روز بعد اینکه مردی ، تو دنیا آب از آب تکون نمیخوره والا ، آفتاب درمیاد و مردم میرن سرکار؛ همه با زندگی خودشون مشغولن و شب که میشه میخوابن و دوباره فردا از اول
مثلا بمونی که چی
زندگی اینطوریه که ،اون آدمی که انتظارشو ندارید ، توی لحظه ای که انتظارشو ندارید ، به روشی که انتظارشو ندارین یهو برای همیشه دیگه نیست، وای ب حال اونی ک هشدارشو هم داده
خوشحالم که افتخار این رو دارم که بگم بنده به جدیدترین دستاورد در حوزه روان شناسی و روان پزشکی دست پیدا کردم ، تمام دانشمندان این حوزه به افتخار این دستاورد ایستاده دست خواهند زد
بنده در خواب هم با افکار suicide ، به قصد suicide از پشت بوم پریدم
اونی که باید بدونه میدونه من چقدر تلاش کردم! بازم بعضی وقتا نمیشه ، بازم اون سایه شوم اومده، بهم میگه ی روزی یه جایی یه وقتی میذارم و میرم ،میرم و همه رو راحت میذارم ، میرم و این کتابو واسه همیشه میبندم ، میرم ومیشم یه عکس یادگاری با روبان سیاه
يا گرمى يک بوسه به پيشانى من باش
يا علت يک عمر پريشانى من باش
با فاصلهاى امن، كه آسيب نبينى
بنشين و فقط شاهد ويرانى من باش
هر بار كه عاقل شدهام خير نديدم
يک بار بيا و تو به نادانى من باش
در واپسین لحظه های انتظار...
اولین روز تابستان 1404