در صدر قراردادن #ضدیت_با_تبهکاری_سیاسی تنها درمان جامعه سياسی فلاکت زده ایران، تنها راه پایان بخشیدن به #نظام_تبهکار_جمهوری_اسلامی ، تنها ضامن سلامت حاکمیت آتی و تنها زاینده اتحادی بی نگرانی است.
نکویی با بدان کردن چنان است
که بد کردن به جای نیک مردان
#شیخ_اجل
نسخهپیچانِ «پیروز» نشان دادن رژیم سپاهی در دیار فرنگ؛ گنجبخش و گلریز کجا ایستادهاند؟
* متن با تناقضهای درونی آشکاری روبهروست.
* از یک سو، مشروعیت حاکمیت آخوندی را از دسترفته میداند، اما از سوی دیگر، همان حکومت را سازنده نظم جهانی آینده معرفی میکند.
* آمریکا را قدرتی شکستخورده توصیف میکند، اما همزمان برای آن نقشی تعیینکننده در آینده ایران قائل است.
* ظهور ایران را گاهی نتیجه محتوم تاریخ میداند و گاهی آن را مشروط به آشتی ملی، اصلاحات و تغییرات سیاسی معرفی میکند.
* نقد حاضر نشان میدهد که بسیاری از ادعاهای متن، بدون ارائه دادهها و حلقههای استدلالی لازم، مطرح شدهاند.
* این متن بیش از آنکه استدلالی علمی ارائه کند، از ابزارهای لفاظانه و رتوریکی برای اقناع مخاطب بهره میگیرد.
* نویسندگان، متنی نامنسجم، احساساتی و سرشار از لفاظی، رتوریک و استعارههای فرهنگی و تاریخی ارائه کردهاند.
* این متن بیش از آنکه تحلیلی دانشگاهی و مبتنی بر شواهد باشد، روایتی هویتمحور و تمدنی است.
* این متن را میتوان روایتی فرهنگی و سیاسی دانست، نه تحلیلی علمی، دقیق و قابل اعتنا از روابط بینالملل.
امروزنما | وفا آذربهاری
در حالی که با گذشت ۴۷ سال، ورشکستگی حکومت برآمده از انقلاب در همه عرصههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی نمایان است و نتیجه آن را در گسترش فقر، سرکوب شدید، مهاجرت گسترده و چند جنگ خانمانسوز شاهد بودهایم، امیرحسین گنجبخش (۱) و دامون گلریز (۲) نه تنها از «پیروزی»رژیم سپاهی در جنگی که همچنان در جریان است خبر دادهاند، بلکه نوید تبدیل شدن جمهوری اسلامی ایران به «قدرتی بزرگ در عرصه بینالمللی» را نیز میدهند.
فلاشبک؛ خروجی اتحاد «پیکار» با «فرشگرد»
هفته گذشته، سایت «زیتون» که به نوشته خود «به دنبال نهادینه کردن قرائت انسانی، اخلاقی و دموکراتیک از سنت ستبر ایرانی ـ اسلامی» است (۳)، یادداشت مشترک امیرحسین گنجبخش و دامون گلریز را که پیشتر در «ایران امروز» منتشر شده بود (۴) و بیبیسی فارسی نیز آن را بازتاب داده بود (۵)، بازنشر کرد.
نویسندگان مطلب مورد اشاره با عنوانهای «کنشگر مشروطه جمهوریخواه» و «کنشگر مشروطه پادشاهیخواه» معرفی شدهاند و در باب «فرصت ایران» مطلبی نوشتهاند که، دانسته یا نادانسته، آب به آسیاب رژیم سپاهی میریزد.
«وسط دعوا» به نفع رژیم «نرخ تعیین میکنند»
گنجبخش و گلریز، در حالی که جنگ همچنان در جریان است و پرونده آن نیز هنوز بسته نشده، همگام با رژیم سپاهی اعلام میکنند:
«پیروز اصلی این نبرد، در واقع و در نهایت، ایران بوده است.»
این دو، در راستای این «پیروزی»، همچنین نوشتهاند:
«آنچه قرار بود تهران را در هم بشکند، برعکس عمل کرده و تسلط شگفتانگیز ایران بر کشتیرانی جهانی و اقتصاد جهانی را آشکار کرده است.»
«رهبر جدید ایران خواستار استفاده از اهرم مسدود کردن تنگه هرمز شده بود… پیامد این امر اکنون روشن و آشکار است: ابرقدرت دریایی جهان نتوانسته است قواعد درگیری ایران در هرمز را محدود کند.»
«ایران دامنه نفوذ خود را از منطقه فراتر برده است… کنترل خود بر دو گلوگاه حیاتی (تنگه هرمز و تنگه بابالمندب) را به قدرتی ساختاری تبدیل کرده است؛ قدرتی که تحریمها نمیتوانند آن را خنثی کنند.»
پیشگویی به نفع رژیم سپاهی
گنجبخش و گلریز در ادامه، با مسرت، مدعی میشوند:
«تهران با موفقیت قدرت خود را از خلیج فارس تا سواحل مدیترانه گسترش میدهد.»
«زمان و تشدید تنش به نفع ایران است.»
نوید تبدیل شدن رژیم سپاهی به «قدرت بزرگ بینالمللی»
این دو، جمهوری اسلامی ایران را نه تنها «واقعیتی استراتژیک در حال ظهور» میدانند، بلکه چنین از تبدیل شدن آن به «یک قدرت بینالمللی» نیز سخن میگویند:
«هدف، فراتر از آن، تبدیل شدن به قدرتی جهانی است.»
«بازگشت ایران به آینده، یعنی ظهورش بهعنوان یک قدرت بینالمللی.»
«سرمایه انسانیِ مورد نیاز برای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ منطقهای و بینالمللی.»
«برای تبدیل شدن به یک قدرت واسط پایدار در نظم چندقطبی جهانی.»
«رسالت تاریخی ایرانیان، بیدار کردن روح غنی ایران است تا سرانجام نبوغ تمدنی آن بر دولت آوار شود و بر تاریکیهایی که رژیم بر ملت تحمیل کرده است، نور بیفکند. این بزنگاه تاریخی ایران است که از خاکستر خود برخیزد و بهعنوان یکی از قدرتهای مهم قرن بیستویکم ظاهر شود.»
همسانسازی رژیم سپاهی با اپوزیسیونش
در ادامه، گنجبخش و گلریز، با نگاهی از بالا، خامنهایِ مرده، «رژیم حاکم بر ایران و هم اپوزیسیون آن» را به یک چوب میرانند و به جمهوری اسلامی و اپوزیسیون آن نیز اندرزی یکسان میدهند:
«سرنوشت علی خامنهای … سرنوشتی که در انتظار افراد و نیروهایی است که کوتهبینانه مشوق حمله نظامی خارجی و تجزیه ایران بوده و هستند.»
«هم رژیم حاکم بر ایران و هم اپوزیسیون آن ادعا میکنند که منافع خود را بر وحدت ایرانیان مقدم داشتهاند.»
«رهبران ــ چه در میان حاکمان و چه در میان مخالفان ــ باید تحت فشار قرار گیرند تا بپذیرند که ایران باید بالاتر از منافع و داشتههای سیاسیِ کوچک آنها باشد.»
حلاجی «آشتی ملی» برای خلقالله
در شرایطی که در جمهوری اسلامی تنها مردگان از عرصه قدرت حذف شدهاند، این دو از «حاکمان جدید تهران» سخن میگویند و «آشتی ملی» را نیز اینگونه حلاجی میکنند:
«اکنون زمان آن است که بگوییم معنای آشتی ملی چیزی نیست جز حصول اتحاد میان بچههای جنگ، که از تمامیت ارضی کشور دفاع کردند، و آن کودکان شجاعی که برای مطالبه آزادی به خیابانها آمدند.»
جالب توجه آنکه، برای این دو نفر، نیروهای مسلحی که در ۴۷ سال گذشته اعتراضات مردمی را سرکوب کردهاند، در لحنی صمیمانه «بچههای جنگ» خطاب میشوند و معترضان نیز «کودکان» توصیف میشوند!
فتوا به «اتحادیههای فراآتلانتیک»
در پایان، و با گذشت ۴۷ سال از انقلاب اسلامی، گنجبخش و گلریز، با کشف این مهم که «درآمیختن جاهطلبیهای توسعهطلبانه با احساسات کور اسلامگرایانه، ایران را به درگیری خواهد کشاند»، فتوایی نیز خطاب به «اتحادیههای فراآتلانتیک» صادر میکنند:
«در عرصه بینالمللی، اتحادیههای فراآتلانتیک میتوانند نقشی مثبت ایفا کنند. آنها میتوانند ایران را به میز مذاکره دعوت کنند و آن را به اصلاحات ملزم سازند، یا مهار کنند و یا، برعکس، بهسوی زورگویی و جنگ سوق دهند.»
خلاصهای از نقد منطق و ساختار استدلالی یک روایت ژئوپلیتیکی درباره «پیروزی ایران»
وقتی روایت جای استدلال را میگیرد
نوشتاری که با امضای امیرحسین گنجبخش و دامون گلریز منتشر شده، به بررسی متنی میپردازد که مدعی است «پیروز» واقعی تحولات اخیر نه دولت ایران، بلکه «روح ایران» و «تمدن ایرانی» بوده و این «پیروزی»، ایران را در آستانه تبدیل شدن به یک «قدرت جهانی» و معمار «نظم جدید بینالمللی» قرار داده است.
نویسندگان مقاله حاضر، به جای داوری درباره درستی یا نادرستی این نتیجه، کیفیت استدلالهای بهکاررفته برای رسیدن به آن را ارزیابی میکنند.
برای این منظور، از سه چارچوب نظری استفاده شده است: منطق غیرصوری و نظریه مغالطات، مدل استدلال استیون تولمین (۶) و تحلیل گفتمان انتقادی.
بر اساس این چارچوبها، استدلال میشود که متن مورد بررسی، اگرچه از نظر ادبی و روایی جذاب است، اما با سه مشکل اساسی روبهروست: ابهام مفهومی، ضعف در پیوند منطقی میان مقدمات و نتایج، و وجود ناسازگاریهای درونی.
۱. مبانی نظری ارزیابی متن
در علوم سیاسی، میان «صحت نتیجه» و «اعتبار استدلال» تمایزی مهم وجود دارد. ممکن است نتیجهای درست باشد، اما مسیر رسیدن به آن از نظر منطقی ضعیف باشد. بنابراین، تمرکز این نقد بر کیفیت استدلال است، نه موضع سیاسی نویسندگان.
الف) منطق غیرصوری و مغالطات
تحلیل متن بر شناسایی چند خطای رایج استدلالی استوار است که بهطور خلاصه عبارتاند از:
* اشتراک لفظی: استفاده از یک واژه با معانی متفاوت.
* ادعای بدون دلیل: طرح گزارههای مهم بدون شواهد کافی.
* علتانگاری نادرست: نسبت دادن رابطه علّی بدون اثبات آن.
* استدلال دوری: استفاده از نتیجه برای اثبات همان نتیجه.
* تعمیم شتابزده: نتیجهگیری کلی از شواهد محدود.
* دوگانهسازی کاذب: تقلیل گزینههای متعدد به دو انتخاب.
* غایتانگاری تاریخی: فرض وجود مقصدی از پیش تعیینشده برای تاریخ.
ب) مدل استدلال تولمین
بر اساس این مدل، هر استدلال معتبر باید شامل عناصر زیر باشد:
* ادعا (Claim)
* دادهها (Data)
* پیوند منطقی یا مجوز استدلال (Warrant)
* پشتوانه (Backing)
نقد حاضر نشان میدهد که بسیاری از ادعاهای متن، بدون ارائه دادهها و حلقههای استدلالی لازم، مطرح شدهاند.
ج) تحلیل گفتمان انتقادی
این رهیافت نشان میدهد که زبان، افزون بر انتقال اطلاعات، نقش اقناعی و مشروعیتبخش نیز دارد. در متن مورد بررسی، مفاهیمی مانند «روح ایران»، «رسالت تاریخی»، «نور تمدنی» و «ققنوس» بیش از آنکه کارکردی تحلیلی و تجربی داشته باشند، کارکردی هویتی و احساسی دارند.
۲. ابهام مفهومی در بنیان استدلال
«ایران» به چه معناست؟
مهمترین مفهوم متن، یعنی «ایران»، بدون تعریفی مشخص به کار رفته است. گاهی ایران به معنای تمدن، گاهی ملت، گاهی دولت و گاهی حکومت به کار میرود. این جابهجایی معنایی موجب میشود نتیجهگیریهای متن بر پایه مفاهیمی ناپایدار شکل بگیرند و به مغالطه اشتراک لفظی بینجامند.
«پیروزی» چگونه تعریف میشود؟
متن ادعا میکند «ایران پیروز شده است»، اما مشخص نمیکند این پیروزی نظامی، سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی یا روانی است. از آنجا که هیچ معیار روشنی ارائه نمیشود، مفهوم «پیروزی» به واژهای کشسان تبدیل میشود که نه قابل سنجش است و نه امکان ارزیابی دقیق آن وجود دارد.
«روح ایران» چیست؟
یکی از مفاهیم محوری متن، «روح ایران» است؛ مفهومی که منشأ پیروزی و عامل پیشرفت تاریخی معرفی میشود، اما تعریفی عملیاتی ندارد. مشخص نیست منظور از آن هویت ملی، فرهنگ، حافظه تاریخی یا مفهومی متافیزیکی است. در نتیجه، این مفهوم بیش از آنکه کارکردی تحلیلی داشته باشد، کارکردی شاعرانه و نمادین پیدا میکند.
۳. ضعفهای استدلالی و روایی
از پیروزی تا قدرت جهانی
اصلیترین ادعای متن آن است که چون ایران در یک منازعه «پیروز» شده، در آستانه تبدیل شدن به «قدرتی جهانی» قرار دارد. اما میان این دو گزاره، زنجیرهای از عوامل مهم، از جمله توان اقتصادی، فناوری، نفوذ دیپلماتیک، ثبات سیاسی و ظرفیت سازماندهی و نهادسازی قرار دارد که متن آنها را بررسی نمیکند.
بنابراین، نتیجه نهایی بهطور منطقی از مقدمات ارائهشده حاصل نمیشود. یک رژیم ممکن است در یک منازعه پیروز شود، اما لزوما به قدرتی جهانی تبدیل نشود.
اسطوره به جای شواهد
متن برای تقویت روایت خود به نمادهایی مانند سیمرغ، ققنوس، رسالت تاریخی و نور ایران ارجاع میدهد. این عناصر، هرچند از نظر فرهنگی، ادبی و احساسی تاثیرگذارند، در مقام تحلیل سیاسی نمیتوانند جایگزین دادههای تجربی و شواهد عینی شوند.
از این منظر، متن بیش از آنکه استدلالی علمی ارائه کند، از ابزارهای لفاظانه و رتوریکی برای اقناع مخاطب بهره میگیرد.
تاریخ بهعنوان اثبات
نویسندگان با ارجاعی کلی به تاریخ ایران نتیجه میگیرند که ایران سرنوشتی استثنایی و آیندهای جهانی دارد. با این حال، نه نمونههای تاریخی مشخصی ارائه میشود، نه تعریفی دقیق از «نبوغ تمدنی» عرضه میشود و نه تحلیلی نظاممند از ادوار مختلف تاریخ ایران به دست داده میشود.
در نتیجه، این استدلال به تعمیم شتابزده و غایتانگاری تاریخی نزدیک میشود. افزون بر این، این ادعا نه قابل اثبات است و نه قابل ابطال؛ بنابراین، گزارهای معنادار و آزمونپذیر به شمار نمیآید و بیشتر نوعی لفاظی و رتوریک تلقی میشود.
۴. ناسازگاریهای درونی و نتیجهگیری
متن در چند مورد با تناقضهای درونی آشکاری روبهروست:
* از یک سو، مشروعیت حاکمیت آخوندیِ موسوم به «جمهوری اسلامی» را از دسترفته میداند، اما از سوی دیگر، همان حکومت را سازنده نظم جهانی آینده معرفی میکند.
* آمریکا را قدرتی شکستخورده توصیف میکند، اما همزمان برای آن نقشی تعیینکننده در آینده ایران قائل است.
* ظهور ایران را گاهی نتیجه محتوم تاریخ میداند و گاهی آن را مشروط به آشتی ملی، اصلاحات و تغییرات سیاسی معرفی میکند.
افزون بر این، روابط علّی (۷) در متن اغلب بدون توضیح سازوکارهای لازم مطرح میشوند. همچنین آینده ایران به شکلی دوگانه ترسیم میشود: یا تبدیل شدن به قدرتی جهانی یا سقوط و انزوا؛ حال آنکه در واقعیت، مسیرهای میانی و متنوع بسیاری نیز وجود دارند.
جمعبندی نهایی
نویسندگان متنی نامنسجم، احساساتی و سرشار از لفاظی، رتوریک و استعارههای فرهنگی و تاریخی ارائه کردهاند؛ اما جذابیت ادبی، لزوماً به معنای استحکام منطقی نیست.
تحلیل حاضر نشان میدهد که این متن، بیش از آنکه تحلیلی دانشگاهی و مبتنی بر شواهد باشد، روایتی هویتمحور و تمدنی است که مشروعیت و قدرت اقناعی خود را از اسطورهها، حافظه تاریخی و زبان نمادین میگیرد.
بنابراین، این متن را میتوان روایتی فرهنگی و سیاسی دانست، نه تحلیلی علمی، دقیق و قابل اعتنا از روابط بینالملل.
هر تحلیل قابل اعتنا، برای برخورداری از اعتبار علمی، نیازمند تعریف دقیق مفاهیم، اتکا به شواهد، انسجام منطقی و قابلیت ارزیابی انتقادی است؛ معیارهایی که در متن مورد بررسی، بهطور کافی تأمین نشدهاند.
پانویس
(۱) امیرحسین گنجبخش (Amir Hossein Gandjbakhche)
این روزها، به درخواست خودش، در رسانههای جریان اصلی از او با عنوان «فعال سیاسی جمهوریخواه ملیگرا» یا «کنشگر مشروطه جمهوریخواه» یاد میشود؛ هرچند پیشتر عضو «افراطیترین» سازمان مارکسیستی ـ لنینیستی بوده است.
گنجبخش پیش از انقلاب اسلامی، عضو «سازمان پیکار در راه آزادی طبقه کارگر» (به اختصار «پیکار») بود؛ سازمانی که از دل «سازمان مجاهدین خلق ایران» برآمد و پیش از آن، اعضایش با عنوان «مجاهدین مارکسیست» شناخته میشدند و به مخالفت با ملیگرایی ایرانی شهرت داشتند.
«پیکار» از مهمترین جریانهای مائوئیستی و مارکسیستی ـ لنینیستی ایران به شمار میرفت؛ سازمانی با مشی چریکی که با حکومت محمدرضا شاه پهلوی مخالفت میکرد.
گنجبخش، پس از انقلابی که خود نیز در آن سهیم بود، ابتدا به فرانسه و سپس به آمریکا مهاجرت کرد.
او چهار سال پس از انقلاب اسلامی، به «جمهوریخواهان ملی ایران» پیوست. از جمله چهرههای این جریان که همچنان در قید حیات هستند، میتوان به حسن شریعتمداری و مهران براتی اشاره کرد.
گنجبخش، بیستوپنج سال پس از انقلاب اسلامی، به «اتحاد جمهوریخواهان ایران» نیز پیوست.
همزمان، در ینگه دنیا، برای اصلاحطلبان حکومتی نیز سینه میزد.
پس از «جنبش مهسا»، زیر چتر «زن، زندگی، آزادی» فعال شد و عنوان «مشاور سیاسی گروه همبستگی ملی ایران (NSG)» را بر خود نهاد؛ گروهی که در منطقه واشنگتن دی سی برگزارکننده تجمعات اعتراضی در واکنش به قتل حکومتی مهسا امینی بود.
در همان دوران نیز گفتوگویی با شاهین نجفی (رپر) در نوروز ۱۴۰۲ / ۲۰۲۳ انجام داد.
گنجبخش تنها یک ماه پس از اعتراضات خونین دیماه، در بهمن ۱۴۰۴/ فوریه ۲۰۲۶، بر لزوم ایده «از پهلوی تا موسوی» تاکید کرد؛ زیرا به گفته او، شش ماه پیش از آن، شاهزاده رضا پهلوی و میرحسین موسوی اصول و برنامههایی ارائه کرده بودند که میتوانست مبنای عدالت انتقالی، نجات ملی و تضمینی برای جلوگیری از وقوع حمام خون باشد. او همچنین احتمال میداد طبقه متوسط ایران با این ایده همراه شود.
شایان ذکر است که «امروزنما» در دوران «زن، زندگی، آزادی» درخواست انجام مصاحبهای با امیرحسین گنجبخش ارائه کرد، اما او در نهایت گفتوگو با یک رپر را به گفتوگو با یک روزنامهنگار ترجیح داد.
(۲) دامون گلریز (Damon Golriz)
او که این روزها در رسانههای جریان اصلی با عنوان «تحلیلگر سیاسی» و «پژوهشگر مطالعات صلح، عدالت و امنیت بینالملل» معرفی میشود، نامش هفت سال پیش، در جریان جدایی از «شبکه براندازی فرشگرد»، مطرح شد.
گلریز تنها هفت ماه پس از پیوستن به «فرشگرد»، در اردیبهشت ۱۳۹۸ (آوریل ۲۰۱۹)، از آن جدا شد؛ هرچند این جریان همچنان فعالیت خود را با عنوان «حزب ایران نوین» ادامه میدهد.
گلریز هرگز چهرهای معتبر و شناختهشده در عرصه سیاست یا در میان پادشاهیخواهان نبوده است.
با این حال، رسانههای جریان اصلی و افرادی چون امیرحسین گنجبخش همچنان اصرار دارند او را «کنشگر مشروطهخواه» معرفی کنند.
(۳)
https://t.co/KmkKcyiapR
(۴)
https://t.co/22iltiSRPd
(۵)
https://t.co/mFlEpcC0xJ
(۶)
استیون ادلستون تولمین (Stephen Edelston Toulmin)
فیلسوف، مورخ ایدهها و استاد دانشگاه بریتانیایی بود که بیش از همه به دلیل آثارش در فلسفه اخلاق، فلسفه علم، تاریخ ایدهها و بهویژه نظریه استدلال (Argumentation Theory) شناخته میشود.
او در دانشگاههای بریتانیا و سپس ایالات متحده آمریکا تدریس کرد و در سال ۲۰۰۹ در لسآنجلس درگذشت.
(۷)
تعبیر «روابط علّی» در واقع اصطلاحی قدیمی و منسوخ است که رابطه همزمانی و هممکانی میان پدیدارها را به خلق شدن یکی توسط دیگری نسبت میداد.
@kambizhosseini@Parpanchi@Alighazizade@AshkanHaifa@ShelerHaghani@JamshidBarzegar@LawdanBazargan@hosseinbastani@LadiKhanom@NazeninA@Iranglobal1@KayhanLondon@ElaheBoghrat@milaniabbas@poory@PahlaviComms@SGhasseminejad@NUFDIran@alirezakiani2@CameliaFard@BabakShekarabi@faribadavodi@shahinnajafi80@alikarimi_ak8@MDaneshgar1981@FardadFarahzad@euronews_pe@dw_persian@bbcpersian@RadioFarda_@manototv@Omid_M@radiojibi@kayvanabbassi@SalomeSeyednia@PanteaModiri@IranNovinParty@FereydounJRL@roshanak_ast@mardomreport@GhazalModirian@mahistan@sahartahvili@GadflyPersia@ariafarpoori
یادمان شاپور بختیار؛ ۳۵ سال از سلاخی «مرغ توفان» گذاشت
> به یاد آخرین سنگر مشروطه ایرانی
> «عکس امام را در ماه» ندید و در مورد «دیکتاتوری نعلین» هشدار داد
> زمانی پرچم مبارزه را علیه گفتمان ۵۷ بالا برد، که بقیه «امام امام گویان» به دنبال کسب قدرت بودند
> گفتگوهای امروز نما با رضا تقی زاده، جمشید چالنگی و عسل پهلوان را در مورد شاپور بختیار ببیند
امروز نما / وفا آذربهاری - ۳۵ سال از ترور رهبر نهضت مقاومت ملی ایران و آخرین نخست وزیر محمدرضا شاه پهلوی گذشت. شاپور بختیار در ۱۵ مرداد ۱۳۷۰ / ۶ اوت ۱۹۹۱، در منزل اش در حومه پاریس، از سوی فرستادگان رژیم تهران سلاخی شد.
> «دیکتاتوری نعلین» را هشدار داد
در دورانی که همگان دنبال یافتن «موی امام در قرآن» و «عکس امام در ماه» بودند، بختیار در مورد «دیکتاتوری نعلین» هشدار داد و آن را به مراتب خطرناک تر از «دیکتاتوری چکمه» خواند. او در یکی از گفتگوهای که در دوران نخست وزیریش منتشر شد، گفت:
«...حاضرم در این لحظات تاریخی که سرنوشت ما را تعیین میکند، این وظیفهی خطیر را به هر فرد ایرانی که خود را داوطلب این خدمت میکند واگذار نمایم. ولی حاضر نیستم اگر به قیمت جانم و اعتبار و حیثیتم هم باشد بگذارم که کشورم به سوی نابودی و زوال سوق دادهشود ... سوگند یاد میکنم که تا آخرین نفس با تجزیهطلب و آنهایی که از حقوق «خلقهای ایران» و از پرچمی غیر از پرچم سهرنگ سخن میگویند مبارزه کنم...»
> سوگند «مرغ توفان»
شاپور بختیار با قبول نخست وزیری، متعهد شد: «...من سوگند یاد میکنم که کلیهی زندانیان سیاسی را به شرط سیاسی بودن آن ها از زندان آزاد کنم. من سوگند یاد میکنم که کلیهی آزادیهای فردی و اجتماعی مصرحه در قانون اساسی و اعلامیهی جهانی حقوق بشر را در اسرع وقت جامهی عمل بپوشانم...هر چه زودتر ترتیبی داده خواهد شد که مطبوعات آزادانه و بر طبق قوانین جاریه کشور و بدون اعمال سانسور شروع به کار نمایند.
در صورتی که ظرف یک مدت معقول تمام وعدههای بالا جامهی عمل نپوشند، خواهید توانست که در قضاوت خود تجدید نظر کنید و اعتبار سیسالهی من را باطل نمایید. ولی دشمنان کشور باید بدانند که من با علم و اطلاع از اوضاع اسفبار مملکت قبول مسئولیت نمودم و با قدرت وایمان و پشتیبانی همهی شما دوستان عزیز امیدوارم به آشتی سروسامان داده و کشور را به سوی یک کشور سوسیال دموکرات واقعی سوق دهم.
در این راه از خدای بزرگ و همت افرادی که مرا میشناسند مساعدت میطلبم و هیچ تهدید یا تردیدی مرا از راه خدمتگزاری بازنخواهد داشت.
من مرغ طوفانم نیاندیشم ز طوفان
موجم نه آن موجی که از دریا گریزد».
> «تنها راه حل نجات ایران» بود
شبکه خبری ان بی سی نیوز آمریکا NBC، او را «تنها راه حل نجات ایران» خواند۰
شاپور بختیار؛ اصلاح طلب واقعی بود، افشین مبصر (روزنامه نگار، مترجم و فرزند سپهبد محسن مبصر)، ۱۴ سال پیش، در بیستمین سالگرد ترور آخرین نخست وزیر مشروطه نوشت، « ... او احتمالا بهتر از هرکس دیگری میدانست که طوفان انقلاب او را هم خواهد برد،اما قبول مسئولیت کرد تا بلکه بتواند در آخرین لحظه آن راه حلی را که از نظر او به نفع کشور و ملت ایران بود عملی کند و به زعم خود ایران را از افتادن به ورطه هولناک خشونت و استبدادی از نوع دیگر نجات دهد. او می دانست که سیاستمدار عاقل کسی است که بتواند در زمان مناسب عقب نشینی کند اما این را هم می دانست که سیاستمداران موفق کسانی هستند که در صورت لزوم خطر میکنند...در زمانی که اصلاحات واژه زیاد آشنا و مطلوبی در فرهنگ سیاسی ایران نبود و حتی برنامه های اصلاحی نظام پادشاهی انقلاب خوانده میشد، خیلیها بختیار را یک اصلاحطلب واقعی میدانستند. از نظر آن ها او از تغییرات،حتی در نوع نظام،ابایی نداشت اما میخواست که هرگونه تغییری در چارچوب قانون و از طریق صندوق رأی و در انتخابات آزاد صورت گیرد...»
> سلاخی «مرغ توفان»
بختیار زمانی پرچم مبارزه را علیه انقلاب بالا برد، که از یک سو، گروه های سیاسی هم چنان «امام امام گویان» تنها به دنبال کسب قدرت بودند، و از سوی دیگر، سیاسیون وابسته به نظام پادشاهی، سیاست سکوت را پیشه کردند، سیاستی که برای بسیاری از رجال عصر پهلوی تا لحظه مرگ ادامه یافت.اما بختیار از آن دسته از مردانی نبود، که گوشه منزل یا خانه سالمندان از دنیا برود.
قاتلان فرستاده شده از سوی جمهوری اسلامی، در دوران ریاست جمهوری اکبر هاشمی رفسنجانی «معتدل»، شاپور بختیار و منشی وی سروش کتیبه را در خانه بختیار در حومه پاریس سلاخی کردند.
> اعتراف صادقانه ما
بیش از ۲۰ سال پیش در لس آنجلس، در یکی از ویۯه نامه های که به یاد بختیار در نشریه همسایگان منتشر کردیم، با تاکید بر این که، «برای دیدن اشتباهات بختیار،چشم هایم بینایی ندارد»، نوع ترور بختیار را با قتل امیرکبیر مقایسه کردیم و آن جا از فریدون مشیری، و نگاهش به نحوه قتل امیر کبیر کمک گرفتیم:
« ...چگونه تیر گشایی به شیر در زنجیر؟
هنوز،آب،به سرخی زند که در رگ جوی،
هنوز،
هنوز،
هنوز،
به قطره قطره گلگونه، رنگ می گیرد،
از آن چه گرم چکید از رگ امیر کبیر.
نه خون، که عشق به آزادگی، شرف،انسان،
نه خون،که داروی غم های مردم ایران.
نه خون،که جوهر سیال دانش و تدبیر...
چون او دوباره بیاید کسی؟
محال ... محال،
هزاران سال بمانی اگر،
چه دیر ...
چه دیر...!»
یادش گرامی و راهش پر رهرو باد
گفتگوهای امروز نما در مورد شاپور بختیار
در امروز نما گفتگوهای را انجام داده ایم که به شناخت این شخصیت سیاسی کمک می کند:
گفتگوی امروز نما با رضا تقی زاده؛ حکایت هواداران قانون اساسی و طرفداران بختیار
https://t.co/BPgaWrGvE4
https://t.co/u3OVneZkSC
گفتگوی امروز نما با جمشید چالنگی در مورد تشکیلات شاپور بختیار
https://t.co/pDQ3i9cZa7
https://t.co/BPTA9UaHvo
روایتی از اپوزیسیون در پاریس و نگاهی تازه به پرونده ترور شاپور بختیار
https://t.co/7OtTBq7Xpi
https://t.co/QWp33Ajf3X
@JChalangi@khansarinia@PahlaviComms@_HumanUnknown_@NavidJL@GhazalModirian@mahistan@IrajAbedian@ShahyarGhanbari@GordafaridNet@APasserby12@MaryamMoqaddam@Irantimesintl
هممیهنانم،
امروز، سالروز امضای فرمان مشروطیت در ۱۴ مرداد ۱۲۸۵، برای ما یادآور یکی از بزرگترین جنبشهای تاریخ معاصر ایران است، جنبشی که از دل اندیشه و تلاش دهها سالهی ایراندوستانی برخاست که از عقبماندگی و نابسامانی ایران در دوران قاجار رنج میبردند.
آرمان مشروطیت بر سه اصل بنیادین استوار بود:
حاکمیت قانون،
حاکمیت ملی و اراده ملت،
و پیشرفت و ترقی ایران.
مشروطهخواهان بهخوبی دریافته بودند که بدون قانون، دادگستری مدرن و سامان اقتصادی، استقلال و پیشرفت کشور امکانپذیر نخواهد بود. شاید بتوان سخن ابوالحسنخان پیرنیا، نماینده تهران در جلسه ۱۵ شهریور ۱۲۸۶ نخستین مجلس شورای ملی، را چکیده و تجلی خواست آنان دانست:
«ایرانیان را دیگر جان به لب رسیده است؛ دو چیز لازم داریم، یکی مالیه و یکی عدلیه.»
کتاب «یک کلمه» اثر میرزا یوسفخان مستشارالدوله نیز همین حقیقت را یادآور میشد: راز پیشرفت کشور در یک کلمه خلاصه میشود، قانون.
اما این مبارزه با مقاومت مشروعهخواهانی روبهرو شد که حاکمیت شرع و فقها را بر قانون و حاکمیت ملی برتری میدادند. آن جریان فکری، دههها بعد در قالب جمهوری اسلامی و ولایت فقیه بر ایران حاکم شد. تأسفبار آنکه امروز نیز برخی جریانهای سیاسی، هرچند با ظاهری متفاوت، همچنان با اصل حاکمیت ملت و پذیرش رأی مردم بهعنوان مرجع نهایی تعیین نظام سیاسی آینده ایران مخالفت میکنند.
اگرچه آشفتگیهای سالهای پایانی حکومت قاجار، و کارشکنی مخالفان مشروطه مانع از تحقق کامل آرمانهای این نهضت شد، اما بخش مهمی از آن آرمانها در دوره حکومت دو پادشاه پهلوی تحقق یافت و به اجرا درآمد، از جمله با تأسیس دادگستری مدرن، احداث راهآهن سراسری، نوسازی ارتش، تأمین امنیت کشور، بنیانگذاری بانک ملی، ساماندهی امور اقتصادی و مالی و ایجاد دیگر نهادهای بنیادین توسعه.
امروز پاسداشت انقلاب مشروطه یعنی تأکید بر حاکمیت قانون، رأی و اراده ملت، جدایی کامل دین از حکومت، و بازگرداندن ایران به ریل ترقی و تمدن.
بر همین اساس، برنامه من برای هدایت ایران در دوران گذار بر برگزاری انتخابات آزاد، حاکمیت رأی ملت، تشکیل مجلس مؤسسان برای تعیین مسیر آینده کشور و فراهم آوردن زمینه شکوفایی و رفاه برای همه ایرانیان تأکید دارد.
سالروز صدور فرمان مشروطیت گرامی باد و یاد همه تلاشگران راه آزادی، قانون و پیشرفت ایران جاودان.
Today, the regime in Iran executed Arvin Kheirkhah, a courageous young protester detained during Iran’s Lion and Sun National Uprising.
He was only 20 years old.
In his final conversation with his family, Arvin told them:
“Don’t let them forget me. We stood up for the liberation of our homeland.
Don’t let the path we chose be silenced.”
My video about the latest article I published about HIH Crown Prince Reza Pahlavi for Iran Israel News
Read my latest on my substack https://t.co/z8nrkUTBwy
#KingRezaPahlavi#IranRevolution2026
تکاپوی ۲۲ کشور اتحادیه اروپا برای جلوگیری از هجوم مهاجران به حریمشان بعد از بحران سبته...
اسپانیا آنها را به خودخواهی متهم کرد.
محسن بهزادکریمی، تحلیلگر مسائل اروپا، از واکنشها در اتحادیه اروپا گفت:
💔 They executed AmirHossein Safari.
Look at this photo.
His eye.
His hand.
Half of his body could not move.
The Islamic regime tortured a disabled young man, sentenced him for a crime he did not commit, and killed him anyway.
Remember his name 🥀😔
AmirHossein Safari
#اميرحسين_صفرى
In the early hours of this morning, in a public square in Isfahan, the regime in Iran, executed two more young protestors, heroes from the Lion and Sun uprising in January: Abolfazl Sepahi Badjani and Amirhossein Safari Hosseinabadi.
This growing wave of executions is a sign of an increasingly desperate regime, that has lost all legitimacy.
But despite enormous risk to their own lives, the people of Isfahan proved that the Islamic Republic's campaign of terror is failing. Risking bullets, imprisonment, and death, ordinary citizens gathered in Alikhani Square in a heroic attempt to stop these executions. Their courage showed that fear has given way to defiance.
The gallows will not save the Islamic Republic. A people willing to stand unarmed before bullets and execution to protect one another cannot be defeated.
We stand with the families of Abolfazl Sepahi Badjani and Amirhossein Safari Hosseinabadi, whose sacrifice will not be forgotten. Those who ordered and carried out these murders must know that justice may be delayed, but it will come. They will be held accountable before a free Iran and under the rule of law.
At least eight more political prisoners from the same case remain under imminent threat of execution.
The world must not look away. Democratic governments, international organizations, and human rights institutions must use every available tool to increase pressure on the Islamic Republic and stop its machinery of executions before more innocent lives are taken.
فوری: شروین باقری، قائم حسینی، امیرحسین ملکی و علی دشتی برای اجرای اعدام در اصفهان به سلول انفرادی منتقل شدهاند.
جمهوری اسلامی قاتل فرزندان بیگناه ایران است.
پیش از آن که دیر شود، صدایشان باشید.
چهل و شش سال از درگذشت پدرم میگذرد، اما او امروز زندهترین چهره سیاسی در پیشگاه تاریخ و دل ایرانیان است.
شعله عشق ملت ایران به او روز به روز بلندتر و فروزانتر میشود. همانطور که جاویدنام مجیدرضا رهنورد به نیابت از میلیونها جوان ایرانی نوشت: «نسلی عاشقت شد، که تو را هرگز ندید».
پدرم با تمام وجود، عاشقِ ایران بود. قلب او با طبیعت این خاک میتپید و باریدن باران بر دشتهای ایران، برایش بهترین و زیباترین خبر بود.
او در ۲۲ سالگی، کشور را در شرایط دشوار اشغال متفقین تحویل گرفت و با تکیه بر میهنپرستی، ایران را به سوی دروازههای تمدن بزرگ هدایت کرد. اگر فاجعه ۵۷، مسیر تاریخ ما را منحرف نمیکرد، ایران امروز یکی از درخشانترین قطبهای رفاه و توسعه در جهان بود.
هممیهنانم، اگر به راه او باور داریم، مسئولیت بزرگی بر دوش ماست. برای وفاداری به نگاه او، ما باید ایران را از این فرقه تبهکار پس بگیریم و آن را دوباره بسازیم.
پاینده ایران
افول تنگه هرمز کلید خورده است؛ وابستگی گسترده به این آبراه در حال کاهش است
> ظرفیت صادرات نفت از مسیرهای جایگزین به سرعت در حال گسترش است
> عربستان،امارات،عراق، اردن و مسیرهای مدیترانهای در حال بررسی یا ساخت هستند
> امکان عبور «۶۰ درصد» صادرات منطقه از مسیرهای غیرهرمزی«۲ سال آینده»
امروز نما / احمد علوی _ در این مقاله به چگونگی افول انحصار ژئوپلیتیکی و ژئواکونومیکی تنگه هرمز،شواهد تجربی و روندهای جدید و همچنین پیامدهای آن می پردازیم.
> فصل ۱ : مقدمه
تنگه هرمز به دلیل موقعیت استراتژیک خود همواره یکی از حساسترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان بوده است. این گذرگاه باریک دریایی، حلقه اتصال تولیدکنندگان بزرگ انرژی در خلیج فارس به بازارهای مصرف در آسیا، اروپا و آمریکاست. هرگونه اختلال در این مسیر میتواند آثار فوری بر قیمت جهانی نفت، امنیت عرضه انرژی و ثبات اقتصاد جهانی داشته باشد.
با افزایش تنشهای منطقهای و نگرانی از انسداد یا ناامن شدن این مسیر، کشورهای تولیدکننده نفت بهویژه عربستان سعودی، امارات متحده عربی و تا حدی عراق، سرمایهگذاریهای گستردهای در زیرساختهای انتقال زمینی نفت انجام دادهاند. این روند نشاندهنده تلاش برای کاهش وابستگی ساختاری به یک گلوگاه ژئوپلیتیکی است.
> فصل ۲ : چارچوب نظری
الف: نظریه امنیت انرژی
بر اساس ادبیات امنیت انرژی، دولتها تلاش میکنند ریسکهای مربوط به عرضه منابع انرژی را از طریق تنوعبخشی به مسیرهای انتقال کاهش دهند.دانیل یرگین کارشناس برجسته (۱)، امنیت انرژی را «دسترسی مطمئن و مستمر به منابع انرژی با قیمت قابل تحمل» تعریف میکند.
در این چارچوب، وابستگی بیش از حد به یک مسیر حملونقل به معنای آسیبپذیری راهبردی است. بنابراین سرمایهگذاری در خطوط لوله، بنادر جایگزین و مسیرهای زمینی، نوعی راهبرد کاهش ریسک محسوب میشود.
ب: رویکرد ژئوپلیتیک انرژی
مطابق نظریه ژئوپلیتیک انرژی، کنترل یا وابستگی به گلوگاههای استراتژیک میتواند ابزار قدرت سیاسی باشد. از این منظر،کاهش وابستگی به تنگه هرمز نه تنها یک تصمیم اقتصادی، بلکه اقدامی برای کاهش آسیبپذیری ژئوپلیتیکی محسوب میشود.
> فصل۳ : شواهد تجربی و روندهای جدید
الف: برآوردهای گلدمن ساکس
شرکت خدمات مالی و بانکداری گلدمن ساکس (۲) در ارزیابیهای سال ۲۰۲۶ اعلام کرده است که ظرفیت صادرات نفت از مسیرهای جایگزین به سرعت در حال گسترش است. بر اساس این برآوردها، تا پایان سال ۲۰۲۷ حدود ۴۵ درصد صادرات نفت کشورهای حوزه خلیج فارس میتواند بدون عبور از هرمز انجام شود و این سهم تا سال ۲۰۲۸ ممکن است به حدود ۶۰ درصد برسد.
همچنین دادههای این موسسه نشان میدهد که نسبت به آغاز بحران منطقهای، حدود ۵ میلیون بشکه در روز نفت بیشتر از طریق خطوط لوله و مسیرهای جایگزین صادر میشود. این تغییر بیانگر انتقال تدریجی بخشی از صادرات نفت از مسیر دریایی هرمز به مسیرهای زمینی و بنادر جایگزین است.
ب: خط لوله شرق–غرب عربستان
مهمترین پروژه جایگزین هرمز، خط لوله شرق–غرب عربستان است که میادین نفتی شرق این کشور را به بندر ینبع در دریای سرخ متصل میکند. ظرفیت این خط به حدود ۷ میلیون بشکه در روز رسیده و بخش عمده صادرات عربستان را قادر ساخته است بدون عبور از تنگه هرمز به بازارهای جهانی برسد.
ج: خط لوله حبشان–فجیره امارات
امارات متحده عربی نیز از طریق خط لوله حبشان–فجیره نفت خود را مستقیما به دریای عمان منتقل میکند. این خط ظرفیتی حدود ۱.۵ تا ۱.۸ میلیون بشکه در روز دارد و برنامههایی برای گسترش آن در دست اجرا است.
د: پروژههای جدید منطقهای
علاوه بر عربستان و امارات، پروژههایی در عراق، اردن و مسیرهای مدیترانهای نیز در حال بررسی یا ساخت هستند. هدف اصلی این طرحها ایجاد شبکهای از کریدورهای انرژی است که وابستگی منطقه به هرمز را در بلندمدت کاهش دهد.
> فصل ۴: پیامدهای ژئوپلیتیکی
الف: کاهش اهمیت راهبردی هرمز
کاهش وابستگی صادرات نفت به هرمز به معنای پایان اهمیت این تنگه نیست، اما نشان میدهد که توان اعمال فشار از طریق تهدید به انسداد آن کاهش یافته است. هرچه سهم بیشتری از نفت از مسیرهای جایگزین عبور کند، حساسیت بازار جهانی نسبت به اختلالات هرمز نیز کمتر خواهد شد.
ب: تغییر موازنه قدرت منطقهای
گسترش خطوط لوله موجب افزایش قدرت مانور کشورهای صادرکننده نفت میشود. کشورهایی که قادرند صادرات خود را از مسیرهای متنوع انجام دهند، در برابر تحولات امنیتی و سیاسی انعطافپذیری بیشتری خواهند داشت.
ج: محدودیتهای راهبرد جدید
با وجود پیشرفتها، ظرفیت خطوط لوله هنوز جایگزین کامل هرمز نیست. این تنگه در شرایط عادی میزبان انتقال حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت در روز است، در حالی که ظرفیت مجموع مسیرهای جایگزین هنوز پایینتر از این سطح قرار دارد. افزون بر این، خطوط لوله نیز در برابر حملات نظامی، خرابکاری یا ریسکهای فنی آسیبپذیر هستند.
> فصل ۵: پیامدهای اقتصادی برای بازار جهانی نفت
از منظر اقتصادی، افزایش ظرفیت مسیرهای جایگزین سه پیامد مهم دارد:
کاهش ریسک عرضه جهانی نفت
کاهش حق بیمه ژئوپلیتیکی در قیمت نفت
افزایش تابآوری بازار انرژی در برابر بحرانهای منطقهای
مطالعات اقتصاد انرژی نشان میدهد هرچه تنوع مسیرهای انتقال بیشتر شود، نوسانات ناشی از شوکهای سیاسی کاهش مییابد. توسعه زیرساختهای جایگزین هرمز را میتوان نمونهای از سازگاری بازار با ریسکهای ژئوپلیتیکی دانست.
> نتیجهگیری
تحولات اخیر نشان میدهد منطقه خلیج فارس وارد مرحلهای جدید از بازآرایی جغرافیای انرژی شده است. برآوردهای گلدمن ساکس مبنی بر افزایش حدود ۵ میلیون بشکهای صادرات نفت از مسیرهای جایگزین و امکان عبور ۶۰ درصد صادرات منطقه از مسیرهای غیرهرمزی تا سال ۲۰۲۸، حاکی از یک تغییر ساختاری در معماری امنیت انرژی خاورمیانه است.
اگرچه تنگه هرمز همچنان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی جهان باقی خواهد ماند، اما روندهای فعلی نشان میدهد وابستگی گسترده به این آبراه در حال کاهش است و به همان اندازه استفاده از بستن تنگه به عنوان ابزار تهدید ناکارآمدتر می شود. از روزنه نظری، این تحول مصداقی از راهبرد «تنوعبخشی به مسیرهای عرضه» در نظریه امنیت انرژی و نمونهای از تلاش دولتها برای کاهش آسیبپذیری ژئوپلیتیکی در اقتصاد جهانی انرژی محسوب میشود.
پانویس:
(۱)دانیل یرگین (Daniel Yergin) :
یکی از برجستهترین کارشناسان انرژی،اقتصاد و ژئوپلیتیک جهان است،که تحلیلهایش روی بازار نفت، انرژی و تحولات ژئوپلیتیک (مثل تنشهای خاورمیانه،ایران،روسیه، چین و تحولات آبوهوا) بسیار تاثیرگذارند.مجله آمریکایی تایم TIME او را «کسی که نظرش از همه مهمتر است در بازارهای انرژی جهانی» نامیده است.
رسانههای بین المللی مانند فایننشال تایمز (تایمز مالی) FT، وال استریت ژورنال WSJ، نیویورک تایمز NYT، سی ان بی سی CNBC نیز، به نظراتش استناد میکنند.
او همچنین معاون رئیس S&P Global، بنیانگذار Cambridge Energy Research Associates (CERA) و نویسنده کتابهای معروف مثل The Prize (برنده جایزه پولیتزر) و The New Map است.
(۲) گلدمن ساکس (Goldman Sachs):
یکی از قدرتمندترین بانکهای سرمایهگذاری جهان است که در سال ۱۸۶۹ تاسیس شد. این بانک آمریکایی در والاستریت فعالیت میکند و خدمات گستردهای در حوزههای بانکداری سرمایهگذاری، بازارهای جهانی، مدیریت دارایی و ثروت ارائه میدهد. داراییهای تحت نظارت آن بیش از ۳ تریلیون دلار است.
گلدمن ساکس همچنین گزارشهای تاثیرگذاری درباره قیمت طلا (پیشبینی صعود تا حدود ۴۹۰۰ دلار تا پایان ۲۰۲۶)،نفت، مس و تاثیر تنشهای خاورمیانه (مانند بحران هرمز) بر بازارهای انرژی منتشر میکند.
٭ احمد علوی، اقتصاددان و استاد دانشگاه در سوئد است، که بیش از ۱ دهه است، که تصویر و صدایش از طریق رسانه های جریان اصلی فارسی زبان دیده و شنیده شده است، تقرییا به عمر انقلاب، مطالبش در حوزه اقتصاد و سیاست، در رسانه های مختلف از «ماهنامه شورا» چاپ پاریس و «مجله ایران فردا» چاپ تهران گرفته تا سایت «ایران امروز» نشر و پخش شده و می شود. بیش از ۱ سال است که احمد علوی دست همکاری به ما داده است و اینک شما خواننده یادداشت اختصاصی ایشان برای مخاطبان امروز نما هستید
@PahlaviComms@AmirTaheri4@KayhanLondon@NUFDIran@Dr_Amir_Hamidi@PhoenixprjIran@isdparty@khansarinia@NazeninA@LawdanBazargan@SGhasseminejad@amiretemadi@Iranglobal1@NavidJL@borghannn@milaniabbas@deghtesad@ecoirantv@Nima_Gh1980@EghtesadNewsCom@eghtesadnews@Fintribune@fintribune_per@doniyabourse@iccci_ir@IranChamber@MajidRezaHarir1@TCCIM1@ElaheBoghrat@nasserkarami@LadiKhanom@alirezakiani2@USABehFarsi
ما قویاً به @PahlaviReza توصیه میکنیم هرچه سریعتر یک کارزار سراسری #عدم_همکاری را اعلام کند. این کارزار قدرتمندتر از یک قیام دیگر است که با سرکوب گسترده مواجه میشود: در خانه بمانید، خریدهای غیرضروری را متوقف کنید، کسبوکارها را تعطیل کنید و از مشارکت در اقتصاد روزمره رژیم خودداری کنید. وقتی جامعه از همکاری امتناع میکند، کشور قابل حکومت نیست.
We strongly advise @PahlaviReza to announce a nationwide #Noncooperation campaign ASAP. It is more powerful than another uprising met with mass repression: stay home, stop non-essential shopping, close businesses, and withdraw participation from the regime’s daily economy. A country cannot be governed when society refuses to cooperate.
@PahlaviComms@CENTCOMFarsi@marcorubio
We strongly advise @PahlaviReza to announce a nationwide #Noncooperation campaign ASAP. It is more powerful than another uprising met with mass repression: stay home, stop non-essential shopping, close businesses, and withdraw participation from the regime’s daily economy. A country cannot be governed when society refuses to cooperate.
@PahlaviComms@CENTCOMFarsi@marcorubio
چرایی حذف باب پادشاه موشان و وزیرانش توسط نصرالله منشی
حذف ناگهانی «باب پادشاه موشان و وزیرانش» از ترجمه فارسی کلیله و دمنه نصرالله منشی و بازآفرینی دگرگونشده آن در کتاب مرزباننامه سعدالدین وراوینی، یکی از نقاط عطف تاریخ اندیشه سیاسی در ادبیات کلاسیک ایران است.
فاصله زمانی میان نگارش این دو اثر حدود ۷۴ سال است؛ اما تفاوت دیدگاه نویسندگان آنها در قبال «نهاد وزارت»، فرسنگها با یکدیگر فاصله دارد.
۱. دلیل اصلی حذف باب: محافظهکاری منشی در قبال وزرا
قویترین فرضیه درباره علت این حذف، مصلحتسنجی سیاسی نصرالله منشی است.
در این بابِ حذفشده، بحران اصلی نه از جانب شاه، بلکه از سوی کارگزاران اوست. وزرای پادشاه موشان مظهرِ عجز، تسلیم و ناکارآمدی مطلق در مدیریت بحران هستند.
نصرالله منشی که خود یک دبیر دیوانی در دربارِ غزنویان بود، نیک میدانست که به تصویر کشیدن وزرای بیکفایت و ترسو که در برابر دشمن فلج میشوند، نوعی طعنه و توهین مستقیم به بدنه اداری و وزیران قدرتمند دربار بهرامشاه غزنوی تلقی میشود.
منشی برای حفظ موقعیت و جان خود، مصلحت را در سانسور کامل این باب دید؛ هرچند این محافظهکاری نیز مانع سرنوشت تلخ او نشد و بعدها به دلیل حسادتهای دیوانی اعدام شد.
۲. تقابل بنیادین: وزرای ناکارآمد کلیله در برابر وزرای مرزباننامه
تفاوت محتوایی نسخه اصیلِ کلیله با بازنویسی مرزباننامه، در نوع نگاه به توانایی کارگزاران حکومت است:
•وزرای ناکارآمد در کلیله و دمنه: در نسخه اصلی و کهن کلیله، وزرا مهرههایی ترسو، منفعل و عقیم هستند. آنها در برابر قدرت دشمن (گربه) دستوپای خود را گم میکنند و تنها راهکارشان پنهان شدن در سوراخها، تسلیم یا فرار است. عقلانیت آنها فراتر از «بقا در انزوا» نمیرود. آنها پذیرفتهاند که توانایی تغییر موازنه قدرت و حل ریشهای مشکلات جامعه را ندارند.
•تغییرِ صوری وزرا در مرزباننامه (چاپلوسی سیاسی): سعدالدین وراوینی ۷۴ سال بعد، این ساختار را دستخوش تغییری مثبت و شگفتانگیز کرد. وزرای مرزباننامه (مبارز، کاردان و پیشبین) ناگهان به طراحانی فوقالعاده مدبر و مقتدر تبدیل میشوند که دشمن را نابود میکنند. این تغییر مثبت، بیش از آنکه حاصل یک تحلیل واقعی باشد، یک چاپلوسی مصلحتی در قبال نهاد وزارت دربار اتابکان آذربایجان بود. وراوینی با قهرمانسازی از وزیر سوم (پیشبین) و باهوش جلوه دادن کارگزاران، عملاً به مدح و ستایشِ حامیان مالی و سیاسی خود پرداخت تا جایگاه وزیران زمانه خود را بیعیب و مقتدر جلوه دهد.
«چون پادشاه جایی نشیند که آن جایگاه را در و درگاه و دربند و دهلیز و پرده و پردهدار باشد، صاحبغرضان و ستمکاران آن کس را باز دارند و پیش پادشاه نگذارند و اگر قصهای بنویسد، عرضه ندارند، و اگر عرضه دارند، اگر بر ایشان تعلقی داشته باشد، بپوشانند؛ و غرض ایشان برآید و آن بیچاره در رنج بماند.»
«بوذرجمهر را پرسیدند «سبب چه بود که پادشاهی آل ساسان بیران گشت و تو تدبیر آن پادشاه بودی؟ و امروز ترا برای تدبیر و خرد و دانش در همه جهان همتا نیست. گفت سبب دو چیز: یکی آل ساسان بر کارهای بزرگ کاردانان خرد و نادان گماشتند و دیگر آنکه دانش را و اهل دانش را دشمن داشتندی. باید که مردان بزرگ و خردمند خریداری کنند و بکار دارند.»
#سیاست_نامه
#سیرالملوک
#خواجه_نظامالملک_طوسی
A Regime That Signs in Ink and Fights in Blood
Let us be honest about what happened. In the spring, after a war the United States and Israel launched on February 28 to gut Iran's nuclear and missile programs, the regime agreed to a memorandum of understanding meant to stabilize the Gulf and reopen the Strait of Hormuz. Iran signed. Then Iran cheated. Over the past week, the Islamic Revolutionary Guard Corps attacked three commercial vessels near the strait, set a container ship ablaze and forced its crew to abandon it, struck a Qatari LNG carrier, and then had the audacity to declare the strait "closed until further notice." When a regime signs a peace deal and then blockades a fifth of the world's seaborne oil, it is not seeking coexistence. It is testing whether America still has the will to say no.
President Trump gave the answer. He declared the ceasefire "over," and U.S. Central Command struck roughly 140 Iranian targets in a single wave — missile and drone launch sites, naval assets, ammunition depots, communications nodes, and coastal surveillance posts — the largest of three rounds this week. The Treasury Department cancelled Iran's oil-sale authorization and reimposed sanctions. This is what deterrence looks like when it is credible: swift, disproportionate, and unapologetic.
Read more at https://t.co/BPHeX32Hod
#IranWar #IranMassacre2026
روایتی دیگر از وقایع کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸ ؛ گفتگوی امروز نما با روزبه فراهانی پور ؛ ۲۷ سال گذشت ...
https://t.co/yS52NlzUrR
https://t.co/7O6SHwNKJa
روزبه فراهانی پور،دبير کل حزب مرز پر گهر،ضمن اشاره به نقش خود در وقایع کوی دانشگاه در ۱۸ تیر ۱۳۷۸،از ارتباط خود با دیپلمات های افغان،و نقش احمد شاه مسعود و برهان الدین ربانی در آزادی خود از زندان می گوید.وی با به تصویر کشیدن زندگی خود در لس آنجلس،از چگونگی ورود خود به فعالیت های اجتماعی و اقتصادی در جامعه آمریکا نیز سخن گفت.روزبه فراهانی پور،هم اکنون ریاست اتاق بازرگانی غرب لس آنجلس را عهده دار است.
https://t.co/7O6SHwNKJa
https://t.co/yS52NlzUrR
@Ruzbehjon@ThePaniranist@MoosavianHosein@jebhemeliiran@roozbehmon@samrajabii@AvidehM@LawdanBazargan