میخوام چیزایی بگم که حتی مامانشوهرمم نخونده؛
مامانم چرا، اون همه چی میدونه.
خب بریم سر اولین خاطره:
با شوهر سابق و خونوادهش رفتیم شمال، نزدیک رشت، خونهی سازمانی.۳ شب تقریباً مفت.
باید همه چی با خودمون میبردیم؛ از مایع ظرفشویی تا اسکاچ.
@smaeel_azari مشکل اینه که براتون مسئله ایننیست که طرف اصلا چرا باید در همچین شرایطی باشد؟ در کشورهای اروپایی یک جوون ۱۹ ۲۰ ساله با روزی ۴ ساعت کار معمولی،اگه با خانواده زندگی کنه، میتونه بهترین ماشین رو بخره یا پول جمع کنه برای خرید خانه، گوشی و لپ تاپ که خریدش شوخیه...
واقعیت اینه که اکثرمون قبل ازدواج میدونستیم یارو قراره هیچ گُهی به سرمون نزنه.
فقط اونقدر خفه شدیم تو وابستگی و توهم، که ترجیح دادیم کور بمونیم.
#خودفریبی#وابستگی#ازدواج_غلط#طنز_تلخ
یه چیز جالب یادمه از اوایل نامزدی با شوهر قبلیم.
میرفتم خونهشون، سهتا خواهراش میرفتن تو یه اتاق، صدای قهقه میومد بیرون.
دو دقیقه بعد، کنار ما مینشستن، ساکت، خشک، حرفی نداشتن واسه گفتن.
#نامزدی#خانواده_شوهر#سکوت#خاطره#طنز_تلخ
یه ��ری امتحانا هست که هیچوقت تموم نمیشه.
نه چون سخته، چون هیچکس زنگ تفریح رو اعلام نمیکنه.
تو همینجوری ادامه میدی… تا یه روز خودتو گم میکنی.
#امتحان_زندگی
#خستگی_مزمن
#زنگ_تفریح_کجاست
دختر به دختر:
با پسری ازدواج نکن که از بچگی فقط با دخترا بزرگ شده.
کودکیش پر از بحث لاک و رژ و دلخوریای دخترونه بوده.
بزرگم بشه، وسط حرف مردا نمیره.
میاد کنار ما، میشینه راجع به رنگ پرده و مدل م��ل بحث میکنه.
راجب رنگ مو هم صاحبنظر بود.
#دختر_به_دختر
شب عروسیمون بود.
همه انتظار دارن اون شب یه خاطره عاشقونه باشه…
ولی من چی داشتم؟
دوتا خواهرشوهر صامت تو صندلی عقب.
خواهر بزرگتره؟
متأهل، خانوم، فهمیده!
فهمیده بود که در اولین فرصت باید خودش رو گموگور کنه.
قبل از مامانباباش زده بود بیرون!
تالار هنوز بوی باقالیپلو میداد که نا��دید شد.
دوتای دیگهش چی؟
بچه نبودن که، ۲۴ سالشون بود.
ولی خب چون ماشینی واسه انتقالشون نبود،
با ماشین ما برگشتن.
ماشین "ما"... یعنی تازهعروس و داماد.
��ب عروسی.
با مهمون اضافی عقب.
صدای عشق؟ نه عزیزم، صدای نفس دوتا خواهرشوهر پشت سرت 😐