#اعدام
سپیده دم امروز، #شهرام_صادقی را بعد اعدام، از طناب دار رها کردند ، پزشک قانونی حاضر در مراسم، گواهی کرد که او دیگر جان در بدنندارد، صورت جلسه اجرای حکم را نوشتند وقاضی اجرای احکام دادگاه انقلاب کرج امضا کرد وکار را سپرد به میزان.کفتار رسانه ها.ما شهرام را نمیشناختیم،نمی دانستیم چقدر شکنجه شده،چقدر انفرادی وگرسنگی وتشنگی کشیده ،چقدر از حمام ومسواک ونظافت وبهداشت بی بهره بوده، چقدر تحقیر شده، چقدر شکسته، چندبار به میدان اعدام رفته وطناب دار بر گردنش افتاده،تا وقتی که نامش به سبب مرگ،در سحرگاه آفتابی شد، به عبارتی جمهوری اسلامی دیوارهای سیمانی وعذاب وحشتناک جسمانی را در زندان تاریکتری میپیچد و پنهان میکند،زندان گم گشتگی نام وچهره وهویت وکیستی زندانی. و خانواده زندانی و رفیقانش و همسایگانش ومن وتو که این را میخوانی را به همدستی رذیلانه اش میگمارد، به پنهان کردن نام وچهره زندانی تا وقتی که جان در بدن نداشته باشد.
پدران،مادران، خواهران وبرادران وهمسران و عشاق عزیز ، با جمهوری اسلامی در زندانبانی همدست نشوید، نام زندانی را فریادکنید در سراسر جهان طنین انداز کنید، بر فرق سر بی تفاوتی وخاموشی جهانی بکوبید، نگذارید مرگ سبب آشنایی ملت با زندانی شود.
برای من شاخص انسانیت در سمت درست ایستادن است، نه هنر ملاک است نه سواد، شما میتوانید یک دانشمند باشید و در خدمت شر و یا یک خواننده در خدمت جمهوری اسلامی و یا یک ورزشکار زیرخواب آخوند
زندگی نزیسته یعنی ۴۵ سالته و هنوز دلت میخواد بری کلاس موسیقی
۴۵ سالته و هنوز کلی سفر نرفته داری
۴۵ سالته و به عقب که نگاه میکنی میبینی همش به امید آینده بودی و امروز انتهای اون آینده است و بعد از این هیچ چیز تکرار میکنم هیچ چیز هیجان زده ات نخواهد کرد
فرداهایی که دیگه نخواهد آمد
آقا این حشر آشتی دادن آدما چیه تو فرهنگ ما؟ بهتو چه دو نفر با هم دعوا دارن؟ من اینور دنیا یه خارجی ندیدم بگه «خوب من امروز برم x و y رو با هم آشتی بدم».
مسئولین یک باغ وحش در تایوان با پخش این ویدیو گفتن این دوتا لاک پشت بامزه به مدت ۱۲۰ ساله که با هم دیگه دعوا میکنند
گویا ۱۲۰ سال پیش یکیشون غذای اون یکی رو دزدید و از اون روز با هم دشمن شدند
بعد انتظار دارن ما با این عمر کوتاهمون ببخشیم :))
ایدهی The Tubes حسابی ذهنم رو درگیر کرد.
اینکه یه عده اون طرف، خیلی معمولی دارن زندگیشون رو میکنن؛ قهوه میخورن، قدم میزنن، مهمونیشونو دارن، با هم معاشرت میکنن…
و چند متر اونطرفتر، آدمهایی هستن که فقط دارن برای زنده موندن تقلا میکنن.
شاید بدترین اتفاق، وقتی باشه که رنج آدمها، بخشی از منظرهی عادی روزمرهی بقیه بشه…