کاش میشد تو هر دهه از زندگی حافظه سال های قبل رو پاک کرد و دهه بعدیو بدون خاطرات قبلی شروع کرد
بار این خاطراتی که انسان با خودش حمل میکنه انقدر سنگینه که چندین سال پیرترش میکنه
من از پس همه چی تنهایی بر اومدم
هیچوقت هیچکس کنارم نبود هیچ دستی کمکم نکرد
هیچ تکیه گاهی نداشتم و همیشه به خودم تکیه کردم
زخم پشت زخم خوردم و اما خودم یاد گرفتم درمان دردم شم
من همه زندگیم تنهاییمو به دوش کشیدم و فهمیدم هیچ رنجی بدتر از رنج تنهایی نیست
توضیح دادن زیادی از حد به آدمی که قرار نیست هیچوقت بفهمه و درکت کنه جز خسته شدن هیچ نتیجه ایی نداره
تو حرف میزنی که شنیده شی اما حتی یه کلمه از حرفات مورد توجه قرار نمیگیره
جایی که دیده نمیشی باید رها کنی و بری
توضیح زیادی بی ارزشت میکنه
بعضی اشتباه ها رو باید انجام داد
بعضی راه هارو باید رفت
لذت زندگی زمانی معنا داره که اشتباه کنی و یاد بگیری
چون اگر رنج نکشی رشد نمیکنی
بعضی از اشتباهات انقدر شیرینن که دلت میخواد بارها تکرارش کنی حتی اگر رنج بکشی
تو در گذشته من،حال و آینده من نقش داری
نیستی میدانم در گذشته ام جا ماندی اما تو همچنان در حال و آینده من جای داری
حال خودت نیستی اما خاطرت پررنگ تر از خودت کنارمه
تو میدانستی من از آینده بی تو میترسم اجازه دادی با ترسم زندگی کنم
اما عزیز من کاش به جای فرصت های بسیاری که به آدم اشتباه زندگیت دادی که زخم هایت را مداوا کند و هربار زخمی تر رهایت کرد
این فرصت را به خودت میدادی که برای همیشه فراموشش کنی