هرچیزی که مربوط به بزرگسالی میشه، مطلقاً دشواره؛ عشق، تحصیل، شغل. باید از خیالاتِ خامِ کودکی بیرون بیای، مواضع و اهداف و اصول و معیارهات دربارهی این مسائل رو واقعبینانه تعیین کنی و به زندگیت نظم و ترتیب بدی.
یه اکسی داشتم پر از شور زندگی، عاشق زن و زندگی و بچه
یکبار تجربه طلاق داشت و این یعنی یک زندگی مشترک رو تجربه کرده بود
اهل هنر و سینما و تئاتر بود و خب طبعا خیلی روحیه لطیفی داشت
یکبار که داشتیم صحبت میکردیم میگفت دلم میخواد وقتی بعد کار میام خونه و مغزم از کار و مشکلات/
20 سالپیش با دخترخالم داشتیم بازی میکردیم که اطراف چشماش بهشدت ملتهب و قرمز شد و همه ترسیده بودن، مادربرزگم یه قوری چایی دمکرد و با یه پارچه و چایی چندبار چشماشو شست و چشماش خوب شد.امروز دوستم توی سوئیس برای مشکل التهاب چشمش رفت پیش درماتولوژیست و دکتر گفت چشماتو با چایی بشور