کارهای روزمرهام را انجام میدهم و همزمان حواسم در خاورمیانه پراکنده است؛ در تهران، در هرات، در غزه، در بیروت.
سالهاست با ما جنگیدهاند و با وجود همه زخمها سماجت زندگی پیروز شده است.
در این سرزمین حتماً چیزی حتی چیزهای بسیار زیادی هست که شایسته زیستن است آقای درویش!
اگه اهل دعایید دعا کنید، اگه اهل عملید عملی انجام دهید که در همین روزهای پیش رو صلحی به انجام برسد که آبستن جنگهای آینده نباشد و برای مردم ایران خیر و برکت به همراه داشته باشد. باشد که این صبر و سختی که مردم ایران مجبور به تحملش شدند با عاقبتی خیر و گشایشی درخور همراه باشد.
بعضی مبارزهها با یک پیروزی تمام نمیشوند، تبدیل به حافظه میشوند. در بدنها، در روایتها.
۲۲ خرداد برای من یادآور این حقیقت است که هیچ زنی تنها مبارزه نمیکند، پشت سر هر زن، صفی از زنان ایستادهاند و پیش روی او نیز آنها که هنوز نوبتشان نرسیده است...
https://t.co/Xkua3jUvp5
همه حواسم حتی گاهی بدنم را در #هرات پیدا میکنم. انگار همان زن در خیابانهای تهران هستم، این بار در هرات.
همان خواهری که کار و تحصیل و آزادی میخواهد، همان که کتک میخورد، کشته میشود و باز آوازخوانان برمیگردد گیریم از پشت برقع؛
که نمیشود با زن جنگید، با زندگی، با آزادی
همه حواسم حتی گاهی بدنم را در #هرات پیدا میکنم. انگار همان زن در خیابانهای تهران هستم، این بار در هرات.
همان خواهری که کار و تحصیل و آزادی میخواهد، همان که کتک میخورد، کشته میشود و باز آوازخوانان برمیگردد گیریم از پشت برقع؛
که نمیشود با زن جنگید، با زندگی، با آزادی
آن ایده در ایران هم همدلانی داشت با این فرق که آنها هم مثل من زیر بمباران بودند، پرسش این بود این تکهپاره سیاسی-عاطفی را چطور میشود دوباره جامعه کرد؟ آیا سطحی از اتصال عاطفی یا حتی سیاسی ممکن است بتواند ما را دوباره به هم پیوند دهد؟
اینجا پاسخ بهنظرم باید یک «بله» محکم باشد!
شب اول جنگ اسفند، با هر صدای انفجار خودم را حائل بچه کردم و دست و پایم لرزید. همان گیج و بیدار و خسته پای تختش نشسته بودم و فکر میکردم چقدر فاصله اجتماعی و عاطفی جدای از سیاسی میان من هست با آنکه در یکی از شهرهای دنیا با پرچم آنکه بمب روی سر من و بچهام میریزد، رقصیده است
تریبونها هنوز هم شورمندانه درباره جامعهای نظر میدهند که حاضر نیستند آن را با همه پیچیدگیها، تنوع و تکثر و لایههای به هم بافتهاش به رسمیت بشناسند؛
هرکس گروهی را گرفته و گروه یا گروههای دیگر را تبدیل به دیگریهایی غیراخلاقی، ناانسان یا در بهترین حالت انکارشده میکند.
دشوارترین کار امروز به نظرم نه انتخاب میان این یا آن اردوگاه، بلکه دفاع از خودِ زندگی است، دفاع از امکان حرف زدن، اشتباه کردن. مقاومتی که از همینجا شروع شود:
از ساکت نشدن. از آرام نشدن. از تن ندادن به جهانی که میخواهد کشتن را آسان و زندگی را ناممکن کند
https://t.co/cumPJP6Mdm
از معدود مصاحبههایم از دیماه ۰۴ تا امروز در دفاع از زنانی که بازندگانِ خاموش قطعی اینترنت بودند. به نقل قول یکی از این زنان اشاره کردم: «احساس میکنم زندانی شدهام»
خواندن نوشتههای آدمها بعد از اتصال اینترنت همین حس را دارد:
«محبوسانِ آزادشده»
https://t.co/WkJj3kUnRf
از شنبهای که صدای بمبها در جا خشکم کرد تا دو ساعت بعدش که فرزندم را از زیر شیشههای خردشده و دَرِ از جا کنده شده مدرسهاش بغل گرفتم تا امروز، احساس میکنم که عمر جهانی بر من گذشته است
به قول #شاملو
بهاری دیگر آمده است
آری
اما برای آن زمستانها که گذشت
نامی نیست
نامی نیست
...
یادداشت کوتاهی نوشتم بعد از روزها که فکر کردم باید ساکت بود و گوش کرد
[جامعهای که در آن «ترس از کشته شدن» به بخشی از دلنگرانیِ روزمره تبدیل شود، جامعهای است بیفردا، مستأصل و البته خشن. ما به کُنشی نیاز داریم که قبل از هر چیز «نگهبانِ نفس کشیدن» باشد]
https://t.co/nXsk4uRFag
سالهاست #شیما_قوشه را میشناسم؛ تلفنم را در اولین زنگ پاسخ میدهد و همیشه وقتش را آزاد میکند برای مشورت به این زن یا وکالت زن دیگر
رابطهمان همین بوده کم و بیش و چه چیزی محکمتر از این.
شیما در روزهایِ سیاهِ قطع ارتباط دستگیر شده است و طبعاً نمیدانیم چرا
آزاد ببینمت زن!
من در یکی از این پنلها به همراه خانمها شیما قوشه، شیوا علینقیان و هدی محمودیان در ارتباط با ابعاد حقوقی، اجتماعی و فنی «آزار جنسی آنلاین» صحبت خواهیم کرد.
امیدوارم آغاز خوبی بشود برای تحلیل این ماجرا و ممنون از دوستان که جای این بحث را در الکام امسال باز کردند
@SGhooshe
@HosseinHamdieh هیچ غمی را نمیشود با غم دیگری مقایسه کرد، شخصی در برابر جمعی یا برعکس
غم خودتان را به رسمیت بشناسید، چه بنیبشری است که محق برای عزاداری برای مادرش نباشد
یادشان گرامی باشد☘️
بعد روزها قطعی و انزوا، روزنهای از ارتباط!
هرچند که دیگر میلی باقی نمانده، حرفی هم.
زندهایم و ناچار باید بر ویرانه سوختهجان این جامعه تکهپاره شده، به فرزندانمان نگاه کنیم
اما برای آن زمستانها که گذشت نامی نیست...
*الگوی تکرارشونده* تلاش برای بیرون کردنِ زن از فضایِ عمومی با اشاره به سرمایه اروتیک اوست، این حرص از زنی که اعتماد به نفسش از سرمایههای دیگرش میآید که قرنها سرمایهای مردانه بودهاند، در همه گرایشهای سیاسی و حتی در میدانهای اقتصادی و هنری هم میتوان دید
این نوع نگاه مخصوص یک گرایش سیاسی نیست، نگاهی که زن را فقط وقتی صاحب سرمایه میداند که جوان، زیبا، سالم و بارور باشد یعنی سرمایهای اروتیک
تیتر بیشتر از تحقیر زنِ روبرو، استیصال خود را از دیدن زنی به نمایش میگذارد که سِن، تجربه و حتی بیماریش سرمایه است، سرمایهای غیراروتیک
سر پیری و معرکهگیری!/ الگوی تکرارشونده ازکارافتادگی و لگدزنی به جمهوری اسلامی
پخش مصاحبه اخیر ترانه علیدوستی با BBCفارسی در چهارشنبه گذشته، موج گستردهای از واکنشها را بهدنبال داشت. این بازیگر سابق سینما که بواسطه فعالیت مجازی خود در ایام بلوای۱۴۰۱ به چهرههای پربازدید ضدانقلاب بدل شده بود، پس از حدود سه سال، برای اولینبار در یک مصاحبه تصویری حاضر شده است.
پگاه آهنگرانی، کارگردان این مصاحبه و کارچاقکن هنری بیبیسی، تلاش کرده تا علیرغم نقش مجازی و دورکاری ترانه علیدوستی از میدان اغتشاشات سال ۱۴۰۱، دوست قدیمی خود را در قامت یک فعال از جانگذشته و شخصیتی محوری بهتصویر بکشد.
علیدوستی در این مصاحبه وظیفه داشت تا از روزهای سخت مبارزات خود در اینستاگرام و توییتر بگوید و از نبود آزادی در ایران انتقاد کند. اما نکته قابل توجه برای نهادهای نظارتی و قوه قضائیه اینجاست که علیدوستی از شهر تهران برای ضدانقلاب لندننشین نوار پر میکند و با حضور آزادانه و بدون حجاب در خیابانهای پایتخت، بر علیه جمهوری اسلامی دست به تولید محتوا میزند.
این بازیگر سابق همچنین در بخشی از مصاحبه خود، بدون توجه به مفاهیم علمی کلمات، شورش محدود و اقلیتمحور سال ۱۴۰۱ را یک انقلاب گسترده معرفی کرده و خود را جزوی از اکثریت ادعایی حاضر در آن فعالیتها معرفی میکند.
اما علیدوستی در این اظهارات، از سیاست همیشگی سلبریتیهای همقماش خود پرده برمیدارد و استراتژی موجسواری بر ترندهای سیاسی و فرهنگی را تشریح میکند. اشاره او به لزوم عقبنماندن از جامعه؛ در واقع توضیح همان برنامهای است که قشر سلبریتی فاسد را ملزم به بهرهبرداری از هر کمپین رسانهای پربازدید میکند.
تاریخ نشان میدهد که علیدوستی بخشی از همان گروهی است که روزی از خاتمی حمایت میکردند و روزی دیگر شریک در کمپین انتخاباتی حسن روحانی بودند و حتی از حضور در مراسم ختم مادر زن میرحسین موسوی هم عقب نمیماندند و به مجرد پیشآمد امکانی جدید برای شوآف دوباره، بر موجهای رسانهای همسو با اغتشاشات ۹۸ و ۱۴۰۱ هم سوار میشدند. لازم به ذکر است که در کارنامه علیدوستی حتی مجریگری برای مصاحبه معاون امور زنان دولت یازدهم نیز به چشم میخورد.
اما قسمت اصلی و قابل تامل این بحث، توجه به الگوی تکرارشونده «شروع عناد با جمهوری اسلامی به موازات کم شدن پیشنهادات شغلی» است! علیدوستی هم مانند کتایون ریاحی، فاطمه معتمدآریا و بسیاری دیگر، از بازیگرانی هستند که پس از مشخص شدن نشانههای کارافتادگی، بهیاد گرایشات سیاسی و آرمانهای مخفی خود افتاده و حالا تبدیل به فعالان اپوزیسیون شده اند.
در جریان این مصاحبه نیز روشن میشود که ترانه علیدوستی پس از ۲۵سال بازیگری و مالاندوزی از سفره سینمای جمهوری اسلامی هم بهیکباره و پس از بروز علائم پیری، ریزش مو، بیماری ژنتیکی و کاهش پیشنهادات برای بازیگری، تصمیم به علنی کردن مواضع سیاسی خود میگیرد. در صورتی که مطابق این مصاحبه، تا زمانی که امکان بازیگری و کسب درآمد از طریق سینمای جمهوری اسلامی وجود داشت؛ علیدوستی هیچ میلی به اقدام رادیکال از خود نشان نمیداد و همان راه عافیتطلبانه و پرسود «پیشروی تدریجی و اعتراض یواشکی» را در دستور کار قرار داده بود!