این یک داستان تخیلی است:
یه گروه قدرت دستشه و زور میگه
یه گروه دیگه هنوز به قدرت نرسیده زور میگه
فکر کن به قدرت برسن چیکار میکنن🙂
هر دو گروه هم مدعی هستن مردم پشتشونن
هر دو گروه هم یک نفر و مقدس و بدون خطا میبینن
مردم هم مجبورن یا باید طرف یکی از این دو گروه باشن یا هر دو گروه بهشون حمله میکنن.
هر روزی که میگذره به جای اتفاقات بزرگتر، اتفاقات کوچیکتری خوشحالم میکنه. نه اینکه دلم اتفاقای بزرگ نخواد، دیگه به همین براورده شدن انتظارات کوچیک راضی شدم. این اصلا من نیستم. ۳ سال پیش همین موقعها فکر تأسیس کردن یه مدل تورنومنت جدید تو دنیا بودم :))
تئاتر اتک آن تایتان که شوخی بود من اصلا انتظاری نداشتم ازش. ولی این چه چرتیه که مد شده تو تئاترا گروه موسیقی میارن ولی اکثر موزیکا رو پلی بک میذارن؟ یارو دست راست پیانو رو داره میزنه دست چپش پلی بکه. خوب مجبورین مگه؟ 😐
آخرین توییتم مال ۵ سال پیشه. از اونجایی که الان هیومور بالای ۳۰ ام گل کرده باید از استاتید اینجا بپرسم الان به توییتر برگشتم؟ یا باید بگم برگشتم به Xام؟