کنار همهی تحریمها، بیپولیها، بیکاریها، ترامپ و تحریمها، بلاتکلیفیها و رونقهای الکی اقتصادیها...
هنوز «حبابوار کلاه بر میاندازیم از نشاط» و میخونیم:
«دانی که چیست دولت؟ دیدار یار دیدن»
و اینطور دلخوشیم...
آدم باید تو زندگیش مثل معین باشه.
نیومد توضیح بده کور نیست.
تیپ و استایلشم عوض نکرد.
تازه با اون حرف هایده که گفت معینم مگه میخونه، احساس ناکافی بودن بهش دست نداد
و حتی رفت آهنگای خود هایده رو هم در کنار کفتر کاکل بسر خوند.
از کدوم منظومهای مرد؟
اصلاحطلبها که نگران جان همیشه در خطر حسین رونقیها بودن
با همون ژست مینیمال گوگولی روشنفکر با ژنتیک آشکار آخوندی
حالا نگران استثمار منابع ایران و کمشدن منافع ملی از سفرهی مردمن :-)
اصلاحطلب عزیز
دو دقیقه درتو بذار و خفه شو
شاید خوشت اومد.
یه شب سرد زمستون، شوهرم زودتر بره پایین تا ماشین رو گرم کنه؛ منم بچه رو بپیچونم تو پتوی گرم و خوشبو، و برم سوار ماشین بشم.
ریسک دعواهای خانوادگی رو هم در نظر گرفته بودم.
این آرزوی بیست سال پیش من بود.
زندگی تنهایی خیلی قابل ستایشه،
اما
یهو به خودت میای و میفهمی چند روزه حتی نون نداری.
و البته ایگنورش میکنی و به نوننداشتنت ادامه میدی.
چون نون خریدن، انگیزهی مناسبی برای ترک تنهاییت نیست.