اومديم يكم آروم شيم در نبودِ دلبر،
يه سيگار و اندازه قدِ دلتنگيامون يه پُک عميق زديم "از اونا كه ته گلوت بدجوری ميسوزه"،
خواستيم خودمونو در نبودِش سرگرم كنيم كمتر به فكرش بيوفتيم،
ديديم هر چی كشيديم فايده نداشت يادش تو مغزمون بود خودش تو قلبمون فكرش تو ذره ذرهی وجودمون...