بعضی از زنا عجیب باهوشن...
به خیانت شوهرش شک کرده...
۵ سال تلاش کرده هرچی شوهرش داشته از دستش دراورده اون زنیم که با شوهرش بوده رو پیدا کرده با یه آقای پولدار تر مچشون کرده بعدم دادخواست طلاق غیابی داده...
الانم هرروز درحال سفر به یه کشوره و در عشقو حال :)))
اگر جنگ شد، اگر اینترنت قطع شد، اگر دیگر نتوانستیم از حال هم باخبر شویم، اگر برای هر کدام از ما اتفاقی افتاد
فقط این را به یاد داشته باشید:
ما زندگی را دوست داشتیم. ما طرفدار مرگ، ویرانی و نفرت نبودیم. ما با استبداد مخالف بودیم چه آنکه در داخل، نفس را تنگ میکند و چه آنکه از بیرون، با بمب و تحریم و تهدید بر سر مردم آوار میشود.
دل ما برای مردم ایران میتپید. برای کودکی که باید آینده داشته باشد، برای زنی که باید بیترس زندگی کند، برای مردی که نباید زیر بار تحقیر خم شود.
ما زندگی بهتر میخواستیم. برای همه. بیاستثنا.
شاید آرمانگرایانه بود. اما آرمانِ ما، زندگی بود نه ویرانی.
اگر صدایمان قطع شد، بدانید که تا آخر سمت زندگی ایستاده بودیم.
دخترخانومی که تو مترو ابنسینا اومدی اشکامو پاک کردی و گفتی «هیچی ارزش اشکاتو نداره»،
خیلی حالمو خوب کردی.
امروز فهمیدم تو زندگیم چقدر آدم مهربون کم دارم
و خیلی وقته کسی باهام مهربون نبوده.