۳)
بوى قاطى عطر تيروزِ آغوش مامان بزرك وقتى ميچپيدى زير چادراشون،
عطر ريحون كبابيهای فرحزادسال ۷۲ وقتى هفته اى يه روز تو باردارى مامان ميبردمون وقتى خواهرم توراهى بود...
چى بگم، حتما همه از اين رايحه هاى غير قابل توضيح دارند كه يادآوريشون پره از بغض و سرور و...
۱)
بو و بوييدن امرى شگفت است :
كنار مسجداياصوفياى استانبول، رستوران بخارا ، نان خوش عطري با رخى لذيذ طبخ ميكرد؛ گاهى اوقات فكر ميكنم چه خوب كه با عكاسى ميتوان بخشى از آن حس خوب را ثبت كرد و همان لحظه تاسف ميخورم كه وسيله اى ندارم كه "بو و عطر"هاى خاص زندگيم را ثبت كنم :
۲)
بوى آن نان تازه،
بوى گردن نوزاد
بوى آغوش كسانى كه در فرودگاهها بدرقه شان كرديم به سفرهاى دور،
بوى "خستگى و سرور" بدن خودت پس از ساعت ها ورزش
عطر بهار نارنج و رطوبت و خنكى صبح مازندران
بوى قاطى ادكلن و سيگار رفيقت وقتى بعد مدتها میبینیش
۳)
گر به بود در باغ تو ما نیز هم بد نیستیم
باری غرور از بنه و انصاف درد من بده
ای باغ شفتالو وبه ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در چگل صورت نبندد آب وگل ای سست مهر سخت دل ما نیز هم بد نیستیمسعدی گرآن زیبا قرین بگزید بر ما هم نشین گو هر که خواهی
برگزین ما نیز هم بد نیستیم
1)
ای سرو بالای سهی ازصورت حال آگهی
وز هرکه در عالم بهی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی به رنگ من گلی هرگز نبیند بلبلی
آری نکو گفتی ولی ما نیز هم بد نیستیم
تاچندگویی ما و بس کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس مانیز هم بد نیستیم
۲)
ای شاهد هرمجلسی وآرام جان هرکسی
گر دوستان داری بسی ما نیز هم بد نیستیم
گفتی که چون من در زمی دیگر نباشد آدمی
ای جان لطف ومردمی ما نیز هم بد نیستیم
گویی چه شد آن سرو بن با ما نمیگوید سخن ؟
گو بی وفایی پر مکن ما نیز هم بد نیستیم
ای در دل ما داغ تو تا کی فریب و لاغ تو ؟
۳)
فوکو از طرح زندان جرمی بنتام به نام پاناپتیکون استفاده میکند كه زندانی بايد به اين نتيجه برسد كه همیشه ممکن است دیده شوداما نمیداند آیا واقعاً کسی او را نگاه میکند یا نهنتیجه
فرد كم كم خودش را کنترل میکندیعنی قدرت حاكمه دیگر فقط بیرونی نیست بلكه به درون فرد نفوذ میکند
۱)
ايست بازرسيهاى نمايشى اين روزها با پرسشى درباره تاثيرات جنبى تجمعات و كارناوالهاى شبانه بر زندگى بقيه مردم؛
ایدههای میشل فوکو را دربارهٔ زندان، زندانی و اطاعت در کتاب «مراقبت و تنبیه» (Discipline and Punish) خوانده :
۲)
به نظر فوکو، نهادهایی مثل
زندان مدرسه،پادگان،کارخانه،بیمارستان،همگی از یک منطق استفاده میکنندانضباط (discipline)
*این انضباط افراد را به چیزی تبدیل میکند که او مینامد:
«بدنهای مطیع» (docile bodies)
یعنی انسانهایی که
قابل کنترلاند
قابل آموزشاند
و از قواعد تبعیت میکنند
۴)
و لجن زادگان بوده است، وهمان طوركه تو گفته اى ، شايد تصادفى بوده كه ما اين حس را كرديم اما به جان سيمين، تصادفى نبوده كه اين حس را نگه داشتيم و شايد هم رشد داديم در خودمان، و گول زرق وبرق تعريف و تمجيد و حتى دشنام وبدى ها را نخورديم.»
————
۱)
گاهی بهترین هدیه بهم، خواندن یک نامه قدیمی در همون کاغذهای قدیمی باشد که فلان شخص از اسباب اثاثیه و آرشیو خانوادگی شان برایم آورده وقتی بیفتید تو این مسیر،کتابهای خوب کم نیست یکیش ، نامه ایست از ابراهیم گلستان به سیمین دانشور که در تاریخ ۴ فروردین ۱۳۶۹ در لندن نوشته شده !
۳)
اول سال ۱۹۶۷ امدم بيرون ،هفت -هشت ماهى ماندم، ليلى ( دخترش، لیلی گلستان) ميخواست عروسى كند ناچار برگشتم. فروغ نبود و نبودن او دردناك بود…
در جای دیگر نامه مینویسد :
« شايد هم چيزى كه مرا از آنهمه حماقتها و آلودگى ها نجات داده است، همين بى نيازى به حس هم جنسى بالجن نشينان
۵)
*نگو كسي به فكرت نيست
و نامت را دنيا از ياد برده است *.
شايد دنيا
(تويي و من)
و نام ما مهم نيست در جريده عالم
با حروف درشت چاپ شود
همين كه جانانه بر لب جاري شود
تا ابديت خواهد رفت
۱)
عكس را وقتی از آسمان گرفتم، فقط شعر كبريت خيس از عباس صفارى در مغزم رژه ميرفت:
———
*نگو جايي نداري بروي*
اين سه متر و نيم حياط خانه ات را هم
درست نديده اي.
دنيا را كه نمي تواني
در هواي حلزوني اين اتاق
سبك و سنگين كرد
ديوارهاي اين جهان
سر به فلك هم كه بركشند
۴)
همين ساعت لكنته ي ديواري
به نيش عقربه هاي تيزش
تو را و اشتياق مرا
به اجزاي موريانه پسند تجزيه مي كند
وچشم هايت را مي برد
مانند دوتمبر باطل شده ي قديمي
در آلبومي كپك زده بچسباند.