آخرین سلفی پیش از به قتل رسیدن
۱۸ دی ۱۴۰۴
#امیرپارسا_اشکبوس
پنجشنبه ۱۸ دیماه قرار بود به سفر برود، اما ساعت ۶ عصر همهچیز را کنسل کرد و گفت: «من راضی نیستم رفقام کف خیابون باشن و من برم دنبال تفریح.»
به روایت همراهانش؛
به میدان هفتحوض رفتیم، آخرین
از زنایی که چون پوشش سر ریسکش کم شده و امثال ماها خطرشو به جون خریدیم شال رو انداختن ولی گه پوششهای جسورانهتر رو میخورن متنفرم.یه مشت ترسو و سودجو که کمک نمیکنن هیچ،همیشه سنگ اندازی هم میکنن بعد که خطر رفع شد نفع می برن.
اتهام قرون وسطایی، حکم قرون وسطایی؛ نجمه امینی، دانشجوی ۲۳ساله به اتهام «سب النبی» به اعدام محکوم شد
به گزارش #خبرنامه_امیرکبیر، نجمه امینی، دانشجوی ۲۳ ساله رشته حسابداری که از ۸ ماه پیش در زندان وکیل آباد مشهد محبوس است، روز ۲۵ شهریورماه در شعبه ۶ دادگاه کیفری خراسان رضوی محاکمه و توسط،قاضی «آسیان» به اتهام «سب النبی» به اعدام محکوم شد.
نجمه امینی این خبر را طی تماسی از زندان وکیل آباد مشهد اعلام کرده و از مردم ایران، سازمانهای حقوق بشری و نهادهای بین المللی خواسته است تا به پرونده او بپردازند و اجازه ندهند صدای اون خاموش شود.
پیش از این و در دادگاهی دیگر، شعبه ۱ دادگاه انقلاب مشهد، این دانشجو را به اتهام «اقدام عملیاتی علیه امنیت ملی» به ۱۲ سال و شش ماه و یک روز حبس محکوم کرده بود.
این دانشجوی ۲۳ ساله روز ۱۳ بهمنماه در جریان بازرسیهای منطقه بازار فردوسی مشهد با اعمال خشونت و ضربوشتم بازداشت شد. مأموران امنیتی او را پس از دستگیری به زندان وکیلآباد منتقل کردند و وی حدود سه ماه را در سلول انفرادی در بند امنیتی این زندان سپری کرد. وی هم اکنون در بند موسوم به «آرامش» در زندان وکیلآباد مشهد محبوس است.
او از زمان بازداشت تا به امروز، از حق اولیه برخورداری از وکیل انتخابی و دادرسی عادلانه محروم مانده و در مراحل بازجویی برای اخذ اعترافات اجباری تحت فشارهای شدید قرار داشته است.
”مامان من نمیخوام بمیرم.“
آخرین کلمات الینا پس از تیر خوردن
الینا ۲۳ ساله از کادر درمان بود، ۱۹ دی ۱۴۰۴ نیروهای سرکوبگر حکومت جمهوری اسلامی از پشت به او شلیک کردند، الینا به بیمارستان منتقل شد و بر اثر خونریزی شدید و عدم اجازه ی تزریق خون به بدنش به قتل رسید.
#الینا_حجتی
جاویدنام #مینا_امیرزاده ۲۵ ساله
19دی ماه او به همراه خواهر کوچکترش ترک موتور پدرشان نشسته بودند که تکتیراندازی از بالای ساختمانی به گردنش شلیک کرد. گلوله از گردن مینا عبور کرد و به شانه پدرش اصابت کرد.
مینا از موتور به زمین افتاد. دو بار گفت: «بابا! بابا!» و جان باخت
«ماشین ۲۰۶، گوشی ۱۵ پرومکس، اپلواچ...»
فهرست آرزوهای مانی ۱۸ ساله همینقدر ساده بود.
اما در ۱۸ دیماه، یک گلوله جنگی در سلسبیل تهران روی تمام این آینده خط کشید.
مانی رفت و از او تنها دستخطی ماند از یک زندگیِ نزیسته.
از این پسر خیلی کم نوشتیم. شاهرخ همایونی از بچههای بیسرپرست بهزیستی رشت بوده، اصالتا اهل املش گیلان.
۱۹ دیماه در رشت به سرش شلیک کردند و بعد چند روز در بیمارستان جاویدنام شد. بدون اینکه کسی باشه پیکرش رو تحویل بگیره.
فقط کسایی که هم انقلاب زن زندگی آزادی هم انقلاب شیر و خورشید زیر پتو بودن و هیچ غلطی نکردن اینا رو از هم جدا میدونن و گههای اضافات در موردشون میخورن☝🏻.