قبلنترا وقتایی ک فک میکردم داده سخت میگذره، دلم میخاست بخابم و بعده مثلا چن سال بیدار بشم... ولی تازه فهمیدم گذر زمان چقد سنگدلانه منو از وابستگیام دور میکنه... دیگه دلم نمیخاد برم آینده... برعکس دلم میخاد به گذشته برگردم... مثلا ۳ سالگیمو هی تکرار بشم همونجا
توی شلوغیا دلم میخاست فرار کنم از آدمایی که نگاهاشون آزارم میداد... از حرفایی که برام غریبه بود... حس میکنم ی آتیش تو سینمه ک باید اونقد داد بکشم تا کمتر بسوزنه....