@mrsz_mrsz بابای من ماشین نداره ، همسایه اومده گفته چندی روزی میشه فامیلمون پارک کنه تو پارکینگ ، گفته باشه
گندش در اومد طرف پارکینگ رو اجاره داده به ناشناس
@alirezashirazi ببینید شما یه فاکتوری صادر می کنین به مبلغ یک میلیون تومان
مبلغ صد هزار تومن ارزش افزوده می گیرین غیر از اصل پول
حالا برای همین کار شما مواد اولیه خریدین به مبلغ ششصد هزار تومن و مبلغ شصت هزار تومن مالیات دادین
بدهکاری شما به سازمان میشه چهل هزار تومن در نهایت
این سریال رودیدم یاد زمان خدمتم افتادم
جایی که من خدمت می کردم قرارگاه نام داشت
تقریبا تمام کادری ها ( حتی فرمانده ) و چند تایی سرباز دارای پرونده های عجیب غریبی بودند
مثل املاکی ها می اومدن کنار هم می نشستند تا ظهر می چرخیدن می رفتن مقرشون دقیقا روبروی حراست بودن (۱)
شایعه بود دوربین مستقیما زومه روشون
همه جوره ادم هم بودن بیشترشون یکی دوسال مونده خدمتشون تموم شه گذاشته بودنش اینجا تا بازنشسته بشن
همه ی این آدم با تمام گرفتاری هایی که برای سازمان داشتن استعداد عجیبی تو حل مسائل و بحران ها داشتن خوب بلد بودن از فاجعه و بحران جلوگیری کنن (۲)
@Tamcat1349 یه بار سمت شهرک غرب رفتم دکه ای چیزی بخرم
دیدم یه بچه (کودک کار ) اومد سمتم یه چیپس دستش بود اصرار برام بازش کن همون اول فهمیدم کاسه ای زیر نیم کاسه است
بعدا فهمیدم کارشونه چیپس باز کنی باید پولش رو بدی
@majid_ranjbaran یادش بخیر مدرسه ما چسبیده به اینجا بود چند بار توپمون افتاد تو محوطه جز بار اول دیگه پس نداد ، اون موقع نمی دونستیم داستان چیه ولی یادمه گفتن ایشون معلمه بازنشسته است