برای شما هم پیش اومده یه روز انقدر رو یه آهنگ روانتون قفل بشه و دوپامین خونتون بالا بره که فرداش هم وقتی از خواب بیدار میشید و سختتونه از تخت دربیاید، با یادآوری اینکه عه فلان آهنگ، مغزتون بیدار بشه و بابت اینکه میتونید بازم گوشش کنید یه جریانی از سرخوشی رو توی بدنتون حس کنید؟
تمام این داستان میتونه سگ ما باشه با این تفاوت که در همین حین که ما میخوایم ببریمش و اون مقاومت میکنه، از اون فرد سوم هم بیوقفه داریم عذرخواهی میکنیم.
بعدشم من به عفیف میگم حالا شاید بدشم نمیومد :))
حالم خوب نبود، بغضی بودم، نشسته بودم رو نیمکت.
یه گلدن با صاحبش از دور میومد، پیچید اومد سمت من. خودشو چسبوند که نازش کنم بعد نشست کنارم.
صاحبه هی میخواست ببردش مقاومت میکرد.
قلبم پکید. به نظرم نژاد گلدن واقعا فرق داره، چجوری میفهمن حال آدما رو؟
یکجورِ دیگه بخوام بگم، انگار با ضرب کردن اون الفاظِ فیالنفسه + در - های پیش روش، مادر و خواهرت که عناصری + تلقی میشن هم به دام و اسارتِ نیروهای - در میان.
یه سوپرپاوری وجود داره در بینِ ویلنها، که شرحش میشه این:
شدید تر کردنِ بدجنسی و رومخیِ پیامی که بناست مخاطب دریافت کنه، با صرفا اضافه کردن عباراتی نظیرِ لطف کنید یا ممنون میشم در اول جمله.
سهشنبهی همین هفته بود که یه کلاغ به سرم چنگزد و دوبارِ دیگه هم تلاشِ ناکام کرد که اینکارو بکنه،
امروز صبح یکیشون خودشو کوبید به پنجرهی اتاقم و بعد نشست رو نرده های تراس و بر و بر نگام کرد.
کم کم دارم شک میکنم که یه جفت کفش و لباسِ نو از تو دل یه درخت دزدیدم و خودم یادم نیست.