هدف از نزول قرآن کریم چیست؟
قرآن برای چه نازل شده است؟
آیا قرآن تنها یک کتاب علمی است، یا کتابی اخلاقی؟
و یا مجموعهای از داستانهاست؟
برای یافتن پاسخ این پرسشها، این ویدیو را ببینید.
#quran_alkarim
خبر امت:
در هند یک مسجد دیگر تخریب شد؛ پاکستان باز هم به جای اتکا به قدرت خود، به «جامعهٔ جهانی» روی آورد
در شهر سهارنپور هند، در پنجم سپتامبر، یک مسجد تاریخی با حدود یک قرن قدامت، تخریب شد. پاکستان این اقدام را محکوم کرد و از «جامعهٔ جهانی» خواست تا در برابر «آزار و اذیت سیستماتیک» مسلمانان هند، فوراً اقدام کند.
اما پرسش این است که سپردن حمایت از مسلمانان به جامعهٔ جهانی چه چیزی را تغییر خواهد داد؟ پاکستان یک قدرت هستهای و از قدرتهای بزرگ نظامی جهان است؛ اما در قضیهٔ مسلمانان هند، باز هم از همان نظام بینالمللی خواستار اقدام میشود؛ نظامی که قدرتهای بزرگ در آن نفوذ تعیینکننده دارند.
حمایت و پشتیبانی از مسلمانان هند با محکومیتهای خشک و درخواستهای بینتیجه از نهادهای بینالمللی تأمین نمیشود. بلکه این مسئله به اقدامی مانند اقدام محمد بن قاسم نیاز دارد؛ کسی که در نیمهقاره، به فریاد مسلمانان مظلوم با اعزام لشکر پاسخ داد.
امروز نیز امت برای حمایت و پشتیبانی از مسلمانان هند، میانمار، ترکستان شرقی و فلسطین، ظرفیتهای گستردهٔ انسانی، نظامی و استراتژیک در اختیار دارد؛ اما مشکل اساسی این است که حاکمان سرزمینهای اسلامی از این ظرفیتها برای حمایت و پشتیبانی از مسلمانان استفاده نمیکنند.این حاکمان خائن تنها زمانی از این ظرفیتها استفاده میکنند که اربابان غربیشان به آنان دستور بدهند.
خبر امت:
در هند یک مسجد دیگر تخریب شد؛ پاکستان باز هم به جای اتکا به قدرت خود، به «جامعهٔ جهانی» روی آورد
در شهر سهارنپور هند، در پنجم سپتامبر، یک مسجد تاریخی با حدود یک قرن قدامت، تخریب شد. پاکستان این اقدام را محکوم کرد و از «جامعهٔ جهانی» خواست تا در برابر «آزار و اذیت سیستماتیک» مسلمانان هند، فوراً اقدام کند.
اما پرسش این است که سپردن حمایت از مسلمانان به جامعهٔ جهانی چه چیزی را تغییر خواهد داد؟ پاکستان یک قدرت هستهای و از قدرتهای بزرگ نظامی جهان است؛ اما در قضیهٔ مسلمانان هند، باز هم از همان نظام بینالمللی خواستار اقدام میشود؛ نظامی که قدرتهای بزرگ در آن نفوذ تعیینکننده دارند.
حمایت و پشتیبانی از مسلمانان هند با محکومیتهای خشک و درخواستهای بینتیجه از نهادهای بینالمللی تأمین نمیشود. بلکه این مسئله به اقدامی مانند اقدام محمد بن قاسم نیاز دارد؛ کسی که در نیمهقاره، به فریاد مسلمانان مظلوم با اعزام لشکر پاسخ داد.
امروز نیز امت برای حمایت و پشتیبانی از مسلمانان هند، میانمار، ترکستان شرقی و فلسطین، ظرفیتهای گستردهٔ انسانی، نظامی و استراتژیک در اختیار دارد؛ اما مشکل اساسی این است که حاکمان سرزمینهای اسلامی از این ظرفیتها برای حمایت و پشتیبانی از مسلمانان استفاده نمیکنند.این حاکمان خائن تنها زمانی از این ظرفیتها استفاده میکنند که اربابان غربیشان به آنان دستور بدهند.
ما اینجا هستیم
نتانیاهو، فیلمی از بازدید خود از تونلها و حفاریهای زیر مسجد الاقصی منتشر کرد و گفت: ما در تونلها گشت میزنیم و سنگ بنیادین وجودمان را لمس میکنیم. رومیها معبد را ویران کردند و سنگها را غلتاندند، اما ما همیشه اینجا میمانیم. حالا به این تونلها رسیدهایم.
برکناری برخی استادان از پوهنتونها؛ معیار شرعی و علمی این تصمیمها چیست؟
یوسف ارسلان
در ماههای اخیر شماری از استادان پوهنتونهای افغانستان از وظایفشان برکنار شدهاند. اما مهمتر از اصل این برکناریها، سوالی است که هنوز جواب روشن نیافته است:
معیار این تصمیمها چیست؟
تا زمانی که دلایل هر مورد بهصورت شفاف اعلام نشود، نمیتوان درباره همه این برکناریها یک حکم قطعی صادر کرد. با این حال، وقتی به نامها و گذشته برخی از استادان برکنار شده نگاه میشود، نکات مشترک و قابل تأمل به چشم میخورد: در میان آنان افرادی دیده میشوند که به جریانها و گرایشهای مختلف اسلامی منسوب بودهاند یا سابقه فعالیت دعوتی داشتهاند؛ از سلفی و فیضانی گرفته تا افراد نزدیک به حزب اسلامی، حزبالتحریر و دیگر جریانهای اسلامی.
همین واقعیت یک سؤال مشروع ایجاد میکند: اگر این استادان به دلیل تخلف مشخص علمی، اداری یا قانونی برکنار شدهاند، چرا تخلف آنان بهصورت روشن بیان نمیشود؟ و اگر دلیل اصلی، تعلق فکری یا فعالیت دعوتی آنان باشد، این معیار بر اساس کدام حکم شرعی، کدام اصل فقهی یا کدام ضابطه علمی توجیه میشود؟
اصل ساده در فعالیتهای اداری این است که شخص باید بهخاطر عمل مشخص خود مورد بازخواست قرار گیرد، نه صرفاً بهخاطر انتساب فکریاش. اگر استادی در وظیفهاش تخلف کرده، باید تخلف ثابت شود؛ اگر معیارهای علمی را نقض کرده، باید همان معیار مطرح گردد؛ و اگر جرم یا تخلف اداری مشخصی وجود دارد، باید بر همان اساس جوابگو باشد. اما اگر صرف داشتن دیدگاه فکری متفاوت در چارچوب جریانهای اسلامی، به معیار حذف تبدیل شود، آنوقت مسئله دیگر تنها یک تصمیم اداری نیست؛ بلکه به سوالی درباره شیوه برخورد حکومت با تنوع فکری در درون جامعه بدل میشود.
مسئله زمانی قابل تأملتر میشود که به گذشته نگاه کنیم. بسیاری از همین استادان در دوران جمهوریت، با وجود فضای سیاسی متفاوت و گاه فشارهای جدی، به تدریس و فعالیت علمی خود ادامه میدادند. برخی از آنان در همان محیط نیز دیدگاههای اسلامی خود را حفظ کردند و با محصلین در ارتباط بودند و آنان را به فعالیتهای اسلامی، دعوتی و جهادی تشویق میکردند. طبیعی است که جمهوریت و حاکمیت فعلی از لحاظ اساسات و ادعاهای سیاسی یکسان نیستند؛ همین تفاوت، سوال را جدیتر میکند: چگونه ممکن است فردی با هویت دعوتی اسلامی در نظامی که خود را سکولار میخواند و بر اساس غیرشرعی استوار بود، امکان حضور و تدریس در پوهنتون را داشته باشد، اما در نظامی که خود را اسلامی میداند، بدون دلیل روشن از تدریس کنار گذاشته شود؟
مشکل زمانی ایجاد میشود که چنین احساس شود حساسیت نسبت به حضور و تدریس برخی از استادان با مفکورههای اسلامی شدیدتر از حساسیت نسبت به کسانی است که دارای دیدگاه متضاد با اساسات فکری اسلام و اساسات فکری حکومت میباشند؟ در آن صورت، سوال این است که اگر معیار حفاظت از هویت اسلامی نسل جوان است، چرا این معیار بهصورت یکسان و شفاف تطبیق نمیشود؟ چرا نگرانی از سپردن تعلیم و ثقافت نسل جوان به دست سکولارها و کمونیستها وجود ندارد؟ آیا هدف تابعیت مطلق استادان به وزارت تحصیلات عالی است یا تعلیم و ارتقای ظرفیت محصلین است؟
این بحث تنها درباره چند استاد نیست. مسئله بزرگتر، اعتماد قشر علمی به نظام تحصیلی است. استادان وقتی احساس کنند سالها تحصیل، تجربه، تدریس و خدمت علمی نمیتواند حداقل یک روند روشن و قابل پیشبینی برای امنیت وظیفوی آنها ایجاد کند، انگیزه شان برای کار علمی صدمه میبیند. محیط علمی زمانی رشد میکند که استاد بداند چه چیزی تخلف است، چه چیزی مجاز است و بر اساس کدام معیار مورد ارزیابی قرار میگیرد.
ابهام در تصمیمها، فقط یک شخص را متضرر نمیکند؛ فضای عمومی پوهنتون را نیز محتاط، خاموش و بیاعتماد میسازد. استادی که نمیداند کدام سخن، ارتباط یا سابقه فکری ممکن است فردا علیه او استفاده شود، بهجای تولید علم و تربیت محصل، به حفظ موقعیت وظیفوی خود میاندیشد. در چنین فضایی، نخستین قربانی محصل و کیفیت تدریس است.
از سوی دیگر، برخوردهای مبهم با افراد وابسته به جریانهای مختلف اسلامی میتواند سوءظن میان همین جریانها و حکومت را افزایش دهد. افغانستان به قدر کافی دههها هزینه اختلاف و منازعه را پرداخته است. ایجاد این تصور که برخی استادان صرفاً به دلیل انتساب فکریشان از نهادهای علمی حذف میشوند، میتواند فاصلهها را بیشتر و زمینه بدگمانی را گستردهتر سازد.
نظام تحصیلی افغانستان بیش از هر چیز به استادان ورزیده، محیط علمی سالم و قواعد روشن نیاز دارد. اگر استادی تخلف کرده است، تخلفش ثابت و دلیل برکناریاش اعلام شود. اگر معیار علمی را رعایت نکرده، همان معیار تطبیق گردد. اما تصمیمهای مبهم، نه پوهنتون را اصلاح میکند و نه فکر اسلامی را تقویت؛ برعکس، میتواند کادرهای علمی و متخصص و متعهد به تربیه نسل جوان را از نظام دور سازد، اعتماد را کاهش دهد و محصلان را از تجربه استادانی محروم کند که سالها برای دانش و تخصص خود زحمت کشیدهاند.
تصمیم کسانی که با معیارهای مبهم خود، استادان را از پوهنتونها اخراج میکنند، با تصمیم شورای طبی پاکستان چه تفاوتی دارد که در این اواخر، با معیار قرار دادن سیاست ظالمانه حکومت پاکستان، افغانها را از پوهنتونها اخراج میکند؟ اگر ما از اخراج محصلین را بر اساس ملاحظات سیاسی در بیرون از کشور انتقاد میکنیم، باید در داخل نیز نشان دهیم که علم، عدالت و ضابطه بر مصلحتهای مبهم سیاسی و گروهی مقدم است.
کسانی که چنین تصمیمهایی را میگیرند باید بدانند که مسئله فقط امضای یک مکتوب برکناری نیست. پشت هر نام، سالها تحصیل، تجربه و صدها محصل قرار دارند. یک تصمیم نادرست ممکن است یک کادر علمی را از پوهنتون حذف کند، دهها محصل را از دانش او محروم سازد و فاصله میان حکومت و بخشی از جامعه علمی و اسلامی را بیشتر کند.
اگر برای این برکناریها دلایل شرعی، علمی و قانونی وجود دارد، باید با صراحت بیان شود؛ اما اگر معیارهای دیگری در پشت این تصمیمها قرار دارند، باید پرسید: با تصامیمی که یک استاد متعهد را از خود دور و یک سکولار را حفظ می کنید بدانید که اساس تصمیم تان از اسلام نه بلکه از تعصب، نگرانی قدرت و یا مصالح گروهی تان میآید و این به نفع حکومت و جامعه نیست.
خطاب به علما!
یاری و نصرت دین الله «جل جلاله» تنها این نیست که درسها تدریس شود و بس؛ و دین الله «جل جلاله» فقط با صرف مال و وقت برپا نمیشود؛ بلکه بهای دین الله سبحانه و تعالی بسیار سنگین است. در یاری دین الله تعالی، جان و سر باختن، با نشستن و تدریس کردن تفاوت بسیار زیادی دارد.
@smailspahy در اسلام سیاست به معنای دروغ و فریب نیست سیاست یعنی تدبیر و رعایت امور مردم بر اساس حق و عدالت پیامبر فرمودن کُلُّکُمْ رَاعٍ وَکُلُّکُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعِیَّتِهِ پس اسلام فقط احکام فردی نیست برای جامعه، حکومت عدالت و روابط میان ملتها نیز احکام داردتفکیک کامل دین از سیاست
@smailspahy اسلام فقط دین عبادت فردی نیست بلکه برای زندگی فرد و جامعه نیزاحکام داردقرآن میفرمایدوَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ پس جدا کردن اسلام از سیاست یعنی کنار گذاشتن بخشی از احکام اسلام سوءاستفاده از دین نادرست است اما این دلیل نمیشوداحکام سیاسی اسلام را انکار کنیم
سخن هفته:
آل سعود، حوثی ها و جنگ تبلیغاتی بر سر مکه
یوسف ارسلان
در روزهای اخیر، رسانه ها و مقامات وابسته به ائتلاف تحت رهبری عربستان سعودی اعلام کردند که یک فروند طیاره بدون سرنشین متعلق به جنبش حوثی ها را که قصد ورود به فضای هوایی ممنوعه مکه مکرمه داشته، رهگیری و منهدم کرده اند. پس از نشر این خبر، موج گسترده ای از تبلیغات سیاسی و رسانه ای به راه افتاد تا چنین نشان داده شود که مقدس ترین مکان اسلامی مورد هدف قرار گرفته است. در حالی که مسئولان و سخنگویان حوثی هرگونه حمله به مکه مکرمه را به صراحت تکذیب کرده و تاکید نمودند که حملات آنان صرف متوجه اهداف نظامی و میدان های هوایی در مناطقی مانند خمیس مشیط، ابها و طائف بوده است.
بلافاصله پس از ادعای ائتلاف، تحرک سیاسی در سطح بین المللی نیز آغاز شد؛ از جمله جو ویلسون، نماینده کنگره امریکا، و خواجه آصف، وزیر دفاع پاکستان، با اشاره به توافق موسوم به «پیمان دفاع از مکه» اعلام کردند که حمله به یک عضو، حمله به همه اعضا است و ویلسون خواستار ورود نظامی کشورهایی مانند ترکیه و پاکستان برای مقابله با حوثی ها شد. این تحرکات نشان می دهد که چگونه یک رویداد نظامی می تواند به سرعت به ابزاری برای بسیج افکار عمومی و گسترش ائتلاف های نظامی تحت نظارت قدرت های غربی تبدیل شود.
کالبدشکافی تحولات اخیر نشان می دهد که منازعه جاری میان آل سعود و حوثی ها به هیچ صورت یک «جنگ دینی» یا مذهبی نیست، بلکه نزاعی سیاسی، منطقه ای و ژئوپلیتیک است. در این نبرد، آل سعود از نمادها و اماکن مقدسه برای جلب همدردی جهان اسلام و پوشاندن اهداف سیاسی خود استفاده می کند. پس تمایلات مذهبی و اماکن مقدسه برای تعیین طرف داری سیاسی در این جنگ، نشان دهنده ضعف شدید تفکر سیاسی است. جامعه و نخبگان مسلمان باید هوشیار باشند تا احساسات دینی آنان به ابزار دست سیاست بازان تبدیل نگردد.
رفتار آل سعود در برخورد با مکه مکرمه، شباهت زیادی با رفتار مشرکان و اشراف قریش پیش از ظهور اسلام دارد. برای اشراف قریش، مکه و کعبه نه از جهت ایمان به توحید و دین ابراهیمی، بلکه به عنوان مرکز منافع تجارتی، موقعیت اقتصادی و نفوذ سیاسی اهمیت داشت و آنان از این جایگاه برای حفظ سلطه و موقعیت ممتاز خود استفاده می کردند. آل سعود نیز امروز مکه را نه به عنوان حرم الهی، بلکه به عنوان ابزاری برای تثبیت مشروعیت سیاسی، حفظ بقای حکومت، ثروت و نفوذ منطقه ای خود می بیند.
بدون تردید، مکه مکرمه حرم امن الهی و متعلق به تمام مسلمانان جهان است و حفظ امنیت و حرمت آن واجب می باشد. اما جنگ و مانور تبلیغاتی آل سعود درباره «دفاع از مکه»، برای پوشاندن خیانت هایی است که این حکومت در برابر امت اسلامی انجام داده است.
در حالی که حاکمان سعودی در برابر ادعای تهدید مکه چنین واکنش گسترده نشان می دهند، در برابر تجاوزات و جنایات رژیم یهود در قبله اول و حرم سوم مسلمانان در فلسطین، به جای حمایت از مردم مظلوم غزه، در مسیر عادی سازی با رژیم یهود و حفظ منافع امریکا حرکت می کنند. آل سعود به جای تشکیل ائتلافی واقعی برای نصرت مسلمانان مظلوم، ائتلاف های نظامی منطقه ای را تحت هدایت امریکا، مانند پیمان دفاع از مکه، شکل می دهد تا ارتش ها و سربازان مسلمان در خدمت منافع استعماری غرب و امنیت رژیم یهود قرار گیرند. همین گونه، در حالی که حکومت سعودی خود را خادم حرمین شریفین معرفی می کند، بیداری اسلامی را سرکوب نموده، علمای حق را زندانی کرده و در داخل سرزمین وحی با برگزاری کنسرت های مبتذل، آوردن رقاصه ها و توهین به ارزش ها و مقدسات اسلامی زیر عنوان اصلاحات اجتماعی، عملا حرمت دینی سرزمین وحی را زیر پا گذاشته است.
پس راه حل بنیادی برای رهایی امت اسلامی از این فتنه و جنگ سیاسی و تبلیغاتی، افشای سناریوهای تبلیغاتی حکومت های وابسته و پرهیز از طرف داری های کورکورانه بر اساس شعارهای دروغین دینی و مذهبی است؛ نه گفتن به ائتلاف های نظامی تحت حمایت امریکا و بریتانیا که هدف آنها جنگ میان مسلمانان و تحکیم نفوذ بیگانگان در مناطق استراتژیک، مانند بندرهای دریای سرخ و المخا، می باشد؛ پایان دادن به جنگ های داخلی و نیابتی در یمن و منطقه که تنها برنده آن دشمنان غربی و رژیم یهودی هستند؛ و تلاش جدی برای تاسیس یک حاکمیت مستقل اسلامی، خلافت راشده بر منهج نبوت، که بتواند بدون وابستگی به قدرت های استعماری، از تمام سرزمین ها و مقدسات مسلمانان، از مکه مکرمه تا بیت المقدس، پاسداری کند.