ببین قبلا شاید رو میمیک صورتم کنترل داشتم ولی الان آدم چادری که میبینم فرقی نمیکنه اصلا کی باشه و کجا باشه کل قیافم جمع میشه تو هم و اینجوریم که خیلی حال بهم زنی قحبه
من فکر میکردم بعد از دیدن عکس بچه ده ساله که جوری با تیر جنگی زدنش که نصف صورتش نیست دیگه کسی صحبت از اخلاقیات نکنه ولی خب مادرقحبه تر از این صحبتا هستین.
ببینید من در رابطه با بچههای دی ماه هیچ شوخیای با هیچکسی ندارم؛
ینی شما عزیز ترین آدم زندگیم باشی کوچیک ترین توهین یا شوخی ای با جون از دست رفتهی اون ۴۰۰۰۰ عزیز بکنی جوری دهنتو میگام که هیچ حرمتی بینمون نمونه.
از شما چه پنهون از اینکه زندگی بالاخره راهشو پیدا میکنه متنفرم! شب میخوای خودتون بکشی و فرداش با دیدن بازی گربهها روی چمن قلبت ذوب میشه. نا امید شو دیگه کسکش.
بچه ها من خیلی دیر فهمیدم
که دانشگاه جای شوهر پیدا کردنه نه درس خوندن
محل کار جای کانکشن زدن و پیچوندنه نه جای کار کردن
باشگاه جای معاشرت کردن و دوست پیدا کردنه نه ورزش کردن
من واقعا همه چیو تو این زندگی دیر متوجه شدم :))))))
دیگه بزرگ شدی عزیزم؛ نمیشه فرار کنی. باید از پس غمها، دلتنگیها، تصمیمهای سخت و طوفان احساسات متناقض تنهایی بربیای. اگر شانس بیاری، بتونی دو کلام در موردشون با کسی حرف بزنی، اما بارش رو در نهایت خودت به دوش میکشی، تنهای تنها.