۲۸ سالگی:
از مترو اومدم بیرون .داشتم میرفتم سمت خونه ،یه دختر خیلییییی خوشگل باهام هم مسیر شد .من که تاحالا دنبال دختر نیفتادم داشتم از هم قدم شدن با ایشون لذت میبردم و هر لحظه دلم میخواست برم جلو پیشنهاد بدم .
ولی یهو رفتم تو مغازه لوازم ساختمونی ،باید شلنگ آب کولر میگرفتم.
۱/۲
یه بار تو خوابگاه به من گفتن خریدای شام با تو. دم غروب که مغازهها داشتن میبستن رفتم سوپری، دیدم یه آقایی با لباس شاطر تو سوپریه. چون نگران بودم نونوایی ببنده، رفتم با شاطره صحبت کنم:
+ تعطیلید شما؟
- نه
+ چه خوب، آخه من باید نون بخرم
- نمیشه به تو نون بفروشیم که...
گفته اند شیرین ترین خواب این جهان در death zone اورست است.
ارتفاع بالای 8000 متری و نزدیک قله.
اکسیژن پایین و خستگی، ذهن کوهنوردان را آماده یک خواب می کند.
وسوسهای لطیف برای نشستن و بستنِ پلکها پدید میآید
خوابی کوتاه، آرام، بیصدا.
1/
اما همان خواب میتواند پایان باشد.
میدونستید تو روستای وازیکِ محمودآباد، همهی اهالی شاغلن؟
گردش مالی روزانهشون ۲.۵ میلیارد تومنه!
حتی ۳۰ درصد تولیدشون هم صادر میشه.
توسعه دقیقا از همین فرصتهای کوچک شکل میگیره.