هر سال اول دو��همیهای خانوادگی با اعتماد به نفس میگم که این بار باید یه نظم خاصی داشته باشیم
ولی تهش همون بلبش همیشگی میشه؛ میز لبالب از غذا و منم وسط شلوغیها فقط به این فکر میکنم که کاش کسی یادش میرفت کیک بیاره تا بتونم با تزیینات مدرن خودم جایگزینش کنم
دایرکتهای شلوغ رو باز میکنم، بین هزارتا پیام دنبال اون یه جمله کلیدی میگردم و بقیه اضافات رو میزنم بره. والا مدیریت برند شخصی یعنی همینقدر سختگیری روی جزئیات ریز 😵💫 نه 🙄 نه؟
پیادهروهای اینجا هیچکدوم راستخط نیستن. هرچی راه میرم میبینم آسفالتها جوری وصل شدن که هر کی یه استاندارد خاص تو ذهنش داشته؛ تهش هم میرسی به یه چالهی ابدی که دیگه بخشی از معماری محله شده!
خیال میکنیم ریتم زندگی دست خودمه ولی تهش میبینیم صبحها به جای اینکه با صدای سوز�� روی صفحه وینیل بیدار شیم و با خیال راحت بریم سراغ پذیرایی از مهمونها، اول از همه استرس چک کردن پیامهای واتساپ و تلگرام میریزه روی سرمون. واقعاً میشه یه نظم درست و حسابی پیدا کرد؟
۱. برنامهریزی میکنی، یهو یه اتفاق ریز کل نظم رو می��بره
۲. انگار قانونه که هیچچی طبق نقشه پیش نره
۳. تهش فقط یه پیادهروی طولانی میمونه تا آدم دوباره خودش رو پیدا کنه
شما چطوری با این هرجومرج کنار میآیید؟