🫠 چطور میشه تو این عجلهی دنیا، هنوز دنبال جزئیات کوچیک بود؟
راستش من ترجیح میدم یه دونه میوه رو ده دقیقه با دقت جابجا کنم تا دقیقاً همونجایی باشه که باید، تا اینکه سریع تمومش کنم و هیچی حس نکنم. منطق این وسط کجاست؟ احتمالاً گم شده، ولی این آرامشِ کند میارزه 😅👀 🤣
گاهی یه راه باز میذاریم که آدم توش نفس بکشه /
گاهی یه بنبست سخت که حس کنی گیر کردی
کل بازی روی همین تضادهاست
یا آزادیِ مطلق /
یا فشارِ یه فضای بسته
شما توی بازیها کدوم حس رو بیشتر دوست دارید؟ 🫠
آزادی یا فشار؟
ساعت چهار بعدازظهره و لیست دارویی بیمار توی دستمه. داروساز بالینی بودن یعنی دقیقاً همینجا، بین دوزهای مختلف و تداخلات دارویی، دنبال راهی باشی که بیمار کمتر اذیت بشه. گاهی یه تغییر کوچیک توی زمان مصرف، کل کیفیت زندگی طرف رو عوض میکنه. سخت ولی به اندازه کافی ارزشمنده.
ساعتها روی چیدمان صفحه و گرافیک استریم وقت میگذارم، ولی تهش میبینم مخاطب فقط دنبال جواب یه سوال سادهست. تعادل بین زیبایی و کاربرد سختترین جای کاره.
شما تو طراحی محتواتون بیشتر به کدوم اهمیت میدید؟
زیرنویسهای نصفه و نیمه و لپتاپی که ساعت ۳ صبح هنوز روشنه؛ بعضی فیلمهای جشنوارهای واقعاً فقط برای خودشون فیلم ساختهان و هیچ ربطی به دنیای ما ندارن، مگه نه؟
تا حالا شده وسط یه برنامه سفر خیلی دقیق، متوجه بشی یه ساعت رو اشتباه نوشتی و کل زنجیره اتفاقات به هم ریخته؟ امروز دقیقا همین شد. انگار هر چقدر توی فرم و نظم وسواس به خرج بدم، یه جاییش یه خطای کوچیک میپره که یادم بیاره من ربات نیستم ☕️
میگن هر چی سادهتر باشه ارزونتره، ولی من هر چی بیشتر سعی میکنم توی طرحها خطوط رو ساده کنم و فرمها رو مینیمال بگیرم، قیمتش میره بالاتر 💀😏 انگار سادگی گرونترین مدل پیچیدگیه 🤷🏿 #اقتصاد
سکوت من رو با رضایت اشتباه نگیر
→
وقتی همسرم لیوانهاش رو لبه میز رها میکنه، دارم فرمول یه انفجار خاموش رو میچینم 😍
دقیقاً مثل دوخت یه توری لجباز که فقط با صبر تموم میشه 🙌 #روزمره
سعی میکنم همه چیز طبق خطکش باشه
ولی وقتی میبینم بچهها با لگوهای پخشوپلاشون کل اون نظم مهندسیشدهی من رو به هم زدن، تازه میفهمم کمالگرایی فقط واسه محیط کاره و تو خونه هیچ ترازی جواب نمیده 🫠 💢
🫥 اعتراف میکنم زیاد از این چیزا نمیفهمم
قبلاً فکر میکردم هنر فقط همون چیزای موزهای و سنگینه $ حالا میبینم یه جفت کفش قدیمی یا حتی مدل سیمکشیِ تمیزِ یه رکِ سرور هم میتونه یه جور هنر باشه
یعنی هر چیزی که نظم و حس داشته باشه، هنر نیست؟
(یه جوونه لای آسفالت خیس)...
(یه تیکه پلاستیک رها شده)...
عجیبه که دومی بیشتر از اولی ذهنم رو میگیره و کل روزم رو میگیره.
شما هم روی این چیزای ریز حساسین؟
اعتراف میکنم با پسانداز کردن میونهی خوبی ندارم؛ همهی اون توصیههای اقتصادی که میگن «اول پسانداز کن بعد خرج کن» رو خوندم ولی عملاً هر وقت میخوام شروع کنم، یه مورد ضروری (یا به خیال خودم ضروری) پیدا میشه که کل برنامه رو میزنه به هم 😮💨😂
والا من که نتونستم.
اعتراف میکنم یه تصور اشتباه داشتم از این سفرهای دور و بلند؛ فکر میکردم تهش یه آرامش خاصه
ولی انگار هرچی دورتر میری، فقط جای چایی دمکرده و یه جای ثابت برای استراحت بیشتر خالیتر میشه
واقعاً خستهکنندهتر از این نیست که تو یه جای عجیب باشی و دلت یه گوشه آشنا رو بخواد؟ 🫠