موقعی که تو قصال خونه باهات نیم ساعت تنها شدمو یادم نمیره پدر
حتی یه نفرم نبود ، فقط تورو دادن بهم با یه صندلی
خیلی سنگین بود برام
دنیاروسرم خراب شد
باورم نمیشدهیچوقت توکفن ببینمت
دستاتو محکم بسته بودن به بدنت
واسه من خیلی زود بود این صحنرو ببینم
من هنوز مرد نشده بودم پدر
تو امتدادِ سرمای دِی
میکُنم زندگی رو طِی
نگام کُن بازم، یه پام لَنگه
میزنم لِی میزنم لِی
...
امسالم که این طوری شد
عیب ندار ، دارم برات
سال دیگه میبینمت