خب دیگه ما رسیدیم به اونجای خاورمیانه که قراره یه وقتهایی یه صداهایی بشنویم و یه موشکهایی رو بالای سرمون ببینیم و همزمان به زندگی خفتبارمون ادامه بدیم.
یه دیوار بلند از درس برای خودم ساختم و تمام دلتنگیها و ناراحتیهام رو جمع کردهم پشت این دیوار و از روزی میترسم که سیل دلتنگی این دیوار رو بشکنه. (خیلی زود).