اخطار به مسئولان: انفعال، نه تنها سایه جنگ را دور نمیکند، بلکه جنگ را به دنبال دارد. فریب کسانی که اینروزها با سیل اخبار نادرست و جهت دار از ناکارآمدی نفت و تنگه میگویند و در گوش شما مرتب میخوانند که ایران شانسی ندارد و تلویحا نسخه تسلیم در برابر آمریکا میپیچیند را نخورید. میزان همبستگی نفت با بازدهی اوراق قرضه به روایتی بیشترین میزان در کل تاریخ و به روایتی بیشترین میزان از سه دهه گذشته پس از جنگ عراق است و همه اینها به واسطه اختلال در هرمز به دست آمده است. هر تکان ایران یا انصارالله فضای بازارهای مالی جهان را تکان میدهد. فدرال رزرو در آستانه تصمیمات مهمی در ماه اکتبر است. ذخایر جهانی نفت در آستانه سطح «استرس عملیاتی» است. این شرایط به راحتی تکرار شدنی نیست. با تکرار انفعال و افراط در سیگنال مذاکره ترامپ را به جنگ تحریک نکنید. اشتباهات جنگ ۱۲ و ۴۰ روزه را تکرار نکنید و غافلگیر نشوید. محض رضای خدا از تجربیات پیشین درس بگیرید.
پ. ن.: با یکی از بزرگترین هجمههای جنگ روانی جهت ادراک سازی نادرست در مقامات عالی کشور مواجهیم.
در تاریخ خواهند نوشت در روزی که نفت صعودی بود، نفت مربان در یک روز ۷ درصد رشد کرده به ۱۲۱ دلار رسیده بود و نفت برنت نیز ۳ درصد رشد کرده به ۱۰۷ دلار رسیده بود، آنهم به دلیل رد شدن پروپوزال ایران توسط ترامپ و نگرانی بازارها از ادامه یافتن اختلال در روند جابجایی در تنگه هرمز، و رسانه ها از تاثیر مخرب جنگ ایران و تنگه هرمز بر بازار اوراق قرضه آمریکا سخن میگفتند، و بازدهی اوراق ده ساله رکورد دو دهه ای را شکسته بود، عده ای در حال جا انداختن "تنگه هرمز=برگسوخته" بودند تا زمینه برای تعلیق دو دهه ای صنعت هسته ای کشور در برابر "رفع تحریمها" فراهمشود، آنهم در معامله با ترامپی که دوبار در میانه مذاکرات، میز مذاکره را بمباران کرده و بارها ایران را به بمباران اتمی تهدید کرده است و اساسا معلوم نیست که به قولی که در مورد رفع تحریمها به ایران میدهد وفادار باشد.
پ.ن.: وقتی برای بالا نرفتن تنش، تعمدا از خرجهای پایین انفجاری در حمله به کشتیها استفاده کنید تا مبادا ملوانی بمیرد و یا نفت به دریا بریزد و محیط زیست آلوده شود و امارات و عمان و ... ناراحت شوند، ملوان تا خرخره تطمیع شده با کشتی اسقاطی هر طور شده خود را به آنسوی تنگه میرساند. این مماشات بیجا بهای بسیار سنگینی دارد که حداقل آن جا افتادن گزاره ناتونی ایران در اعمال حاکمیت بر تنگه هرمز و به هم خوردن موازنه مذاکرات به نفع ترامپ است، اما بعید نیست که تاوان این اشتباه با ریخته شدن خون کثیری از هممیهنان ما پرداخت شود.
دکتر هادی معصومی یکی از محللین بود که مکرر هشدار میداد و تصمیمگیران تهران را انذار میداد، اما سخنانش شنیده نشد!
زیرا تئوریسازان آشنای #تله_تنش تیغشان برندهتر بود و تا مغز استخوان سیستم نفوذ داشت،در شب ترور رهبری عراقچی اعلام کرد مذاکرات عالی پیش رفته!
جناب رئیس جمهور
سفر به خیر
اصرار بر مواضع نادرست، محاسبات غلط حضرتعالی و اطرافیانتان و پالس راهبردی اشتباه اخیر شما، به بهای گزافی برای کشور بدل شده و خواهد شد.
@drpezeshkian
سرتان را از برف بیرون بیاورید؛ قطر میزبان سر فرماندهی هوایی سنتکام در منطقه، هیچ صلاحیتی نه برای میانجیگری و نه حتی برای انتقال پیام میان ایران و آمریکا ندارد.
یه مسلمون پیدا نمیشه به ما بگه، این ویدیوی کیک بری و کیک خوری، فیک و هوش مصنوعیه؟!
آخه یمنیهای مظلوم و فداکار چی به ما میگن؟!
جلو در و همسایه، خوب نیس، بابا!
#یمن#عربستان_سعودی
فدرالیسم قومی چیست؟ کدام کشورها از این نوع سیستم استفاده می کنند؟ پیامدهای فدرالیسم قومی کدامند؟
کلیپ ویدیویی زیر به این پرسش ها پاسخ می دهد.
#فدرالیسم
دوباره امریکا جنگ را با ترور رهبر و محسن رضایی شروع خواهند کرد.
اگر زبانم لال ترور موفق شود٫ پزشکیان دوباره در راس شورای رهبری قرار میگیرد. قطعن دشمن از ترور قبلی درس گرفته و اینبار اجازه تشکیل خبرگان را نمیدهد.
پزشکیان خطرناکتر از آنست که وصف شود.
ایرانی نه تنها دارای عصبیت تهاجمی در برابر فرهنگ مقابل نیست بلکه از سر انعطاف زیاد برای بقا بعضا به چاپلوسی، مقابل مهاجم میرسند:
نگارش "اسکندرنامه" در تجلیل از اسکندر، نگاشتن صرفونحو برای اعراب، تبدیل شدن به غربگراترین ملت خاورمیانه با وجود زیستن در زیر سایه تحریم غرب و ... .
از زمان تسلط انصارالله بر باب المندب و حمله به خط لوله پترولاین و رسیدن قیمت نفت به ۱۱۰ دلار، با حجم انبوهی از «خبردرمانی» مواجه بودهایم که اکنون برنت به زیر ۱۰۰ کشیده و خبر دیدار اخیر عراقچی و ویتکاف آخرین آن است:
۱. خبر دیدار عراقچی با وزرای کشورهای عربی خلیج فارس در عمان، که لغو شد اما در روز جمعه بسیار بر آرامش بازار نفت و اوراق موثر بود.
۲. خبر مذاکرات انصارالله و آمریکا.
۳. خبر «تعمیر سریع» خط لوله پترولاین
۴. خبر بارگیری چندین ابرنفتکش در راس تنوره
۵. اخبار متعدد دال بر سهل گیری نسبی ایران در عبور کشتیها از تنگه هرمز
۶. سیگنالهای متعدد مقامات امارات
۷. خبر سفر پزشکیان به نیویورک و ادعای رویترز از طرف مقامات ایرانی مبنی بر داشتن اختیارات کافی برای مذاکرات با آمریکا
۸. خبر آمادگی ایران برای بازگشایی تنگه هرمز در صورت ....
۹. خبر دیدار عراقچی با ویتکاف و کوشنر
در حال حاضر اطلاعات ما در مورد تحولات پشت پرده بسیار محدود است، اما حرف ۱۰ روز پیش خود را تکرار میکنیم: اگر مذاکراتی انجام شده که منافع ملت ایران و عدم عود جنگ را تضمین میکند و این نمایشهای دیپلماتیک صرفا نقطه نهایی آن مذاکرات است، بسیار خوب؛ اما اگر چیزی هنوز مشخص نیست و اینها صرفا شروعی است برای مسیری که بارها و بارها و بارها با ویتکاف و کوشنر و ... طی شده، و قرار است نمایشی برای خبردرمانی بازارهای نفت باشد، واقعا حرفی برای گفتن باقی نمیماند.
پ.ن.: ما بارها به ائتلاف جریان نرمالیزاسیون و لابی بسیار بسیار قدرتمند امارات در ایران باختهایم. پیش از جنگ ۱۲ روزه، برغم هشدارهای مکرر مبنی بر خطر لابی اسرائیل و دستور کار آن، این جریان موفق شد با کوچکنمایی تهدید این لابی و بزرگنمایی جریان ضد جنگ در ماگا و ترسیم تصویر «مرد معاملهگر» از ترامپ و ارائه تصویری مثبت از مذاکرات و ... و کارچاق کنی سفر خالد بن سلمان به ایران و دیدار وی با رهبر شهید به رغم عدم تمایل ایشان، فضای عمومی را از آمادگی برای جنگی بزرگ دور کند و در نهایت آن غافلگیری بزرگ پیش آمد.
باز مجددا پیش از جنگ ۴۰ روزه، همین مسیر به شکلی دیگر تکرار شد. درهای توسعه روابط تهران و پکن و فروش مستقیم نفت به بهانههای مختلف بسته ماند، کشور گرفتار کودتای تراستیها شد، دلار جهش کرد، جنگ داخلی رخ داد و در نهایت باز شاهد مذاکراتی بودیم که در نهایت با یک غافلگیری اطلاعاتی کشور را به پرتگاه جنگی بزرگ کشاند.
مسلما اختلاف ما با جریانهای یاد شده، از همان ابتدا در مورد:
۱. معادلات قدرت در حزب جمهوریخواه و وزن ونس و جریانهای «مهارکننده» و «اولویتگرا» در برابر ائتلاف جریانهای برتری طلب، نئوکانها و لابی اسرائیل،
۲. وزن تعیین کننده نفت در اقتصاد آمریکا پس از افول انقلاب شیل در ایالات متحده و افزایش شدید ترازنامه فدرال رزرو پس از پاندمی،
۳. تاثیر تعیین کننده رقابت قدرتهای بزرگ بر معادلات منطقه خاورمیانه و نقش تعیین کننده چین خصوصا پس از جنگ اوکراین،
بوده است.
جریان فوق با سادهسازی عمدی معادلات فوق، تصویری از «دکمه صلح در دسترس» ایجاد کرده، اما در اصل به دنبال پروژه عادیسازی روابط ایران و آمریکا به هر قیمت ولو جنگ است؛ آنهم آمریکای ترامپ، آمریکایی که نه بر اساس اصول، بلکه بر اساس «رئالیسم» به اصطلاح «منعطف» (بخوانید ترامپمحوری) و ترانزکشنیسم رفتار میکند و به هیچ عنوان نمیتوان رفتار آن را جز بر اساس منطق هزینه-فایده لحظهای تحلیل کرد. جریان فوق تا کنون بابت این سادهانگاریهای فاحش و لجبازی بر گزارههای نادرست، به کشور هزینههای گزافی را بار کرده و جالب اینجاست که در تمامی عرصه ها نه تنها اشتباهات پیشین خود را گردن نگرفته است، بلکه همواره از موضع طلبکار معتقد است که دلیل شکست پروژههای پیشین آنها این بوده که ایران در مقاطع مختلف تاریخی به اندازه کافی به آمریکا امتیاز نداده است.
شخصا نمیدانم که عاقبت مذاکرات جدید به کجا میکشد و از صمیم قلب دعا میکنیم که اینبار نتیجهاش مشابه قبل نشود؛ اما شخصا بنا بر اطلاعات متواتر، متقاعد شدهام که چه این مذاکرات به نتیجه برسد و چه نرسد، شبکه مشاوران حامی جریان نرمالیراسیون و لابی امارات موفق شدهاند گزاره «آمریکا تنها راه نجات است» را جا بیندازند. لذا دیر و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد و با توجه به انفعال برخی دستگاههای حساس و بیبرنامگی آنها، معتقدم عاقبت این جریان در به کرسی نشاندن منویات خود موفق خواهند شد.
بنابراین با توجه به روند طی شده و شرایط و نفوذ گسترده این جریان در ارکان حاکمیت، و با توجه به اینکه فعلا علامتی دال بر تغییر روندهای پیشین مشاهده نمیکنم، شخصا خود را برای عود جنگ، آنهم جنگی سخت و غافلگیرانه و تلاش مجدد مشترک ایالات متحده و اسرائیل برای ترور رهبری جدید آماده میسازم و من بعد توصیه بنده به دستگاههای حساس این خواهد بود که آنها نیز چنین کنند.
درصورت موفقیت آمریکا در تجدید ذخایر موشکهای رهگیر و ذخایر نفتی جهان که اکنون در حوالی ۷۷۰۰ و در آستانه سطح «استرس عملیاتی» قرار دارد و دور کردن میزان این ذخایر از ناحیه خطر و رسیدن قیمت نفت به سطوح پایینتر، با توجه به نفوذ گسترده لابی اسرائیل و افول تدریجی قدرت ونس و جریانهای ضد جنگ در ماگا، احتمال وقوع یک اقدام ضدامنیتی بزرگ در کشور یا یک حمله برق آسا به ایران قابل توجه خواهد بود. همچنین در صورت اشراف دشمن بر وضعیت مکانی رهبری جدید، تحقق شروط فوق نیز لازم نیست و شاید در همین وضعیت موجود برای حذف ایشان و آغاز جنگ اقدام شود.
شمارش معکوس حمله/جنگ بعدی از همین امشب و با مذاکره هیئت ایرانی با کوشنر و ویتکاف آغاز شد.
حمله ای با سلاح تاکتیکال اتمی به عمق خاک ایران.
تاریخ نشان داد که مقامات سیاسی و دولتی جمهوری اسلامی ایران در حکومت پزشکیان هیچ نیازی به عملیات فریب ندارند. آنان خود بخشی از فریب اند. واگرنه این حجم از نادانی و فریب خوردگی و تکرار مکرر خطاهای محاسباتی و راهبردی اصلأ طبیعی و عادی نیست.
خدا نگذرد از کسی که این نان را در دامان و این گزینه را در سبد انتخاباتی ملت ایران گذاشت.
علی عبدی
این حرف که «ساخت بمب و خروج از NPT پاس گل طلایی به اسرائیل است» یک جای مهمش خالی است: پاس گل برای چه کاری؟
برای حمله؟ حمله که شد. برای زدن تأسیسات هستهای؟ آن هم شد. برای ترور فرماندهان و رأس حاکمیت؟ آن هم اتفاق افتاد. برای زدن زیرساختهای کشور؟ آن را هم دیدیم. پس وقتی تقریباً همه آن چیزهایی که سالها میگفتند «اگر ایران به سمت بمب برود رخ میدهد» بدون بمب هم رخ داده، دیگر نمیشود همان استدلال را بدون هیچ بازنگری تکرار کرد.
یک استدلال دیگر هم این است که «حرکت به سمت سلاح هستهای ممکن است بهانه حمله اتمی اسرائیل را فراهم کند.»
بسیار خوب. اما سؤال بعدی مهمتر است: اگر اسرائیل واقعاً بخواهد از سلاح هستهای استفاده کند، در غیاب یک بازدارندگی معتبر چه چیزی قرار است جلویش را بگیرد
نکته والتز دقیقاً همینجاست. بازدارندگی یعنی طرف مقابل بداند جنگ را میتواند شروع کند، اما نمیتواند مطمئن باشد که بعد از ضربه اول، خودش از پاسخ در امان میماند. مسئله اساساً خودِ «بمب» نیست؛ مسئله این است که آیا میتوان هزینه حمله را آنقدر بالا برد که محاسبه طرف مقابل عوض شود یا نه.
مانیفست شکست
اتاق فکر جریانی خاص، با توجه به روند نظرسنجیها، به به این نتیجه رسیده است که شکستن کمر «روایت پیروزی» و جا انداختن «روایت شکست» در افکار عمومی تنها راه برای رساندن کشور به شرایط پیش از ۱۸ ام دیماه و زمینهسازی برای یک توافق جامع با ایالات متحده از موضع ضعف یا تکرار پروژه آشوب است. اهم دستورکارهایی که باید به شکل موازی از طریق رسانه و شبکه مشاوران در افکار عمومی و دستگاههای حساس پیگیری شود عبارتاند از:
۱. باید هم برای مردم و هم برای مسئولان رده عالی کشور، جا بیفتد که ایران در جنگ فعلی دستاورد خاصی نداشته و قهرا به سمت یک شکست بزرگ در حال حرکت است. این بسیار مهم است که در این روایت مساله تجاوزگری ایالات متحده و اسرائیل و ماهیت وجودی جنگ به موضوعی ثانویه مبدل شود.
۲. باید ذهان عمومی و نخبگان به این سمت حرکت کند که بسته شدن تنگه هرمز اشتباهی بزرگ بوده و اثر خاصی بر اقتصاد جهانی نداشته است. (این گزاره با سرعت در حال انتشار در دستگاههای حساس است).
۳. صدا و سیما علیرغم کاستیهای کهنه و پرشمار خود، پس از شوک جنگ موفق شده مرجعیت خود را به شکلی نسبی در حوزه خبررسانی بازیابی کند، و برخی از برنامههای تلویزیونی با مخاطب بیش از ده میلیون نفر قدرت جریانسازی قابل توجهی (در حد ایران اینترناشنال و بیش از آن) دارند. لذا باید دستورکار صدا و سیما در اسرع وقت تغییر کرده و برنامههای پرمخاطب آن نیز با هر ابزار ممکن تخریب شوند تا از مرجعیت آنها کاسته شود. برای مثال باید به مقامات ارشد بریدههایی از برنامهها و گزارشهایی گزینشی از عملکرد سازمان و برنامههای مهم ارائه شود که خروجی آن ایجاد حس منفی و حتی تنفر شدید به عملکرد سازمان و برنامههای آن باشد.
۴. باید ایران مقصر بر هم خوردن توافق اسلام آباد جلوه داده شود و موارد خلف وعده آمریکا و اسرائیل چه در مورد لبنان و چه در مورد تنگه هرمز و ... تا حد امکان برجسته نشود. این تصور که ایالات متحده در حال عمل به توافق نامه بوده و جریانی «مشکوک و تندرو» این توافق را بر هم زده است، باید در میان مردم و مسئولان به شکلی گسترده ترویج شود.
۵. باید تا حد امکان دو گانه «جنگ-مذاکره» را تقویت و حتی طرفداران «مذاکره از موضع قدرت» را در با انگهایی چون «تندرو»، «ضد معیشت مردم»، «مخالف توافق» و «جنگ طلب» بیحیثیت کرد. باید با عباراتی چون «مگر میتوان تا ابد جنگید» و «باید به صلح شرافتمندانه رسید» و...، طرفداران گفتمان طرفدار صلح عادلانه و پایدار را به حاشیه راند. باید فضا را به گونهای جلوه داد که احتمال وقوع جنگ مجدد و لزوم احیای بازدارندگی در حاشیه قرار گیرند. همچنین از میان منتقدان تفاهم نامه باید به کسانی بیشتر وزن داده شود که اساسا با نفس مذاکره و آنهم به شکلی تند و غیرعقلانی مخالفت میکنند تا منتقدان توافق نامه بی منطق و بی عقل جلوه داده شوند.
۶. باید هم مردم و هم مسئولان به این جمع بندی برسند که ایران از طریق توسعه و تعمیق روابط با چین و روسیه به هیج جایی نمیرسد و تنها راه نجات کشور، ایجاد یک معامله جامع با آمریکا در حوزه هستهای، موشکی و منطقهای و فراتر از آن است. باید اخبار منفی در حوزه روابط تهران-پکن تا حد ممکن بزرگنمایی شده و اخبار مثبت نظیر مخالفت بیسابقه چین با آمریکا در کمیته ۱۷۳۷ سازمان ملل و فعال شدن فرایند اسنپ بک، وتوی قطعنامههای ضد ایرانی ناظر به تنگه هرمز و مخالفت علنی با کمپین تحریمی بسنت و ... نباید در صدر اخبار قرار گیرند. همجنین تمام جلسات با مقامات ارشد چین و روسیه باید در سطح نمادین و حفظ وضع موجود برگزار شوند تا گزاره «بن بست» در روابط روز به روز در دستگاههای حساس تقویت شود.
۷. اخبار پایین رفتن قیمت نفت و پیشرویهای اسرائیل در لبنان باید تا حد امکان بزرگنمایی شده و دستاوردهای مقاومت (مثلا پیشروی اخیر انصارالله و تسلط بر باب المندب) باید تا حد امکان ضریب کمی در اخبار و تحلیلها پیدا کرده و به تدریج بی اهمیت جلوه داده شوند.
۸. بساط تجمعات خیابانی باید برچیده شود.
۹. باید تا حد امکان میان قالیباف و شبکه حامیان وی و جلیلی و شبکه حامیان وی اختلاف ایجاد شود. همچنین باید جو بدبینی به فرماندهان ارشد جنگ میان شبکه حامیان جلیلی ترویج شود. شبکه حامی قالیباف باید به منتقدان توافق نامه به چشم «دشمن» بنگرند.
۱۰. باید نامه علی الاصول رهبری جدید به عنوان یک خبط راهبردی از جانب وی و کاری که« توافقی خوب و در دسترس» را از «ملت ایران» گرفت، جلوه داد. همچنین باید اختلافات پزشکیان و رهبری جدید را تا حد امکان تقویت و در آن دمید؛ و در نهایت این را مطرح کرد که رهبری جدید فاقد توان اداره کشور است، که البته مورد اخیر نیازمند تسلط بر سازمان صدا و سیما است.
۱۱. به موازات بالارفتن قیمت دلار و افزایش فشار اقتصادی بر مردم، باید جریان «تندرو» و در راس آن رهبری فعلی مقصر اصلی این اقدامات دیده شوند و نقش ایالات متحده و اسرائیل در اعمال تحریمها به شکلی ثانویه و حاشیهای مورد بررسی قرار گیرند.
۱۲. در روایتها باید تهدیدات اسرائیل برای کشورهای منطقه کوچک نمایی شود و فضا به شکلی جلوه داده شود که اسرائیل خواهان همزیستی مسالمت آمیز با کشورهای منطقه است و این ایران است که با اقدامات خود عامل خرابی و گرفتاری در منطقه خاورمیانه بوده است.
۱۳. باید در ذهن مردم این گزاره تقویت شود که ترامپ در نهایت خواستار صلحی پایدار است و فشارهای ماقبل توافق اسلام آباد برای منصرف کردن وی از جنگ الی الابد کافی بوده است.