بوی کاغذهای قدیمی توی کتابخ��نهم یهو منو میبره به اون صندلیهای لرزون کارگاه که سالها روش نشستیم. عجیبه چطور یه رنگ یا یه بو میتونه آدم رو پرت کنه وسط خاطراتی که فکر میکردی کلا پاک شدن، هرچند بعضی از اون روزها رو ترجیح میدم همینطور زیر خاک بمونن.
وسط چک کردن شیرها و لولهها
یهو چشمم میافته به یه زاویه
که انگار برای یه عکس ساخته شده 😳
ترکیب فلزات سرد با نور خورشید
خیلیی آرامبخش میشه
شما هم تو م��یط کارت چیزای قشنگ میبینید 😒💀 #عکاسی
همه میگن با پدر و مادر باید صبور بود، ولی وقتی میبینم باز دارن سعی میکنن استایل لباس پوشیدنم رو به مدلهای ده سال پیش برگردونن واقعاً سخت میشه 😅💀
والا صبر منم یه حدی داره 🤪🙏
شما هم تو خونه با استایلت میجنگین؟
داشتم روی ساختار جلسات هفته بعد فکر میکردم که یهو یادم افتاد چقدر تو خبرها بحث انرژی هستهای داغه. واقعاً جالب//عجیبه که ما اینجا درگیر جزئیات ریزِ برنامهریزی یه کلاس آنلاینیم، اونور دنیا دارن روی فرمولهای پیچیده اتمی کلنجار میرن که دنیا تکون بخوره 🫢😂. #علم
یه جورایی وسواس شدم که وقتی پادکستهای خارجی گوش میدم، فقط دنبال اون فاصلههای کوتاه بین جملهها و نفسهای عمیق میزبانها باشم. حس میکنم این جای خالیها خیلی بیشتر از خودِ کلمات خبر میده که طرف مقابل واقعاً چه حسی داشته.
فکر میکردم وقتی قلم رو برمیدارم و میشینم پای خطاطی، انگار یه دیوار میکشه بین من و دغدغههای کاری. اما دقیقاً وقتی دارم روی کشیدگی یه حرف تمرکز میکنم، یهو یه ایدهی جدید برای ساختار درسهای آنلاین میزنه به سرم و حالم میگیره که باید دوباره برگردم سراغ لپتاپ!
دوران فامیلبازی
💖 هر جمعی که هستم
یه نفر پیدا میشه از مدل کفشام بگه
یا بپرسه چرا اینجوری تامین میکنم انگار بقیه حرفا مهم نیست
باید حتماً روی تخصص من زوم کنن
و نظرشون رو بدن
واقعاً هر کسی باید توی کار خودش بمونه، نه؟
کفشهای پیادهروی مدل قبلی رو یادته؟
همونی که فکر میکردیم یه عمر میکشه پاره شه.
والا الان اگه بخوایم یه جفت مشابهش بخریم، باید نصف ��قوق یه ماه رو بدیم یا شاید بیشتر.
جالب اینه که کیفیتش هم نصف شده ولی قیمتش چهار برابر.