یه دست بند طلا روی زمین پیدا کردم رفتم دادم به فروشگاهی که جلوش پیدا کرده بودم که یه برگه بزنه پشت شیشه صاحبش اگه برگشت بدستش برسه
الان سه ساعته نشستم تو ماشین زل زدم به فروشگاهه ولی برگه رو نزده
چرا ینی؟!
با یکی از فامیلا خیلی سال پیش رفتیم شمال
یه بچه تخسی داشتن خیلی جیغ و داد میکرد
بهش گفتم امیرعلی آدم وقتی عصبانی میشه یه نفس عمیق میکشه میره یه جای خلوت آروم میشه
چند دقیقه بعد غیبش زد بعد چند ساعت پیداش کردیم
مامانش گفت چرا اینکارو کردی؟!
گفت خاله گفته ناراحت شدی برو خودتو گم کن