای تبدیل کردن واژه "بچه شیعه" به ناسزا و جا انداختن کلماتی چون "صیغه ای"، "صیغه زاده"، "رافضی" (که همگی ادبیات وهابیان تندرو است) در فضای مجازی فارسی از جمله این اقدامات بوده است.
از زمانی که روابط ایران و عربستان بر سر موضوع سوریه و یمن تیره شد، عربستان از طریق تزریق منابع مالی بسیار عظیم به رسانه هایی چون اینترناشنال (که مورد اخیر آن شامل کمک ۸۵۰ میلیون دلاری ال سعود به اینترناشنال پیش از وقایع دیماه ۱۴۰۴ توسط @ft افشا شد) و کارزارهای ضد ایرانی در فضای مجازی (از طریق مراکزی چون الاعتدال) تلاش کرد تا به عناصر اصلی هویت ایرانی به شکلی بیسابقه حمله نماید. حمله به تشیع با ادبیات "رافضی" یکی از آن موارد است، چرا که شیعه خصوصا شیعه ۱۲ امامی همواره با خلفای غیرشیعه اموی و عباسی سرناسازگاری داشته است.
اکنون پس از افشاگریهای متعدد محرز شده است که مراکزی سایبری متعددی در اسراییل، عربستان سعودی، امارات و هند بشکلی سیستماتیک روزانه حجم عظیمی از محتوای ضد ایرانی را تولید کرده و یکی از اهداف آنها نابودی بعد شیعی هویت ایرانی، با تمسخر و فحاشیهای رکیک علیه نمادهای شیعه چون عاشورا، ائمه اطهار (علیهم السلام)، روحانیت و حوزه های علمیه بوده است.
استفاده از واژه «رافضی» برای خطاب قرار دادن شیعیان، صرفاً یک کنشگری لفظی یا اصطلاحی نیست؛ بلکه یکی از شناختهشدهترین مؤلفههای ادبیات سلفی-تکفیری معاصر است. کافی است به نشریات رسمی داعش مراجعه شود. برای مثال داعش در شماره ۱۳ مجله Dabiq دو مقاله منتشر کرد که در آنها شیعیان به طور مکرر با عنوان «روافض» معرفی شده و نابودی آنان به عنوان یک هدف ایدئولوژیک تبلیغ میشود. پژوهشهای دانشگاهی درباره محتوای این نشریات نیز نشان دادهاند که داعش مفهوم «رافضه» را محور اصلی گفتمان ضدشیعی خود قرار داده است.
هر کس امروز برای تحقیر شیعیان ایرانی از واژه «رافضی» استفاده میکند، خواه آگاه باشد یا نباشد، در حال بازتولید واژهای است که طی دهههای اخیر به یکی از شاخصترین مؤلفههای ادبیات ضدشیعی جریانهای سلفی-تکفیری، از القاعده تا داعش، تبدیل شده است و اینکار هدفی ندارد جز انکه از ایرانی سازش ناپذیر در برابر ظلم، برده ای مطیع و بی هویت بسازد.
مقالهای مفصل پیرامون تحولات سریع در نظم منطقهای، اتصال لبنان به کوریدور IMEC و قرار گرفتن آن در مدار عادیسازی با اسرائیل و نقدی بر رویکرد «تنفس بین دو جنگ»؛ نقش منفی تنش زدایی حساب نشده با کشورهای عربی خصوصا امارات عربی متحده در تغییر سریع معادلات نظم منطقهای علیه تهران و تکرار اشتباه توافق پکن؛
پیش از این، چهار پارادایم اصلی و رقیب در تثبیت نظم پساجنگ در خاورمیانه را مورد بررسی قرار داده و آکسیومهای اصلی آنها را بر شمردیم. در این مقاله مفصل به طور خاص به نقد دو پاردایم نخست و سوء برداشت انها از مفهوم «تنش زدایی» در مورد کشورهایی چون امارات خواهیم پرداخت، اقدامی که معمولا در ازای امتیازات اقتصادی نسیه، موقت و محدود انجام میشود، اما در عمل طرف مقابل را در جهت تثبیت معادلاتی که در بلندمدت به ضرر منافع و امنیت ملی ایران است، جری میسازد.
پیش از این در تحلیل روند جنگ توضیح داده شد که امارات عربی متحده به دلیل نقش فعال در تسهیل تجاوز ایالات متحده و اسرائیل به ایران و نقش محوری در ائتلاف I2U2 و کوریدور IMEC و روابط عمیق و چند لایه با اسرائیل، با اختلافی معنادار هدف اصلی اقدامات نظامی ایران علیه کشورهای عربی منطقه بوده است.
پس از آتش بس و امضای یادداشت تفاهم اسلام آباد، اخبار متعدد و تکذیب نشدهای دال بر ملاقاتهای سطح بالا میان مقامات امنیتی کشور و مقامات ارشد اماراتی منتشر گردید. از طرف دیگر اخباری از روند سریع شکل گیری دو ائتلاف/کوریدور منطقهای به گوش میرسد که یکی با محوریت امارات و اسرائیل و دیگری با محوریت ترکیه و عربستان در حال تنظیم و تحکیم روابط قدرت منطقهای به نفع ایالات متحده هستند و با توجه به اضافه شدن لبنان به محور امارات/اسرائیل، و امضا شدن توافق ننگین میان دولت لبنان و اسرائیل، میتوان ادعا کرد که باز هم تهران در تشخیص اولویتهای خود دچار خطا شده و اشتباه توافق پکن و سفر خالد بن سلمان را در یک مقطع زمانی حساس و تاریخ ساز تکرار کرده است.
در این میان نباید از نظر دور داشت که با توجه به عضویت ریاض در کوریدور IMEC و نفوذ بالای آن در دولت نواف سلام، اساسا این تحولات بدون رضایت ریاض ناممکن بوده و تهران در تنظیم رفتار ریاض و استفاده از ظرفیت باب المندب و دریای سرخ در این جهت ناموفق عمل کرده است.
شرایط حال حاضر، به طرز معناداری شبیه شرایط پیش از انفجار منطقه در ۷ اکتبر (سپتامبر ۲۰۲۳) و همچنین پیش از جنگ ۱۲ روزه (آوریل و می ۲۰۲۵) پس از سفر خالد بن سلمان به تهران است که در آن تهران با پیش فرضهایی بسیار نادرست ریاض و ابوظبی را در حاشیه امن قرار داد تا روند ابرمعامله عادیسازی و تجهیز منطقه برای جنگ با ایران بدون هیچ مزاحمتی پیش برود. طرف غربی با طرح معامله آزادی جاسوسان در برابر پولهای بلوکه شده در کره جنوبی و قولهای نسیه سرمایه گذاری از جانب کشورهای عربی در پیش از جنگ ۱۲ روزه، تلاش کرد به این آسایش خاطر کاذب در تهران دامن بزند، معاملهها و قولهایی که حتی یک سنت از آنها به ایران نرسید. تهران پس از توافق پکن و معامله جاسوسان، با عدم درک زلزله ژئوپولتیک قریبالوقوع در منطقه، با محصور کردن خود در دام «سیاست همسایگی»، خود را در برابر تحرکات ایالات متحده و اسرائیل با هدف تغییر نظم منطقهای در وضعیتی دست بسته قرار داد و این قاعده نادرست را تا زمان حمله گسترده ایالات متحده و اسرائیل به خاک ایران و ترور رهبر عالی جمهوری اسلامی حفظ کرد.
متاسفانه شواهد نشان میدهد که جریانهایی که نقش مهمی در وابستهسازی ایران به نظام مالی امارات (تحت اشرافیت کامل اسرائیل و ایالات متحده) و تسویه درهمی داشته و با معلق نگه داشتن دو دههای پرونده توسعه بندر استراتژیک چابهار عملا کشور را دچار خفگی ژئواکونومیک کردهاند، در حال تصمیم سازی برای فرستادن منافع عالی کشور به مسلخ نظم آمریکایی/اسرائیلی هستند؛ و جای بسی تاسف است که برغم نادرست بودن تحلیلهای این جریانها پیش و پس از طوفان الاقصی، پیش از جنگ ۱۲ روزه و همچنین نادرست بودن تبیینهای آنها از نقش راهبردی قیمت نفت و تنگه هرمز در تعیین تکلیف معالات جنگ با آمریکا، این جریانها هنوز عنان مقدرات بلندمدت کشور را در دست دارند.
در این مقاله مبسوط نشان میدهیم که چگونه طراحیهای امارات (با مشارکت ایالات متحده، فرانسه و ایتالیا) برای لبنان، در حال نابودی ژئوپولتیک شیعه و منافع بلند مدت ایران در جوار مدیترانه شرقی است و به نظر میرسد که قرار گرفتن مجدد امارات و سعودی در حاشیه امن به انها این جرات را داده است که بزرگترین متحد ایران در جوار مدیترانه را در فشاری بیسابقه قرار دهند، حال بماند که این مساله در حال تغییر دادن معادلات تنگه هرمز به ضرر ایران نیز هست.
جریان نرمالیزاسیون همواره به طرق مختلف تلاش کرده تا در تهران این اتمسفر را ایجاد کند که مسائل منطقه خاورمیانه اساسا ربطی به پکن ندارد یا پکن انگیزهای برای مداخله در آن ندارد، و این در حالیست که اتصال لبنان به IMEC با توجه ماهیت "ایندوپاسیفیکی" آن دارای ماهیتی ضد چینی یا حداقل معارض با مانع بلند مدت چین است و جای تعجب است که به غیر از پارادایم سوم، هیچ کدام از پارادایمهای یادشده اهمیت این نکته را در نظام نظری خود درنیافتهاند. از طرف دیگر اتصال بیروت به حیفا دارای معانی عمیقی است که یکی از آنها پراکندگی و تضعیف طائفه شیعه در جنوب لبنان و خلع سلاح کامل آن است.
شواهد نشان میدهد که در تهران هنوز رویافروشان حامی "نظم مبتنی بر قواعد"، با مستمسک قرار دادن مسائل موجه/غیرموجه اقتصادی، در ترویج آمریکاگرایی رمانتیک بازار گرمی دارند و اوراسیاگرایان رئالیست و قائلین به تعیین تکلیف نظم منطقهای در بازی میان قدرتهای بزرگ، در اقلیت محض قرار دارند.
در ادامه به تبیین ابعاد تحولات اخیر در لبنان خصوصا زمینهسازی برای اتصال لبنان به IMEC خواهیم پرداخت و نشان خواهیم داد که چرا تئورسینهای «تنفس بین دو جنگ» در برآوردهای خود از اسیبهای امتیازات اقتصادی (عمدتا نسیه) اعراب به ایران و آثار مخرب تنش زدایی بی موقع و نادرست با امارات و سعودی (یعنی بدون تعیین تکلیف مساله نظم منطقهای با مشارکت قدرتهای بزرگ من جمله چین) دچار خطایی راهبردی هستند./۱
عمان توان و تمایل ایستادگی در مقابل فشارها در تنگه هرمز را ندارد! فشارها هم فقط سیاسی نیستند و اگر عمان بخواهد مقاومت کند ممکن است دچار مشکلات امنیتی و حتی اشغال سرزمینی در مسندم بشود.
چند هفته قبل نوشتم که سمت عمانی تنگه را باید مینریزی سنگین کرد تا به عمان نیز کمک کنیم.
راه عادی شدن فعالیت سفیر ایران در لبنان، از سرگیری پروازهای تهران-بیروت و بازگشت روال عادی سفر ایرانیان به لبنان از مسیر فشار بر ریاض میگذرد؛ تا به امروز نیز زمان و امکان بسیاری را از دست دادهایم.
درنگ و تعلل بیشتر جایز نیست.
@h_doroodian آقا یک مقدار داستان را نگرفتی.
عربستان و ... با دشمن همکاری کردن، حالا یک تیکه به ایشان بندازیم بد نمی شه.
اگر به حدیث - آیه است؛ ایشان همسایه ما هستند؛ چقدر حق همسایگی رعایت کردند؟ که ما حق مهمان رعایت کنیم؟
انگار مهمان برای عید دیدنی آمده، ما نگیم بالای چشمتان ابرو است.
ولی وقتی دوباره افزایش نرخ ارز و تورم باعث افزایش قیمت همان اقلامی میشود که به اصطلاح آزاد شده بود دولت دیگر متعهد نیست که آنچه را که ادعا میکرده به مردم به صورت پنهان پرداخت میکرده افزایش دهد.
پس از این به بعد از این شوخی ها که دولت پول ندارد با مردم نداشته باشید.
خدایا ما را نجات بده.
اگر مبنا اولویتبندی است؛ قطعا یکی از بالاترین اولویتها افزایش سقف کالابرگ است.
چرا که دولت پیشتر تعهد نموده است که متناسب با تورم مبلغ کالابرگ را افزایش خواهد داد.
مشکل اینجاست گفته میشود یارانه را مستقیم بین مصرفکنندگان توزیع کنیم.
@validsource20 کشوری که حتی در شرایط عادی هم کسری بودجه دارد،
و حالا در شرایط جنگی مدت زیادی نه نفتی فروخته نه امکان اخذ مالیات داشته،
و همان اندک نفت صادراتی را هم برای تأمین هزینههای جنگ به نیروهای مسلح داده،
از کجا باید هزینه افزایش کالابرگ را تأمین کند؟
نظر عبدالخالق عبدالله، چهره برجسته اندیشکدهای اماراتی و بسیار نزدیک به آل نهیان در مورد رابطه ایران و چین:
«چین با وجود عمق منافعش با امارات و کشورهای عربی خلیج فارس، ایران را مهمترین شریک راهبردی خود در بلندمدت میداند. در محاسبات چین، پایداری ایران دلیلی بر افول آمریکا است که در خدمت منافع چین قرار میگیرد؛ از این رو، چین در جریان مرحلهٔ تجاوز وحشیانهٔ ایران، بهطور آشکار جانب ایران را گرفت.»
پ.ن.: این عبارت بارها در پادکستهای مختلف از جانب بنده و کارشناسان دیگر گفته شد، اما همواره جریان غربگرا با عباراتی چون «رابطه چین و دول عربی بسیار عمیق است» و «چین هرگز ایران را به کشورهای عربی ترجیح نمیدهد» بارها و بارها به طرفداران پارادایم «نظم محور» حمله کردند. در مقاله اخیر نیز استدلالا نشان دادیم که اصرار امارات برای بازی در نظم آمریکایی و کوریدور IMEC چطور منافع بلند مدت چین و روسیه را تهدید میکند، که مواضع اخیر مدودف در مورد باب المندب و تنگه هرمز و تشبیه آنها به «سلاح اتمی ایران» موید نکته اخیر است.
با وجود این نکات اکنون قصد دارم نکته مهمی را به متفکرین، سیاست پژوهان و سیاستگذاران کشور عرض نمایم. با وجود تمام علائم و شواهد دال بر امکان نزدیک شدن تهران، پکن و مسکو و ارتقای روابط به سطح راهبردی (البته در عمل، نه در لفاظیهای پوک ژورنالیستی)، تلاش گستردهای توسط عدهای «کارچاقکن» فاقد اندیشه راهبردی برای دور کردن روابط ایران، چین و روسیه و هضم شدن ایران در نظم آمریکایی در جریان است، و جریان نرمالیزاسیون و غربگرا با قدرتی زاید الوصف در تلاش است مسیر کشور در این مقطع حساس تاریخی به سمت نادرستی منحرف شود، که هم پیش از جنگ ۱۲ روزه (در قالب سفر خالد بن سلمان و وعده سرمایه گذاری ۱۰۰۰ میلیاردی) و هم پیش از جنگ ۴۰ روزه این مسیر نادرست آزموده شده و عاقبت به جنگ منجر شده است. امیدواریم دلسوزان کشور و در راس آنها مقام معظم رهبری، رییس جمهور محترم و جناب دکتر قالیباف با تدابیر به موقع و درست خود هرچه سریعتر کشور را به سمتی که شایسته آن است، هدایت نمایند.
فرهاد هنوز به بیست سالگی نرسیده بود که بزرگترین آزمون زندگیاش آغاز شد.
آنتیوخوس هفتم، آخرین پادشاه قدرتمند سلوکی، با سپاهی عظیم، که برخی منابع شمار اولیه آن را تا هشتاد هزار نفر نوشتهاند، برای بازپسگیری ایران حرکت کرد. او بخشهایی از ماد را تصرف کرد و سپاهش را برای زمستان در شهرهای مختلف مستقر ساخت. فرهاد بهجای درگیری مستقیم، منتظر ماند، مردم محلی را به شورش تشویق کرد و هنگامی که سپاه سلوکی پراکنده شده بود، ضدحمله را آغاز کرد.
قدرت یک کشور را نباید با زنده بودن یا نبودن یک حکمران سنجید. ایران آن روزها دو شاه خود را از دست داد، اما دولتش را نه. نکته شگفتانگیز این دوره این نیست که یک فرمانده کشور را نجات داد؛ بلکه این است که پس از مرگ دو شاه در کمتر از هشت سال، بزرگان اشکانی سه بار انتقال قدرت را بدون فروپاشی حکومت مدیریت کردند.
این روزها که همه در بهت و حیرت از اتفاقات پیشآمده هستیم و بسیاری از خطر جنگ داخلی یا حتی فروپاشی ایران سخن میگویند، داستان یکی از شبیهترین مقاطع تاریخ ایران را برایتان تعریف میکنم؛ روزگاری که اگر قرار بود ایران از هم بپاشد، همان زمان فرو ریخته بود دلهاتون رو میبرم به ١٣٢ پیش از میلاد👇
اگر ریتوییت هم کردی که بقیه بخوانند دمتون گرم