امروز بدترین چیزارو تجربه کردم، عمقِ تنهایی و درک کردم و خیلی چیزها برام تموم شد و به معنای واقعی کلمه خسته شدم و خواستم کنار بکشم از همچی؛ اما مثلِ همیشه تو مثلِ نور توی تاریکی به دادم رسیدی، جونِ منی تو. 🤍
فکر کن ماری، عقربی چیزی نیشت بزنه وبعد تو بهجای اینکه جون خودت رونجات بدی ودرمان کنی تا خوب شی، بری در به در دنبال مار بگردی که ازش بپرسی چرا نیشت زده؟ چرا باهات اینکاروکرده وقتی حقت نبوده وبری بهش توضیح بدی و اثبات کنی!
اون نمیفمهه بابا جان، ن م ی ف ه م ه؛
جونت روبگیر وفرارکن.