احتمالا بزرگترین منبع الهام هانس زیمر، موقع ساختن موسیقی متن معروف Interstellar (2014)، این موسیقی از مستند مسحورکنندهی Koyaanisqatsi (1982)ـه که برمیگرده به سی سال قبلش. …/
وای😂 وای😂
اونوقتا که تازه کامپیوتر و بعدش مودم از پارس آنلاین خریده بودم به پسرعمه ام گفتم «مودممون کار نمی کنه، چکار کنم؟» گفت: کدوم چراغها روشنه؟ گفتم: «حال و پذیرایی»
ب��یییییین هنوووووزم که هنووووووزه چهار بار کشتمش ولی این یادش نمیره😂😂😂😂
اسمش سرباز روح الله اهل کشمیراست این مصاحبه در برنامه خشت خام جناب آقای دهباشی باایشان انجام شده است ،خیلی تلاش کردم برای این مصاحبه متنی بنویسم ، نشد شما بنویسید
شما به مسیحزاد نگاه کن، ویدیوهاش، بنرهای خیابونی، صفحه اینستاگرام و …
نارسیسیسم مطلق!
معلومه که نقد خانم اسماعیلی و موارد مشابه رو برنمیتابه. صفحه اون بنده خدارو بستی با موج سوشیال مدیا چه میکنی امپریو آرمانی مناطق محروم؟!
یکی از رانندههای سرویس شرکت خیلی آدم نجیب و شیرپاک خوردهایه؛ محترم و به غایت مودبه. چند روز پیش کنارش نشستم، سر صحبت باز شد و تلویحاً یه کم از مسئول نقلیه گلای�� کرد. تهش گفت مهندس چقدر دلم سبک شد. خوشحال شدم که شنونده حرفاش شدم.
آقایی آمد جلوی پیشخوان و گفت:
سلام، میشه ۵۰۰ تومن کارت بکشید و به اون خانمی که دم در نشسته غذا بدید؟
گفتم: چشم.
تأکید کرد پول نقد بهش ندید.
گفتم: اصلاً پول نقد ندارم.
آقا رفت و چند دقیقه بعد خانم آمد داخل.
زنی بود قدبلند، خوشسیما، با شکمی که خبر از آمدن یک مهمان تازه میداد.
چند بسته جوراب و چند بسته دستمال هم برای فروش همراهش بود.
گفتم:
خانم، چی میل دارید براتون آماده کنم؟
گفت: قورمه دارید؟
گفتم: بله.
گفت:
دو پرس لطفاً. میخوام ببرم.
بعد مکثی کرد و گفت:
اگر قیمه هم هست، یکیش قیمه باشه.
مبلغ دو پرس غذا تقریباً دو برابر پولی میشد که آن مرد پرداخت کرده ��ود.
گفتم: چشم.
نشست تا غذا آماده شود.
کمکم سر صحبت باز شد.
پرسید: اینجا مال خودتونه؟
گفتم: نه.
ازش پرسیدم:
شما با اون بچههایی که دستمال و جوراب میفروشن آشنایید؟
گفت: نه. من و شوهرم اهل اینجا نیستیم.
از تهران اومدیم.
پرسیدم: شوهرتون کجاست؟
گفت: چالوسه، همین جوراب و دستمالها رو میفروشه.
امروز من اومدم نوشهر، گفتم شاید اینجا بازار بهتر باشه.
پرسیدم:
چیزی هم فروختید؟
لبخند تلخی زد و گفت: نه.
گفتم: تو این شرایط، با این شکم، چرا آخه؟
گفت:
خب چکار کنم... دست من که نیست.
بعد دستش را گذاشت روی شکمش و گفت: این دومیه.
اولی پسره، ۹ سالشه.
پرسیدم: اینجا کجا میمونید؟
��فت: خونه مادرم.
غذاها آماده شد.
دو تا نوشابه و مخلفات هم کنارش گذاشتم.
تشکر کرد.
غذاها را برداشت و رفت.
بعضی آدمها چیزی ازت نمیخواهند جز اینکه چند دقیقه، مثل یک انسان با آنها رفتار کنی.
گاهی همان چند دقیقه، از خود غذا سیرکنندهتر است.
@ahmadreza219 MTO و MTP در مقابل فرآیند PDH و BDH بسیار پرهزینهتر و به لحاظ تکنولوژی پیچیدهتر هستند، برای همین چندین طرح PDH در حال احداثه اما هیچ طرح MTO نداریم.
یه جوری با این کلیپ از تو شکستم و پر بغض که انگار هیچی نمیتونه داغ تورو کم بکنه پسر پولیور ابی.
تنها کودک مفقودالاثر مدرسه #میناب#ماکان_نصیری#جام_جهانی
@serpicodanjili کابل و تهران و بغداد ویترین بودن که با پول بادآورده نفت و حمایت مالی شوروی تا حدوی باکلاس درست شده بودند، اگرنه اکثریت کشور و جامعه تو کمبود و فلاکت بود.