با اوضاعی که در بازار کالا در حال رقم خوردن است، به زودی دولت باید کولبری را به عنوان شغلی در راستای اقتصاد مقاومتی مورد نظر حضرات، تشویق هم بکند!
تمام راهها در حال بسته شدن است، کولبران و اسب و قاطر هایشان را دریابید.
@slackerman__ وقتی شرایط اقتصادی یک زن پاسخگوی تامین مالی نسل بعدیاش باشه، نیازی به تحمل کردن مردان ناسازگار کاهش پیدا میکنه.
مطالعات فوکویاما اینو تأیید میکنه که اغلب سینگل مامها رو این دسته تشکیل میدن؛ زنانی که نیاز به توان اقتصادی مردان برای حمایت از بچهها رو ندارن.
@slackerman__ بحثش مفصله اما خلاصهاش برمیگرده به توانایی متفاوت مرد و زن در میزان انتشار ژن.
مردها محدودیت ندارند و زنها برعکس، در تولید بچه محدود هستند.
برای اون تعداد محدود باید تامین اقتصادی داشته باشند و به طور سنتی منابع اقتصادی عمدتا در تسلط مردهاست.
زنده باد نظریه مقداری پول!
درود بر رابرت ماندل!
اقتصاد خر است!
سهگانه غیرممکن ماندل-فلمینگ؛
سیاست پولی مستقل (مستقل از FED)، حساب سرمایه باز و نرخ ارز ثابت، به طور همزمان، غیرممکن است!
دلار از ۷ تومن به ۲۰۰ هزار تومن طی ۴۸ سال؛
متوسط نرخ رشد سالانه (CAGR) میشه ۲۴ درصد.
تورم هم طی این مدت یه کوچولو بیشتر از این بوده، حدود ۲۶ـ۲۷ درصد سالانه.
تورم آمریکا طی این مدت سالانه ۲ درصد!
اختلاف بین این دو یعنی تورم ایران و تورم آمریکا دقیقا نشسته رو نرخ دلار! ⬇️
@elhamnadaf اولین غلت زدنهاش،
اولین چهار دست و پا رفتناش،
اولین دندوناش،
اولین لقمههای غذا خوردناش،
اولین گامهاش،
اولین بابا گفتناش،
هیچ کدوم رو ندیدم!
حالت دوم؛
- لطفا کمی از خودت بگو!
+ تحصیلات، سوابق کاری و ...؛
ادامه مصاحبه؛ تخصصی، HR، احتمالا مصاحبه با مدیرعامل، پروسه برو و بیا، شرح شغل، پکیج و ...
- لطفا این مدارک رو برای عقد قرارداد بیار؛
مدرک تحصیلی، ...، سوپیشینه!
+ شرمنده این آخری برام مقدور نیست!
- چطور!؟ ⬇️
+ من یک پرونده سیاسی دارم، حدود یک سال مهمون اوین بودم و الان هم در وضعیت آزادی مشروط هستم و گواهی سوپیشینه برام صادر نمیشه!
- خاروندن سر و دماغ و کتف و گوش و کلافگی!
+ از آشناییتون خوشحال شدم!
نقطه سرخط! ⬇️
من و مصاحبههای شغلی؛
(-) مصاحبهکننده
(+) من
حالت اول؛
- لطفا کمی از خودت بگو!
+ تحصیلات، سوابق کاری و ...؛ ضمنا من یک پرونده سیاسی دارم، حدود یک سال مهمون اوین بودم و الان هم در وضعیت آزادی مشروط هستم!
- خاروندن سر و دماغ و کتف و گوش و کلافگی!
+ از آشناییتون خوشحال شدم! ⬇️
چند روز بعد، آن آشنا خبر داد که مسأله حل شد و خوشدار که خان هم تا مدیدی وافورش به راه!
و آن نخستین همصحبتی دیگر هرگز تکرار نشد! چندی بعد، خان روی در نقاب خاک کشید!
اختلافی مالی میان دو کس پیش آمده بود و مدتها حل نشده باقی.
یکی از طرفین دعوا را روزی اتفاقی دیدم که سر صحبت باز کرد. هر دو طرف از آشنایان نزدیک بودند. گفت گمان میکنه رشته حل اختلاف دست یک نفری است که باهاش رودربایستی داره و نمیخواد شخصا بره پیشش. ⬇️
برای چند ثانیه خیره در چشمانم، ماتش برد!
قطرهای اشک از گوشه چشمش سرازیر شد و گفت؛ اگر وصف نَسَبَت خواستم، برای چنین لحظه بود!
دیگری کلامی نگفت جز پاسخ بدرود من و بدرقه تا دم در! ⬇️