قصه این نیست که چه کسی، چهگونه و در کجا از دنیا میرود. این دنیا فانی است و همه روزی از اینجا رفتنی است. بحث اصلی و درد بی درمان اینجا است؛ که هیچ زمینه و گزینهی برای جایگزینی نیروهای فعال انسانیِ جامعه ما که از دنیا رفته است، برای فعلاً چه در داخل و چه در خارج وجود ندارد.
بعد از انفالو کردن افغانستان انترنشنال، تلویزیون آمو، هشت صبح، اطلاعات روز، بی.بی.سی دری/ فارسی، اسرائیل به فارسی و تعدادی از رسانههای ایرانی، آدم به حال خودش تأسف میخورد؛ که قصههای مفت چه بیشرف مردم را بهعنوان «خبر»، خوانده و یا شنیده است.
من اگر میتوانستم، خودم را در یکی از کشورهای جهان اولی برسانم، بهجای اینکه برای ایران و خامنهای گلو پاره کنم و یا در سنگر آمریکا و اسرائیل شمشیر بزنم، از فرصتهای بیشماری که در آن کشورها وجود دارد، برای خودسازیام نهایت استفاده را میبردم.
غرب کابل، جغرافی اطمینان خاطر است. خطهٔ آرام و مطمئنی که از بودن در این حیطه، آدمی فارغ از حس مسافرت و بیگانهگی است و تعلق خاطر توام با آرامش و اطمینان کامل از چاردور خود دارد. در یک کلام: غرب کابل، محدودهی وسیعتری از یک خانواده است.
@Shabrang1741 اینکه گفته غزنیچیها آدمهای خوبی نیستند، درست گفته. نمونه بارز اش شخص خودت که دنبال تفرقه هستی. باز هم تاکید ما این است که جنگل تر و خشک دارد.
رکود اقتصادی یعنی همینکه اجناس لیلامی، (اجناس دسته دوم) را در بازار لیلامتر کند. کراچی وان کهنه فروشی را دیدم که به عابرین ابلاغ میکرد: «لیلام، لیلام، لیلام...!»
تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!