مدتها قبل دوستی را در خیابان دیدم و گفت تا اینترنت برای همه مردم باز نشود من فعالیتی نخواهم داشت…گفتم: عقیده منم همینه… بنابر مصلحت او چند روز بعد برگشت…و ایرادی هم نداره… این کوچکترین مبارزه مدنی بود که بلد بودم این مدت انجام بدم.
اینترنت آزاد برای همه…
به مرگی که از خودم و عزیزانم دور نیست، و میدوم. پسرک ساز می زند و من میدوم، به تناوب به مادر پسرهایی که دیگر نیستند فکر میکنم و میدوم؛ به مرگ که دم دستی است فکر میکنم و میدوم. بغض راه گلویم را بسته و میدوم و درد که آشوبم میکند و میدوم. و میدوم…
بازی را شروع کردهایم: میز مستطیلِ هشتنفره است. پسرک پشت یکی از صندلیهای میز هشتنفره نشسته و ساز میزند، من دور میز میدودم.
قرارمان این است که تا وقتی من بدوم، او ساز تمرین کند. میدوم، با ریتم صدای ساز دور میز هشتنفرهی خالی میدوم.
به مرگ قسطیمان فکر میکنم و می دوم.