برند شخصی، خودمراقبتی روزانه میخواد.
مجموعه حرفها، رفتارها، کردهها و نکردههای هرروز ما پس از زمانی، صفتها رو میسازند.
صفتهایی که شاید نسبی باشند، اما با کلماتی قطعی به ما میچسبند.
دقیق/حواسپرت، متعهد/بهانهجو، شنونده/بیحوصله، شفاف/زرنگباز و...
بله؛ همینقدر بیرحم.
باهم حرف بزنید؛
راجع به سوتفاهمها، کدورتها، انتقادها و...
سکوت و درونریزی، اول تبدیل به یک خشم نهفته و سپس به یک گفتار و رفتار تهاجمی ناخودآگاه میشه.
به یاد داشته باشیم، یک برند و اقداماتش باید نسبت به بازار فعالیت، و جامعهی خودش ارزیابی بشه.
از دید من که اصلاً مخاطب و مصرفکنندهی محصول/خدمات فلان برند نیستم، احتمال سوگیری وجود داره که تیم بازاریابی و تبلیغاتش ضعیفاند.
استانداردسازی و کنترل کیفی
یعنی دیگه تفکراتی مثل «حالا یه بار اشکال نداره» / «مشتری یا کارفرما نمیفهمه» و...
نداریم
اگر یکبار از این استانداردها کوتاه بیایم، احتمال تکرارش بسیار بالاست
بعد از مدتی هم به خودمون میایم میبینم کلا استانداردهامون عوض شده و افت کیفیت تولید داریم
به تازگی وقتی از کسی ناراحتم، میپرسم و خیال میکنم اگر این دوست/همکار/آشنا، در زندگی من نبود چه چیزهایی رو نداشتم و چه تاثیراتی رو از دست میدادم.
در بیشتر وقتها میفهمم ناراحتی من در برابر ارزشمندی اون ارتباط، یک شوخی یا در بهترین حالت یک سوءتفاهمه.
مدت زیادیست احساس میکنم زمان و [حتی] اجازهای برای فکر کردن به گزارههایی شبیه به «امروز خستهم؛ پس استراحت میکنم.» و یا «امروز: برای من.» ندارم.
و بعد میپرسم: من کجای زندگیست؟
و بعد صبح میرسد.
و من دوباره [آیا آزادانه؟] میرود پیِ کارش.