قدر همو بدونیم
مراقب دل همدیگه باشیم.
تو این مملکت بذار فردا از دلش درمیارم نداره
امشب بخوابی صبح بیدارشی معلوم نیست هستی یا نه مرگ طبیعیو غیر طبیعیم نداره.
اول یه توییت زدم، فحش دادم، عصبانی بودم، ولی توجیه نمیکنم. اما الان میخوام بنویسم از چیزی که قلبمو شکوند واقعا. این حرفای هومان واقعا دلشکننده بود، حتی اگر قصدش ایمپرشن و فیو بود (که بنظر نمیرسه). هومان عزیز فقر، انتخاب آدمها نیست که بشه بابتش تحقیرشون کرد. هومان من ۱۱ روز پیش تولدم بود (امسال افتاده بود روز دخترِ مسلمونا). رفتم کیک بخرم، همسایهمون رو دیدم که با دخترش اومده بودن شیرینی و بادکنک بخرن (ایشون و همسرشون پزشک هستن و محل سکونت ما شمال غرب تهران هست، اشاره میکنم چون میخوام بدونین دارم درمورد طبقهی مرفه و تحصیلکرده و از قضا زحمتکش اجتماع صحبت میکنم). دختر ایشون که تقریبا ۱۳ یا ۱۴ سالشه، با اضطراب به پدرش نگاه میکرد، که نکنه یه دونه بادکنک بیشتر برداره. بیرون از درب همون شیرینیفروشی، یه خانم با دو تا بچهی بسیار زیبا (هردو ۶ یا ۷ ساله بودن) ایستاده بود و گل میفروخت (البته کسی هم نمیخرید). نگاههای بچههای اون خانم میچسبید به دست هر بچهای که از شیرینی فروشی بیرون میرفت. هومان عزیز، مسئله شیرینی و ساندویچ نیست! توی شهر ما (تهران) حتی نمیتونن نونِ همون ساندویچ رو به مدت یک ماه هر روز تهیه کنن. این "بیشتر کار کن" یه منشن ساده نبود، نمک پاشیدن رو زخم کسی بود که باید اسپری آسم ۳۰۰،۰۰۰ تومنیش رو بخره ۲ میلیون تومن! رنجوندن کسی بود که همون برنج بیکیفیت پاکستانی رو نمیتونه بخره چون شده کیلویی ۵۰۰،۰۰۰ تومن! شبانه روز همهی آدمها ۲۴ ساعته، با فرض اینکه ۴ ساعت بخوابن و ۲۰ ساعت کار کنن؛ اگر تعدیل نشده باشن؛ اگر حقوقشون رو بدن؛ اگر اگر اگر... با این قیمتها همخوانی نداره. من خوشحالم که کسایی هستن که پول دارن و زندگیشون با سختیِ کمتری میگذره، اما پول داشتنِ خودم این روزها حالم رو بد میکنه. چون وقتی میرم نسخهم رو از داروخانه بگیرم، میبینم همون داروها رو یه دختری همسن و سال من اما بسیار زیباتر نمیتونه بخره و لبخندِ از سر شرم به صندوقدار میزنه. چون میبینم یه مامان (که شاید از من ۵ یا ۶ سال بزرگتر باشه) دم در سوپرمارکت به بچهش میگه همینجا وایسا تا من بیام، که نکنه اون بچه دلش چیزی بخواد، هوایی بشه و مامانش نتونه بخره. چون میبینم اون دختری که همیشه توی باشگاه به همه لبخند میزد، از وقتی شهریهی باشگاه زیاد شد دیگه نیومد، به همه گفت شهرستان پیش مادربزرگمم اما چند روز پیش که توی بانک دیدمش، سریع روم رو برگردوندم که معذب نشه. هومان عزیز، خوشحالم که زندگی برای شما سخت نشده، اما لطفا با فقر شوخی یا کسی رو تحقیر نکن. اگر کمی توی خیابونها قدم بزنی، منظورم رو بهتر متوجه میشی.
@SobBekheyr
شارلوت، ایالت کارولینای شمالی آمریکا//
ویدئویی از لحظهی حملهی «دکارلوس براون جونیور» یک قاتل روانی سابقهدار با چاقو به «ایرینا زاروُتسکا» پناهجوی اوکراینی:
ایرینای بیچاره که از سر کارش در پیتزافروشی برمیگشت و اولش در شوکه و نفهمیده چه بلایی سرش اومده، در نهایت جان باخت.
اغلب مدافعان حقوق بشر و رسانههای جریان اصلی در غرب، در برابر این جنایت خفه خون مرگ گرفتن و به انتشار چهار تا گزارش بسنده کردن.
چرا؟
به چهار دلیل واضح:
چون قربانی رنگینپوست نیست،
چون ربطی به اسرائیل پیدا نمیکنه،
چون نمیتونن به ترامپ یه لگدی بزنن.
چون ایرینا، بر خلاف جورج فلوید، براشون آب و نون و فاند نمیاره.
غرب = بمب ساعتی