حسرت خیلی چیزا رو میخورم
چیزای خیلی ساده و بدیهی برای بقیه
شاید اصلا به چشمشون نیاد
حسرت اینو دارم که چند دقیقه متمرکز پشت سر هم حرف بزنم
حرف نمیزنم
حرفی برای گفتن ندارم
حرف دونیم خشک شده
ساکتم و از سکوتم متنفرم دوس دارم بمیرم ولی سکوتم را در جمعها نبینم
دوست دارم دیگه پاهامو به اضطراب تکون ندم
دوست دارم با پدر و مادرم رفتارم خوب باشه
دوست دارم دیگه خودم رو از ادمها ندزدم
دوست دارم مردونه و مفتخرانه زندگی کنم
دوست دارم از دخترها خوشم بیاد دوست دارم باهاشون معاشقه کنم دوست دارم زندگی را تجربه کنم با پوست و گوشت و خون زندگی را تجربه کنم به تمام قدرت از بودن لذت ببرم به خودم افتخار کنم و خودم رو دوست داشته باشم