سپیداری که بر آن پیکر ستارخان رقصان
چه سازد شرمساری را، چه سازد رو سیاهی را
رهاتر از سر زلفت، بخند امشب پریشانم
برقصان توی تنگ صورتت، دو بچه ماهی را
حامد عسگری
بمیرم برات مادر
بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم، مادر پرسید کی بود؟ گفتم: " فلانی بود، میگفت بیا بریم جنوب عقد این دخترس"
من تو ذهن خودم فکر کردم میفهمه که این دختره یعنی همون دختری که فامیل خودشونه و مرتبطه به خودشون و اصلا نیازی نیست که توضیح بدم
من تا قبل از این ماجرا فکر میکردم مامانم از جنوبیا خوشش نمیاد
ولی تو ماجرای خودم فهمیدم که فقط تجربه بدی داشته از جنوبیا و الا خیلی هم خوشش میومده و البته ما هم خراب کردیم دوباره ذهنش رو
بمیرم برات مادر
بعد از اینکه تلفن رو قطع کردم، مادر پرسید کی بود؟ گفتم: " فلانی بود، میگفت بیا بریم جنوب عقد این دخترس"
من تو ذهن خودم فکر کردم میفهمه که این دختره یعنی همون دختری که فامیل خودشونه و مرتبطه به خودشون و اصلا نیازی نیست که توضیح بدم
میگم چکار اینا داری مادر، این دختره هم که عقدشه، انشاءالله خوشبخت باشن
میگه اونقدر حرف بردن و اوردن و خودشون انداختن وسط که همه رو عصبی کردن و ناراحت، پایه اینکه همه ناراحت بودن اینا بودن
میشناسمش
اولا حرف نمیزد و غم داشت
براش تخمه و بستنی خریدم و شروع کرد به درد و دل کردن
شروع کرد همون بنده خدا که زنگ زد بیا بریم جنوب رو نفرین کردن که خیر نمیبینه نه خودش نه زنش نه این دختره