بعضی وقت ها، تصور یچیزایی تو زندگی جوری باعث عذاب میشه که دوست نداری حتی یک لحظه دربارشون فکر کنی.
اما بعد میای میبینی همه ی اونا تک به تک دارن جای خودشون تو زندگیت باز میکنن :))
این ژانر «چی شد تصمیم گرفتین از ایران برین» رو میخوندم، یاد این جمله از کتاب سرزمین گوجههای سبز افتادم:
«اگر فقط فرد مورد نظر کشور را ترک میکرد، بقیه میتوانستند بمانند.»