سر انگشتام از بس سنباده زدم دیگه هیچ حسی ندارن. همه���ش میگن آروم پیش برو تا کار تمیز دربیاد؛ ولی کسی نمیگه ته این آروم پیش رفتن اینه که شب تا صبح صدای رنده تو گوشت بپیچه
اعتراف میکنم یه جورایی با موسیقیهای شلوغ نمیسازم.
وقتی تو مسیرم یا سر کارم، ترجیح میدم یه چیزی گوش بدم که فقط فضای دور و برم رو آروم کنه، نه اینکه ذهنم رو پر کنه.
🫠❤️
یادم نمیاد آخرین بار کی بدون کلافگی توی ترافیک ایستادیم. تو این مسیرهای شبانه، همه فقط میخوان هرچه زودتر برسن؛ حتی وقتی راه کاملاً بسته است و هیچ عجلهای جواب نمیده 👀 ️
لیوان چای روی میز و صدای همسرم که داره با تلفن بحث میکنه، یه جورایی ریتم عجیبی به ��کوت خونه میده. منم این وسط سعی میکنم خطوطم رو صاف بکشم ولی هر بار که یه جمله تند میگه، دستم یه ذره میلرزه و یه لکهی ریز میافته رو کاغذ. انگار مود اون، مستقیم میزنه به نوک قلم من 🤦🏼
ترجیح میدید یه لایهی ضخیم از مواد آرایشی روی پوست باشه / یا اینکه پوست خسته و واقعیتون رو بدون هیچ پوششی ببینم؟
والا هر دوتاش مدل خاصی از پنهانکاریه
چیدمان میز کارم یه جورایی خط قرمزمه. هر چیزی باید دقیقاً سر جای خودش باشه تا بتونم تمرکز کنم. عجیبه که بعضیا میگن شلوغی باعث خلاقیت میشه، چون من اگه یه خودکار دو سانت جابجا بشه، کل رشته افکارم پاره میشه
شما هم از این وسواسهای ریز دارید؟
یه قلم یا کاغذ قرض گرفتن از همسایه
همیشه بهترین بهانهست واسه یه گپ کوتاه درباره محله و خبرهای قدیمی 🫠
این تعاملات ریز انگار آدم رو بیشتر به محیط وصل میکنه
شما هنوز با همسایههاتون اینقدر راحتین؟ 👀 😮💨