دلم می خواست
برای یکبار هم که شده
چهره ی بی حجابت را میدیدم
اگر شده از دور
آنقدر دور به قدر خاطره ای حتی
برای تعریف کردن
راستش وقتی فرزندم از من میپرسد
پدر شادی را دیده ای ،میشناسی
دلم نمی خواهد دروغ
گفته باشم..
م.
#ماهانْ
3
اما اگر روزی
آن مرد
تو را به تمام شعرهای جهان سپرد،
هیچوقت فراموش نکن
که یک نفر
پیش از او
تمامِ تو را
بیآنکه داشته باشد،
دوست داشت.
عشق
آنجا زیباتر است
که معشوق را
حتی برای دیگری
به شعر بسپاری.
م.
#ماهانْ
3
1
اگر روزی
مردی پیدا شد
که از سکوتت شعر ساخت
و از موهایت
شب را دوباره آفرید،
اگر کنار او
خودت را بیشتر دوست داشتی،
برو...
اگر روزی
مردی را دیدی
که از لرزش دستهایت
غزل میسازد
و از هر تار مویت
سطر تازهای...
اگر دیدی کسی
آنقدر تو را میفهمد
که حتی اندوهت را
زیبا مینویسد،
1
2
و کاری میکند
صبحها را با شعر آغاز کنی
و شبها
با شعر به خواب بروی،
از من نپرس
که بمانم یا بروم...
اگر دلَت
کنار او
شاعرانهتر میتپد،
اگر نگاهت
در آینهی او
خودت را زیباتر میبیند،
برو...
مهم نیست
که دیگر
برای من نباشی؛
آدمی را
نباید به خاطر دوست داشتنش
از شعر محروم کرد.
2
خوب دیروز و امروز من
صبحت بخیر
کاش امروز
صبح، کمی شبیه تو باشد؛
آرام،
روشن��
و آنقدر دوستداشتنی
که دلم بخواهد
تمامِ روز را
زندگی کنم.
#ماهانْ
#جانان
دیشب
تا آن سویِ آخرین روشنایی رفته بودی
و امشب
صدایت
چند صفحه از زندگی را برایم ورق زد..
بمان
بگذار هنوز
چند صفحهی نخوانده
میان ما بماند؛
شاید زندگی
در فصلِ بعد
دوباره
دلیلی برای ماندن
پیدا کند.
م.
#ماهانْ#شبیهْ_توْ
از تو دست شستهام،
چنان که زندگی از من...
اما
دلم برای شعرهایی میسوزد
که هنوز میان سطرهایشان
تو میآیی
و در نگاهشان
همان آدمِ وفاداری
حالا این تو
و این عاشقانههایی؛
که خدا میداند
چقدر «آمدن»
به بندبندشان بدهکاری...
م.
#ماهانْ