امروز رفتم یه دفتر خیلی نازنازی دیدم و خیلی دوست داشتم بخرمش ولی چون دفتر خاطرات قبلیم هنوز پر نشده با قلبی شکسته به خودم یادآوری کردم که هرروز بشین بنویس تا بتونی دفتر نازنازی جدید داشته باشی
ناراحتم که زندگی انقدر کوتاهه و نمیتونم همه فیلم و سریالایی که میخوامو ببینم و نمیتونم همه کتابایی که میخوامو بخونم.
اما حداقلش به خودم جایزه میدم فردارو و میرم این کتاب نصفه نیمه رو میخونم و ژورنالمو بعد از یه مدت طولانی خط خطی میکنم.